سوره هود - سوره 11 - تعداد آيات 123 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
الَر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ
(قرآن ) كتابى است كه استوار شده آيتهاى او سپس بصورت
تفصيل در آمده آيات او از جانب حكم كننده دانا
(2)
أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ
براى آنكه تا نپرستيد مگر خدا را البته من براى شما از جانب پروردگار بيم كننده و
نويد دهنده ام
(3)
وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ
و براى آنكه آمرزش بخواهيد از پروردگارتان پس (از پرستش بتان ) بر گرديد
بسوى او تا برخوردارى دهد شما را برخوردارى نيكو تا وقت نامبرده شده و مى دهد بهر
صاحب برترى (در دين جزاى ) برترى او را و اگر برگرديد (از اسلام ) بيگمان من مى
ترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ
(4)
إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
تنها بسوى خداست بازگشت شما و او بر هر چيز تواناست
(5)
أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
بدانيد كه كافران سينه هاى خود را به پشت و سر در پيش افكند تا خود را پنهان دارند
از شنيدن قرآن بدانيد آنگه كه بر سر كشند جامه هاى خود را خدا مى داند آنچه را كه
ايشان نهان مى دارند و آنچه را آشكار مى سازند زيرا او داناست به اسرار دلها
(6)
وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
و نيست هيچ جنبنده اى در زمين مگر بعهده خداست روزى آن مى داند خدا قرارگاه هميشگى او را
و قرارگاه موقتى او را همه اينها در كتابى روشن (ثبت شده ) است
(7)
وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ
و او آن توانائى است كه آفريد آسمانها و زمين را در (ظرف ) شش روز و
حال آنكه عرش خدا بر روى آب بود تا بيازمايد شما را كه كداميك از شما نيكوترند از
نظر كردار و به عزّتم سوگند اگر بگوئى كه شما برانگيخته خواهيد شد از پس مرگ
قطعا مى گويند آنانكه كافر شدند نيست اين سخن مگر جادوئى آشكار
(8)
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلاَ يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ
و به عزّتم سوگند اگر بتاءخير افكنيم از كافران عذاب را تا زمانى شمرده شده قطعا
مى گويند چه چيز بازمى دارش بدانيد روزى كه عذاب بيايد بديشان نيست برگشتنى
از ايشان و فرود آيد بديشان عذابى كه به آن استهزاء مى كردند
(9)
وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ
و به عزّتم سوگند اگر بچشانيم آدمى را از جانب خود نعمتى پس باز ستانيم نعمت را از
او بيگمان او بس نااميد و بسيار ناسپاس است
(10)
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
مى گويد برفت سختيها از من زيرا آدمى بس شادمان و فخر كننده است
(11)
إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَـئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ
مگر آنانكه (در سختيها) شكيبائى نمودند و كردند كارهاى نيكو آنگروه براى ايشان
آمرزشى و پاداشى بزرگ است
(12)
فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَآئِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاء مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ
پس شايد تو ترك كننده اى پاره اى از آنچه وحى مى شود بسوى تو و تنگ است به
اظهار آن سينه تو از ترس آنكه ايشان بگويند چرا فرو فرستاده نشده است بر او
گنجى يا چرا نيامد با او فرشته اى فقط تو بيم كننده اى و خدا بر هر چيز
وكيل است
(13)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
يا كافران مى گويند كه محمد(ص ) دروغ بخدا بسته قرآن را بگو پس بياريد ده
ترجمه سوره مانند آنرا كه بر بافته شده باشد و بخوانيد هركه را مى توانيد بجز
خداى اگر هستيد راستگويان
(14)
فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللّهِ وَأَن لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ
اگر اجابت نكردند آنها (همكارانتان در آنچه گفتند) شما را پس بدانيد كه آنچه
نازل شده بعلم خداست و آنكه نيست هيچ معبود بسزائى جزا و آيا شما (فرمان خدا را)
گردن نهادگان هستيد
(15)
مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ
هركه بخواهد زندگانى دنيا و زيورش را به تمامى مى دهيم بديشان (جزاى ) كارهاى
(نيكوى ) ايشان را در دنيا و ايشان در دنيا (پاداششان ) كم داده نمى شود
(16)
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
اين گروه آنانند كه نيست براى ايشان در سراى ديگر مگر آتش دوزخ و تباه گشت هر چه
كردند در دنيا (پاداشى بر آن مترتب نگشت ) و
باطل شد هر چه مى كردند
(17)
أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ
آيا كسيكه باشد داراى بصيرتى از پروردگارش و از پى درآيد او را گواهى از خود
آنكس و پيش از قرآن كتاب موسى بود در حاليكه آن پيشوا و رحمتى بود آنگروه مى
گرود به قرآن و هر كه كافر شود به قرآن از اين گروهها پس آتش دوزخ وعده گاه
اوست پس مباش در شك درباره قرآن كه آن راست و درست است از جانب پروردگارت ولى
بيشتر مردم ايمان نمى آورند
(18)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَـئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَـؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
و كيست ستمكارتر از آنكه ببندد بر خدا دروغى را آنگروه را عرضه خواهند كرد به
پروردگارشان (كه طبق كردارشان كيفر ببينند) و مى گويند گواهان اين گروه آنانند
كه دروغ بسته اند به پروردگار خويش بدانيد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد
(19)
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ
آن ستمكارانى كه (مردم را) باز مى دارند از راه خدا و توصيف مى كنند راه خداى را به
گژى (و انحراف از حق ) و ايشان بسراى آخرت ناگرويدگانند
(20)
أُولَـئِكَ لَمْ يَكُونُواْ مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ وَمَا كَانَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُواْ يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُواْ يُبْصِرُونَ
آنگروه نبودند عاجز كنندگان (خداى را از عذاب خود) در زمين و نبود براى ايشان بجز خدا
هيچ سرپرستى دو چندان شود براى ايشان عذاب كه نمى توانستند (سخن حق را) بشنوند
و نمى ديدند (آيات الهى را چه خود را كر و لال ساخته بودند)
(21)
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ
آنگروه آنانند كه خسارت زده اند بخويشتن و گم شد از ايشان آن دروغها كه پيوسته مى
بستند
(22)
لاَ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ
حقا كه ايشان در سراى آخرت زيانكارترند (از همه زيانكاران )
(23)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
البته آنانكه ايمان آورده اند و كردند كارهاى شايسته و اطمينان پيدا كردند به
پروردگار خويش آنگروه ملازمان بهشتند ايشان در آنجا هميشه مى مانند
(24)
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ
صفت دو گروه (مؤ من و كافر) همچون صفت كور و كر و بينا و شنواست آيا اين دو گروه
يكسانند از نظر صفت آيا پند نمى گيرند
(25)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ
و به عزّتم سوگند كه حقّا فرستاديم نوح را بسوى قومش (وى بگروه خود گفت ) كه
البته من شما را بيم كننده ام آشكارا
(26)
أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ
به آنكه نپرستيد مگر خداى را و مى ترسم بر شما از عذاب روزى كه دردناك است
(27)
فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ
پس گفتند بزرگان آنانكه كافر شدند از قوم نوح نمى بينيم ترا مگر آدمى مانند خويش
و نمى بينيم كه پيروى كرده باشند ترا مگر آنانكه فرو مايگان قوم مايند در ابتداى
كار (بى تاءمل ) و نمى بينيم براى شما بر خويشتن هيچ برترى بلكه مى پنداريم
شما (ترا و پيروانت ) را دروغگويان
(28)
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ
نوح گفت اى گروه من خبر دهيدم اگر باشم با معجزه اى از جانب پروردگارم و داده باشد
مرا رحمتى (نبوت ) از نزد خود و آن پوشيده باشد بر شما آيا مجبورتان كنم (به
قبول ) آن در حاليكه شما آن رحمت را كراهت داريد
(29)
وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَآ أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ
و اى گروه من نمى خواهم از شما بر تبليغ رسالت مالى را نيست مزد من مگر بعهده خدا و
نيستم من راننده آنكسانى كه گرويده اند زيرا ايشان ملاقات كننده اند (رحمت ) پروردگار
خود را ولكن من مى بينم شما را گروهى كه نمى دانيد
(30)
وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ
و اى گروه من كيست كه يارى كند مرا از (عذاب ) خدا اگر برانم ايشان را آيا پند نمى
گيريد
(31)
وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي
و نمى گويم به شما كه نزد من است خزينه هاى خدا و نمى دانم غيب را و نمى گويم كه
من فرشته ام و نمى گويم درباره آنانكه بخوارى در ايشان مى نگرد ديدگانتان كه
هرگز نخواهد داد بديشان خدا نيكوئى خدا داناتر است به آنچه در نهاد ايشان است البته
من در آنهنگام از ستمكاران باشم
(32)
قَالُواْ يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتَنِا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
گفتند اى نوح حقّا كه با ما مجادله كردى و بسيار گردانيدى
جدال را با ما پس بيار براى ما آن عذابى را كه وعده دادى اگر هستى از راستگويان
(33)
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللّهُ إِن شَاء وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ
نوح گفت فقط مى آورد بشما آن عذاب را خدا اگر بخواهد و نيستيد شما(خدا را از تعذيب
خود) عاجز كننده
(34)
وَلاَ يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
و سود نمى رساند بشما نصيحت كردنم اگر بخواهم آنكه نصيحت كنم شما را اگر خدا
بخواهد (بعنوان مجازات ) گمراه سازد شما را و او پروردگار شماست و بسوى او
بازگرديده خواهيد شد
(35)
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرَمُونَ
بلكه مگويند برمى بافد وحى را از پيش خود بگو اگر بر بافته ام آنرا پس به عهده
من است وبال گناه كردنم و من بيزارم از گناهانى كه مى كنيد
(36)
وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلاَّ مَن قَدْ آمَنَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ
و وحى شد بسوى نوح كه هرگز ايمان نخواهند آورد از گروه تو مگر هركه ايمان آورده
پس اندوهناك مشو به آنچه پيوسته مى كنند
(37)
وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلاَ تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ
و بساز كشتى را بنگاهداشت ما و به طرزى كه در ساختنش وحى كرديم و مخاطب مساز مرا
درباره آنكه ستم كردند زيرا ايشان غرق شدگانند
(38)
وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ
و مى ساخت نوح كشتى را و هر گه كه مى گذشتند بر او گروهى از اشراف قوم وى
مسخره مى كردند از عمل او نوح گفت اگر مسخره مى كنيد ما را البته ما نيز مسخره خواهيم
كرد از عمل شما همانگونه كه (امروز) مسخره مى كنيد
(39)
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ
بزودى بدانيد آنكس را كه بيايد بسويش عذابى كه رسوايش كند و فرود آيد بر او
عذابى پاينده (كشتى را مى ساخت )
(40)
حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ
تا آنگه كه آمد فرمان و بجوشيد آب از تنور گفتيم (به نوح ) كه بردار در آن كشتى
از هر حيوانى نر و ماده و تا با كسان خويش مگر آنكس را كه پيشى گرفته است بر او
گفتار ما (بهلاكتش ) و بردار در كشتى هركه را كه گرويده است و نگرويده با نوح مگر
اندكى
(41)
وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ
و گفت سوار شويد در كشتى بنام خدا بوقت راندن كشتى و بهنگام بازداشتن آن زيرا
پروردگار من بس آمرزنده و مهربانست
(42)
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ
و كشتى مى برد ايشان را در ميان موجها كه همچون كوهها بودند و بانگ زد نوح پسر خود
را در حاليكه بر كرانه كشتى بود اى پسرك من سوار شو با ما و مباش با كافران
(43)
قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ
پسر نوح گفت بزودى پناه مى برم بسوى كوهى كه نگهدارد مرا از (آسيب ) آب نوح گفت
هيچ نگهدارنده اى نيست از (عذاب ) خدا مگر كسيكه مى بخشد خدا و
حائل شد ميان پدر و پسر موجها پس پسر گشت از غرق شدگان
(44)
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاء وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
و گفته شد اى زمين فرو بر آب خود را و اى آسمان بازدار (آب را) و فرو نشست آب و
گذشت كار (نابود شدند گناهكاران ) و قرار گرفت كشتى بر كوه جودى و گفته شد
دور كند خدا از رحمت خود ستمكاران را
(45)
وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابُنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ
ندا داد نوح پروردگار خود را و گفت پروردگارا البته پسرم (كه هلاك شد) از كسان من
بود و البته وعده تو راست و تو بهترين حكم كنندگانى
(46)
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
خدا گفت اى نوح البته آن پسر نبود از اهل تو زيرا او داراى كردار ناشايسته بود پس
مپرس از من چيزى را كه نيست ترا بدان دانشى البته من اندرز مى گويم ترا اينكه
نباشى از نادانان
(47)
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِينَ
نوح گفت پروردگارا البته من پناه مى برم به تو از اينكه بپرسم از تو چيزى را كه
نيست مرا به آن دانشى و اگر نيامرزد مرا و نبخشائى بر من باشم از زيانكاران
(48)
قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ
گفته شد اى نوح (از كشتى ) فرود آى با سلامتى از جانب ما و با بركتهائى بر تو و
بر گروهى از كسانيكه با تواند (در كشتى ) و (از كسانى كه با تواند) گروهى اند
كه بزودى برخوردارى دهيم ايشان را و برسد بديشان از ما عذابى دردناك
(49)
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ
اين از خبرهاى پنهان است كه وحى مى كنيم آن را بسوى تو نبودى كه بدانى آنرا تو و
نه قوم تو پيش از اين وحى پس (بر آزار گروه خويش ) شكيبائى كن زيرا سرانجام نيكو
براى پرهيزكاران است
(50)
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ
و بسوى قوم عاد برادرشان هود را (فرستاديم ) گفت هود اى قوم من بپرستيد خدا را نيست
شما را هيچ معبود بسزائى جز او نيستند شما (در شريك قرار دادن بخدا) مگر دروغ ساز
(51)
يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
اى گروه من نمى خواهم از شما بر تبليغ رسالت هيچ مزدى نيست مزد من مگر بعهده آنكه
بيافريد مرا آيا بخرد نمى يابيد (تا حق را از
باطل تمييز بدهيد)
(52)
وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِينَ
اى گروه من آمرزش بخواهيد از پروردگارتان بازگرديد (از پرستش بتان ) بسوى او
تا او بفرستد باران را بر شما پيوسته و تا بيفزايد نيروئى به نيروى شما و بر
مگرديد (از پيام الهى ) در حاليكه بزهكار (مشرك و كافر) باشيد
(53)
قَالُواْ يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ
قوم وى گفتند اى هود نياوردى براى ما معجزه اى و ما نيستيم ترك كننده (پرستش ) خدايان
خود را بگفتار تو نيستيم ما ترا تصديق كننده
(54)
إِن نَّقُولُ إِلاَّ اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ
نمى گويم (درباره تو) مگر رسانيده اند بتو برخى از خدايان ما بدى (جنون ) هود گفت
گواه مى گيرم خدا را و شما نيز گواه باشيد كه من بيزارم از آنچه شريك مى سازيد (در
پرستش )
(55)
مِن دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لاَ تُنظِرُونِ
بجز خدا پس حيله كنيد (در رسانيدن زيان ) بمن و مرا مهلت دهيد
(56)
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
البته من توكل كردم بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شماست نيست هيچ جنبنده اى
مگر او فراگيرنده است موى پيشانى او را زيرا پروردگار من بر راهى (بر حق ) است
(57)
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ
و اگر (از راه حق ) برگرديد حقا كه رسانيدم بشما اندرزهائى كه فرستاده شده ام به
(ابلاغ ) آن بسوى شما و جانشين (شما) گرداند پروردگار من گروهى را غير از شما و
زيان نتوانيد رسانيد بخدا چيزى زيرا پروردگار من بر هر چيزى نگهبانست
(58)
وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ
و آنگاه كه بيامد فرمان ما (بعذابشان ) برهانيديم هود و آنان را كه ايمان آورده بودند
به او به بخشايشى از ما و برهانيديم ايشان را از عذابى سخت
(59)
وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ
و اين (آثار قبيله ) عاد است كه انكار كردند آيه هاى پروردگارشان را و نافرمانى
كردند فرستادگان او را و پيروى كردند فرمان هر سركشى ستيزه كار را
(60)
وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ
و از پى ايشان است در اين دنيا دورى از رحمت (خدا) و روز رستاخيز نيز بدانيد كه قوم عاد
نگرويدند پروردگار خويش بدانيد كه دورى از رحمت براى عاديان است كه قوم هوداند
(61)
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ
و بسوى قبيله ثمود برادرشان صالح را (فرستاديم ) وى گفت اى گروه من بپرستيد خدا
را نيست شما را هيچ معبود بسزائى جز او او بيافريد شما را از زمين و زندگانى بخشيد
شما را در زمين پس آمرزش بخواهيد از او و باز گرديد بسوى او زيرا پروردگار من
نزديك و اجابت كننده است
(62)
قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
گفتند اى صالح حقا كه بودى در ميان ما مايه اميد پيش از اين (دعوت ) آيا باز مى دارى ما
را از آنكه مى پرستيم آنچه كه مى پرستيدند پدرانمان و البته ما سخت در ترديديم از
آنچه مى خوانى ما را به سويش ترديدى كه مضطرب سازنده است
(63)
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ
صالح گفت اى گروه من خبر دهيد مرا اگر باشم بر حجتى روشن از پروردگار خود و
داده باشد به من از نزد خود رحمتى (رسالت ) پس كيست كه يارى كند از (عذاب ) خدا اگر
نافرمانيش كنم پس نمى افزائيد براى من جز زيانكارى
(64)
وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ
اى گروه من اين شتر خداست (كه خلق كرده ) براى شما در حاليكه معجزه اى است پس
بگذاريدش تا بخورد (و بچرد) در زمين خدا و نرسانيد به وى بدى (اگر چنين كنيد)
بگيرد شما را عذابى نزديك
(65)
فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ
پس پى كردند آن شتر را و صالح گفت برخوردار شويد در سراهاى خود سه روز (عذاب
بعد از سه روز) وعده اى است نه دروغ
(66)
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ
پس آنگه كه آمد فرمان ما (به عذاب ايشان ) برهانيديم صالح و آنان را كه با او
بودند (از مؤ منان ) به بخششى از نزد ما (از بلا) و از رسوائى آن روز نيز زيرا
پروردگار تو تنها نيرومند و غالب است
(67)
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ
و فرا گرفت آنانى را كه ستم كردند آواز مهيب پس گشتند در سراهاى خود بر روى در
افتاده و مرده
(68)
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّثَمُودَ
گوئيا هرگز نبوده اند در آن سراها آگاه باشيد البته قوم ثمود انكار كردند
پروردگار خود را بدانيد كه دورى از رحمت خدا براى گروه ثمود است
(69)
وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُـشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ
و به عزّتم سوگند كه آمدند فرستادگان ما بسوى ابراهيم بمژده فرزند گفتند سلام
فرستيم بر تو سلام فرستادنى وى گفت سلام بر شما و ابراهيم درنگ نكرد كه آورد
گوساله بريان شده
(70)
فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ
و آنگه كه ديد دستهاى مهمانان را كه نمى رسد بدان ناپسند شمرد (آن را) از ايشان و
يافت (در خود) از ايشان ترسى گفتند نترس كه ما فرستاده شده ايم بسوى قوم لوط
(71)
وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ يَعْقُوبَ
و همسر ابراهيم (در پس پرده ) ايستاده بود و بخنديد و بشارت داديم او را به اسحاق و
از پس اسحاق به يعقوب
(72)
قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَـذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ
همسر ابراهيم گفت اى عجبا آيا بزايم و حال آنكه من پيرزنم و اين شوى من است در حاليكه
پير است البته اين چيزى شگفت آور است
(73)
قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ
فرشتگان گفتند آيا شگفت مى دارى از كار خدا بخشايش خدا را و خير فراوانش بر شما
خاندان (نبوت ) است زيرا خدا ستوده اى كريم (و بزرگوار) است
(74)
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ
پس آندم كه برفت از ابراهيم ترس و آمد بوى بشارت (فرزند) مجادله مى كرد با
(فرشتگان ) ما درباره قوم لوط
(75)
إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ
وبراستى ابراهيم بس بردبار و آه كشنده و رجوع كننده (بخدا) بود
(76)
يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ
اى ابراهيم در گذر از اين جدال زيرا كه به يقين آمده فرمان پرردگار تو و البته
آينده است بديشان عذابى كه بر گردانيده نمى شود
(77)
وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَـذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ
و آن هنگام كه آمدند فرستادگان (فرشتگان ) ما بسوى لوط اندوهگين شد به آمدنشان و
تنگ شد به آمدنشان راه حيله و گفت اين روز (بر من ) سخت است
(78)
وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ
و آمدند به (سراى ) قوم وى در حاليكه بشتاب دوانيده مى شوند بسوى او و پيش از اين
بودند كه مى كردند كارهاى بد لوط گفت اى گروه من اينان دختران منند (به نكاح خود در
آريد) ايشان پاكيزه ترند براى شما و بترسيد از (نافرمانى ) خدا و رسوا مكنيد مرا
درباره مهمانانم آيا نيست از شما مردى راه يافته (كه شما را پند دهد)
(79)
قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ
گفتند بخدا سوگند تو ميدانى كه نيست ما را در دخترانت هيچ حاجتى و البته تو نيك مى
دانى آنچه را كه مى خواهيم
(80)
قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ
لوط گفت اى كاش بود مرا به دفع شما نيروئى يا جايگزينم به ركنى سخت (به قوم
يكه شما را از من منع مى كرد)
(81)
قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ
گفتند اى لوط البته ما فرستادگان پروردگار توايم هرگز اين قوم نرسند به
اضرار تو پس ببر كسان خويش را (از ميان گروه خود) بپاره اى از شب و بايد كه واپس
ننگرد از شما هيچ كس مگر همسرت البته مى رسد به او عذابى كه رسد به ايشان بى
ترديد وعده (عذاب ) ايشان صبحدم است آيا نيست صبح نزديك
(82)
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ
پس آنگه كه آمد فرمان ما (بعذاب ايشان ) سرنگون ساختيم شهرهاى ايشان را و
ببارانديم بر آن شهرها سنگى از گل (چون آجر) منظم و مرتب
(83)
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ
آن سنگها نشان عذاب بر آنها زده شده بود نزد پروردگارت و نيست آن سنگها از
ستمكاران (مكه ) دور
(84)
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ
و (فرستاديم ) بسوى (مردم شهر) مدين برادرشان شعيب را گفت اى گروه من بپرستيد خدا
را نيست شما را هيچ معبود بسزائى جز او و كم مكنيد پيمانه و ترازو را كه من مى بينم شما
را با خير (با توانگرى ) و البته من (با اين خيانتى كه داريد) مى ترسم بر شما از
عذاب روزى كه احاطه كننده است
(85)
وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ
و اى گروه من تمام بپيمائيد (مكيل را) به پيمانه و (و موزون را) به ترازو و به
عدل و راستى و كم مدهيد به مردم چيزهاى ايشان را و غايت تباهى مجوئيد در اين سرزمين در
حاليكه تبهكار باشيد
(86)
بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ
باقى گذاشته خدا (براى شما از حلال ) بهتر است براى شما اگر هستيد باور دارنده و
نيستم من بر شما نگهبان (كه شما را از كار بد باز دارم )
(87)
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ
گفتند اى شعيب آيا نماز تو فرمانت مى دهد به (تكليف ) اينكه ترك كنيم خدايانى را كه
پرستيده اند پدرانمان يا دست بداريم در اموال خود هر تصرفى كه مى خواهيم البته
تو خود مردى بردبار و راه يافته اى
(88)
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا
شعيت گفت اى گروه من خبر دهيد مرا اگر باشم بر حجتى هويدا (معجزه ) از جانب
پروردگارم و روزى داده باشد مرا از نزد خود روزى نيكو (نبوت ) و نمى خواهم كه
مخالفت كنم شما را كه ميل كنم بسوى آنچه باز مى دارم شما را از آن نمى خواهم مگر
بصلاح آوردن (كار شما را) ماداميكه توانم و نيست توفيق من (در اصلاح امور) مگر به
هدايت خدا و تنها بر او توكل كردم و بسوى او بر مى گردم
(89)
وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ
و اى گروه من بر آن ندارد شما را ستيزه كارى با من كه برسد به شما مانند آن عذابى
كه رسيد بقوم نوح (از طوفان ) يا قوم هود (از تندباد سخت سرد) يا قوم صالح (از
زلزله ) و نيستند قوم لوط (از نظر مكان و زمان ) از شما دور
(90)
وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ
و آمرزش خواهيد از پرودرگار خود (از پرستش بتان ) بگرديد بسوى او زيرا
پروردگار من مهربان و دوستدار (توبه كنندگان است )
(91)
قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ
گفتند اى شعيب نمى فهميم بسيارى از آنچه مى گوئى و بى ترديد ما نمى بينيم ترا
در ميان خود ناتوان و اگر نبود (احترام ) قبيله تو بيگمان سنگسار مى كرديم ترا و
نيستى تو پيش ما عزيز (كه عزتت مانع سنگسار شود)
(92)
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ
شعيب گفت اى گروه من آيا عشيره من عزيزترند نزد شما از خدا و گرفته ايد (فرمان )
خدا را پس سر خود فراموش شده البته پروردگار من به آنچه مى كنيد احاطه علمى دارد
(93)
وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ
و اى گروه من عمل كنيد بر تمكن خود كه من نيز
عمل كننده ام (و متمكن در كار خود) بزودى بدانيد كسى را كه بيايد بدو عذابى كه
رسوايش كند و آنكس را كه او دروغگوست و انتظار بريد (آن را كه مى گويم ) كه من نيز
با شما انتظار برنده ام
(94)
وَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مَّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ
و آنگه كه آمد فرمان ما (به عذابشان ) برهانيديم شعيب و آنان را كه ايمان آورده بودند
با او به رحمتى از جانب خود و گرفت آنان را كه ستم كرده بودند آواز مهيب پس گشتند
در سراهاى خود بروى در افتادگان و مردگان
(95)
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ
گوئيا هرگز نبودند در آن ديار بدانيد كه دورى از رحمت براى مردم مدين است همانگونه
كه دور شدند قوم ثمود
(96)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ
و به عزّتم سوگند فرستاديم موسى را به آيت هاى خود (معجزات ) و حجتى هويدا
(97)
إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ
بسوى فرعون و بزرگان قومش پس آنگروه (در كيفر ورزيدن ) پيروى كردند فرمان
فرعون را و نبود كار (و فرمان ) فرعون هدايت كننده
(98)
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ
فرعون در پيش قوم خود مى آيد در روز رستاخيز پس در مى آورد ايشان را به آتش (دوزخ
) بد مكانيست آتش دوزخ كه وارد مى شوند به آن
(99)
وَأُتْبِعُواْ فِي هَـذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ
و از پى فرعون و گروه وى كردند در اين دنيا لعنت را و روز رستاخيز نيز بد عطائى
داده شده است به ايشان (يعنى لعنت بر دو جهان )
(100)
ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَآئِمٌ وَحَصِيدٌ
اين خبر پاره اى از خبرهاى دهكده هاست كه مى خوانيمش براى تو برخى از آن دهكده ها بر
سر پا ايستاده است و برخى مخروبه است
(101)
وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَـكِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ مِن شَيْءٍ لِّمَّا جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ
و ستم نكرديم به مردم آن دهكده ها ولى آنان ستم كردند بخويشتن و باز داشتند از ايشان
خدايانشان كه مى خواندند (مى پرستيدند) بجز خداى هيچ چيزى (از عذاب ) را آنگاه كه آمد
دستور پروردگارت (بشكنجه ايشان ) و خدايانشان نيفزودند ايشان را جز زيانكارى
(102)
وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ
اين چنين است گرفتن پروردگار تو آنگه كه بگيرد
اهل دهكده ها را در حاليكه مردم آنها ستمكار باشند البته گرفتن خدا دردناك و سخت است
(103)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ
البته در اين چيزها (كه گفتيم ) عبرتى است براى آنانكه برسد از عذاب آن سراى روز
رستاخيز روزيست كه جمع كنند براى آن مردم را و آنروز روزى است كه (همه را در آن )
حاضر كنند
(104)
وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ
و تاءخير نمى افكنيم آن روز را مگر براى گذشتن مدتى شمرده شده
(105)
يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ
روزيكه بيايد آن روز سخن نگويد هيچ كس مگر به اذن خدا پس پاره از مردم بدبخت
باشند و (پاره اى ديگر نيكبخت )
(106)
فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ
و اما آنانكه بدبخت شدند در آتشند ايشان را در آتش خروشى سخت و ناله اى زار است
(107)
خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ
هميشه در آن مى مانند مادامى كه آسمانها و زمين باشند مگر آنكس را كه بخواهد پروردگار
تو (كه او را از عذاب برهاند) البته پروردگارت كننده است آنچه را بخواهد
(108)
وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّكَ عَطَاء غَيْرَ مَجْذُوذٍ
و اما آنانكه نيكبخت شدند پس در بهشتند هميشه مى مانند در آنجا ماداميكه آسمانها و زمين
باشند مگر آنكس را كه خواهد پروردگارت (كه از بهشت بيرون كند اما اين كار را نكند)
(109)
فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّمَّا يَعْبُدُ هَـؤُلاء مَا يَعْبُدُونَ إِلاَّ كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُم مِّن قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍ
بخشيدشان بخشيدنى بى پايان و مباش در ترديد درباره آنچه مى پرستند اين گروه
(مشركان قريش ) نمى پرستند جز همانگونه كه مى پرستيدند پدرانشان پيش از اين و
البته ما تمام مى دهيم بديشان بهره ايشان را در حاليكه آن بهره كاسته نباشد
(110)
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ
و به عزّتم سوگند داديم به موسى كتاب را پس اختلاف رخ داد در آن و اگر نبود سخنى
كه پيشى گرفته از پروردگار تو (كه مهلتشان دهد) البته داورى شده بود ميانشان
بى ترديد يهودان سخت در گمانند درباره تورات
(111)
وَإِنَّ كُـلاًّ لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
و البته همه اختلاف كنندگان سوگند ياد مى كنم كه تمام مى دهد بديشان پروردگار
تو (كيفر) كردارشان را زيرا او به آنچه مى كند باخبر است
(112)
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
پس مستقيم باش همانگونه كه ماءمور شده اى و هركه بسوى خدا به ايمان بازگشته با
تو و از حد (كه فطرت نهاد) در نگذريد كه او به آنچه مى كنيد بيناست
(113)
وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ
و متمايل مشويد بسوى آنانكه ستم كردند (با ايشان مداهنه نكنيد يا فرمانشان را مبريد)
كه مى رسد به شما آتش دوزخ و نيست براى شما بجز خدا هيچ دوستى (كه عذاب را از
شما باز دارد) سپس يارى داده نشويد
(114)
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّـيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ
و به پاى دار نماز را در دو طرف روز (صبح و عصر) و در ساعتهاى نزديك بروز از شب
(مغرب و عشا) زيرا نيكوئيها مى برند بديها را اين (فرمان و وعده ) پندى است براى ياد
كنندگان
(115)
وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
و (بر كليه مشكلات ) شكيبائى كن كه خدا ضايع نگرداند پاداش نيكوكاران را
(116)
فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ
پس چرا نبود از مردم قرنها كه پيش از شما بودند خردمندان كه باز دارند (تبهكاران را)
از تباهى كردن در زمين مگر اندكى از كسانى كه (از عذاب ) نجات داديم از آنان (كه نهى
مى كردند) و پيروى كردند آنانكه ستم كردند لذتهائى را كه كامرانى نمودند در آن و
بودند مردمى بزهكار
(117)
وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ
و نبود شاءن پروردگار تو كه هلاك كند مردم دهكده ها را به ستم در حاليكه مردم آن
اصلاح كننده باشند
(118)
وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ
و اگر مى خواست خدا (به اراده تكوينى ) قرار مى داد مردم را يك گروه (ولى نخواست ) و
پيوسته ايشان (در امر دين ) اختلاف مى كنند
(119)
إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ
مگر كسى كه هدايتش كرده پروردگار تو و براى هدايت آفريده ايشان را و تحقق يافت
سخن پروردگار تو كه (گفت ) البته پر مى سازم دوزخ را از پريان و آدميان همگان
(120)
وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ
و هر خبرى كه مى خوانيم براى تو از خبرهاى پيامبران مطلبى است كه ثابت بداريم
بدان دل ترا و آمده است در اين خبرهاى درست و پندى و ياد آورى براى مؤ منان
(121)
وَقُل لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ
(اى پيامبر) بگو آنانكه ايمان نياورده اند عمل كنيد بر تمكن خود كه ما نيز
عمل كننده ايم
(122)
وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ
و منتظر باشيد (وعده هائى كه خدا به شما داده ) كه ما نيز منتظريم
|