سوره مريم - سوره 19 - تعداد آيات 98 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
كهيعص
كهيعص
(2)
ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا
(اين ترجمه سوره ) ياد كردن مهربانى پروردگارت به بنده خويش زكرياست
(3)
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا
آن دم كه خواند پروردگار خود را خواندنى پنهان
(4)
قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا
زكريا گفت پروردگارا بيگمان سست شد استخوان از من و افروخته گشته سرم از نظر
پيرى و نبوده ام من بخواندن تو پروردگارا بدبخت (محروم از اجابت )
(5)
وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا
و البته من مى ترسم از خويشان (بنى اعمام ) خود از پس مرگ خويش و هست همسرم نازا
پس ببخش مرا از نزد خود فرزندى
(6)
يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
كه ميراث برد از من و ميراث گيرد از فرزندان يعقوب (و بكجا صرف كند) و بگردان او
را پروردگارا پسنديده
(7)
يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا
اى زكريا البته ما مژده دهيم ترا به پسرى كه نام او يحيى است و نگردانيم او را پيش از
اين همنامى زكريا
(8)
قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا
(از روى استعلام ) گفت پروردگارا باشد مرا پسرى و
حال آنكه هست همسرم نازا و حقا كه رسيده ام از بزرگسالى به خشكى اعصاب
(9)
قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا
خدا گفت چنين است (كه مى گوئى ) گفت پروردگار تو آن (دادن پسر در اين سن ) براى
من آسان است و آفريدم ترا پيش از يحيى و نبودى چيزى
(10)
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا
زكريا گفت پروردگارا قرار ده براى (باردار شدن همسر) من علامتى خدا گفت نشانه تو
آن است سخن نتوانى گفت با مردم سه شبانه روز پى درپى
(11)
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا
پس زكريا بيرون آمد بر گروه خود از نمازگاه خود (كه در آنجا بود) و اشارت كرد
بايشان اينكه نماز گذاريد و بامداد و شبانگاه
(12)
يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
اى يحيى بگير تورات را در حاليكه (بمندرجات آن ) اهتمام داشته باشى و داديم بدو
حكم را در كودكى
(13)
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا
و رحمتى (و عطوفت و مهربانى خواصى ) از نزد خود و رشدى و بود يحيى پرهيزكار و
نيكوكار
(14)
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا
به پدر و مادر خود و نبود سركشى نافرمان
(15)
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
و سلامى (امانى از ما) بر يحيى است روزى كه متولد شد و روزى مى ميرد و روزى كه بر
انگيخته مى شود زنده
(16)
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا
و ياد كن در اين قرآن (قصه ) مريم را آنگه كه كناره گرفت مريم از خاندان خود
بجايگاهى بجانب شرقى بيت المقدس
(17)
فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا
و گرفت از سوى ايشان پرده اى و فرستاديم بسوى او روح خود
(جبرئيل ) را و نمايان شد براى مريم آدمى تمام خلقت
(18)
قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا
مريم گفت البته من پناه مى برم به خداى بخشنده از (آسيب ) تو اگر هستى پرهيزكار
(19)
قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا
جبرئيل گفت فقط من فرستاده پروردگار توام تا ببخشم ترا (بفرمان او) پسرى پاك
(پارسا)
(20)
قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا
مريم گفت چگونه باشد مرا پسرى و حال آنكه نرسيده بمن دست هيچ آدمى و نبوده ام
زناكار
(21)
قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا
جبرئيل گفت چنين است (كه تو مى گوئى ) گفت پروردگار تو آن (دادن پسر بدون پدر)
بر من آسان است (تو را پسر مى دهيم ) تا بگردانيم او را علامتى براى مردم و بخششى
از ما (به رسالت او) و بود خلق او حكمى مقرر شده
(22)
فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا
و بار گرفت مريم به عيسى و كنار گرفت با آن بجايگاهى دور (از خاندان خود)
(23)
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا
پس آورد مريم را درد زائيدن بسوى تنه درخت خرماى خشكيده گفت اى كاش من مرده بودم
پيش از اين و بودمى چيزى فراموش شده
(24)
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا
و عيسى (كه از شكم مريم به زير آمد) بانگ زد بدو از طرف پائين او به اينكه غمگين
مباش حقا كه قرار داد پروردگارت زير (قدم ) تو جوى آب
(25)
وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا
و بكش بسوى خود تنه درخت خرماى خشكيده را تا فرو ريزد بر تو خرماى تروتازه
(26)
فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا
پس بخور (از رطب ) و بياشام (از آن آب ) و روشن ساز چشم را (بعيسى ) و اگر ببينى از
آدمى كسى را (و بپرسند كه اين فرزند از كجاست ) بگو كه من نذر كردم براى خداى
بخشاينده روزه را و سخن نگويم امروز با هيچ آدمى
(27)
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا
و مريم آورد عيسى را به نزد قوم خود در حاليكه بدوش همى كشيد او را گفتند اى مريم
بخدا سوگند آوردى چيزى دروغ آميز
(28)
يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا
اى خواهر هارون نبود پدر تو مرد بدكار و نبود مادرت نيز زناكار
(29)
فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا
و مريم اشاره كرد به عيسى (كه با او سخن گوئيد و جواب از او بشنويد) گفتند چگونه
سخن گوئيم با كسيكه در گهواره است در حالت كودكى
(30)
قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا
عيسى (به آن گروه ) گفت بيگمان من بنده خدايم وى داده است مرا كتاب و گردانيده مرا
پيامبر
(31)
وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا
و قرار داده مرا با بركت هر جا كه باشم و سفارش كرده است مرا بنماز كردند و زكات
دادن ماداميكه زنده باشم
(32)
وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا
و (گردانيد مرا) نيكوكار بمادرم و نگردانيد مرا گردنكشى كه فرمان نبرم
(33)
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا
و سلام خدا (ايمنى از خوف ) بر من است روزى كه متولد شدم و روزى كه بميرم و روزى
كه بر انگيخته شوم زنده
(34)
ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ
آن (كه وصفش كردم ) عيسى پسر مريم است (نه آنكه نصارى وصف كردند) سخن درست را
(مى گويم ) كه در آن ترديد مى كنند
(35)
مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ
نشايد خدا را كه بگيرد فرزندى منزه است او (از صفات نقص ) چون حكم كند كارى را (و
خواهد) فقط گويد بدان باش پس هماندم موجود مى شود
(36)
وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ
و بيگمان خدا پروردگار من و پروردگار شماست پس بپرستيد او را اين راهى است راست
(37)
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ
پس اختلاف كردند گروهها از ميان ترسايان (درباره عيسى ) پس واى بر آنانكه كافر
شدند از حاضر شدن در روز بزرگ
(38)
أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنَا لَكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
چه شنوا باشند كافران و چه بينا در روزى كه بيايند نزد ما ليكن ستمكاران امروز در
گمراهى آشكارند
(39)
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و بيم كن ايشان را از روز ندامت (كه چرا بد كرديم ) آنگه كه بگذرد كار و ايشان
بيخبرند (از آن روز) و ايشان نمى گردند
(40)
إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ
بيگمان ما ميراث بريم زمين و هركه را بر روى آن است (همه فانى گردند و ما باقى
باشيم ) و بسوى ما باز گردانيده شوند
(41)
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و بياد آور در آن قرآن (داستان ) ابراهيم را زيرا او بود بس راستگو پيغمبرى خبر دهنده
(42)
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئًا
آن دم كه گفت به پدر (به جد يا عموى ) خود اى پدر من چرا مى پرستى چيزى را كه
(دعاى ترا) نمى شنود و نمى بيند (فروتنى را) و دفع نمى كند از تو چيزى را
(43)
يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا
اى پدرم بيگمان آمده است بسوى من (بطريق وحى ) از دانش آنچه نيامده بسوى تو پس
پيروى من كن تا بنمايم بتو راهى راست را
(44)
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا
اى پدرم نپرست ابليس را (و فرمانش را مبر) كه هست ابليس خداى بخشنده را نافرمان (و
از نافرمانيش آنكه آدم را سجده نكرد)
(45)
يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا
اى پدرم بيشك من مى ترسم آنكه برسد بتو عذابى از جانب خداى بخشنده پس باشى
شيطان را دوست
(46)
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا
آذر گفت آيا روى گرداننده اى تو از (پرستش ) خدايان من اگر باز نايستى (از مذمت
خدايانم ) سنگسارت كنم و دورى گزين از من روزگارى دراز
(47)
قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا
ابراهيم (به آذر) گفت سلام بر تو باد بزودى آمرزش خواهم براى تو از پروردگارم
كه او بمن مهربانست
(48)
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا
و دورى گزينم از شما و از آن بتان كه مى خوانيد (و مى پرستيد) بجز خدا و مى خوانم
پروردگار خود را شايد آنكه نباشم بخواندن پروردگار خود بدبخت (از پاداشها
محروم )
(49)
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا
پس آنگه كه ابراهيم كناره گرفت از ايشان و از آن بتان كه مى خواندند جز خداى
بخشيديم بدو اسحاق و يعقوب را و هر كدام را گردانيديم پيامبرى
(50)
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
و بخشيديم بديشان از رحمت خود و قرار داديم براى ايشان ثناى نيكوى راست بلند مرتبه
(51)
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا
و بياد آور در قرآن (قصه ) موسى را زيرا او خالص شده (از آلودگيها) و بود فرستاده
اى خبر دهنده
(52)
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا
و ندا داديم او را از جانب راست كوه طور و نزديك گردانيديم او را به درگاه خود
(53)
وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا
در حاليكه راز گوينده (با ما) بود و بخشيديم او را از رحمت خود برادرش هارون را در
حاليكه پيمبر بود
(54)
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا
و بياد آور در قرآن (قصه ) اسماعيل را زيرا او بود راست وعده (تخلف از وعده خود نمى
كرد) و بود فرستاده اى پيمبر
(55)
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا
و بود كه فرمان مى داد خاندان (و قوم ) خود را بنماز كردن و زكات دادن و بود نزد
پروردگار خود پسنديده
(56)
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا
و ياد كن در قرآن ادريس را زيرا او بود راستگوى خبر دهنده اى
(57)
وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا
و بالا برديم او را بجايگاهى بلند
(58)
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى
آنگروه آنانند كه انعام كرد خدا بر ايشان (با انواع نعمتها) از پيمبران از فرزندان آدم و
از كسانى كه (آنانرا در كشتى ) سوار كرديم با نوح و از فرزندان ابراهيم و يعقوب و
از آنانكه راه نموديم و برگزيديم (گروهى اند كه ) چون خوانده شود بر آنها آيه هاى
خداى بخشنده بر روى در افتند سجده كنان و گريان
(59)
فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا
پس آمدند از پس ايشان بازماندگانى (بد كردار) كه ضايع نكردند نماز را (و آن را
سبك شمردند) و بدنبال شهوتها رفتند پس بزودى ببينند (كيفر) تبهكارى را
(60)
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا
مگر كسيكه (از گناهكاران ) باز گشته و ايمان آورد و انجام دهد كارهاى شايسته پس آن
گروه در آيند ببهشت و ستمديده نشوند چيزى
(61)
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا
(آن بهشت ) بوستانهاى جاويدانى است كه وعده داده خداى بخشنده به بندگانش در
حاليكه آن پنهانست بيگمان وعده خدا آمدنى است
(62)
لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا
بهشتيان در آنجا نمى شنوند سخن بيهوده را ليكن (بشنوند از فرشتگان ) سلام را و
ايشان را بود روزيشان در آنجا با مداد و شبانگاه
(63)
تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّا
آن بهشتى است كه بميراث مى دهيم از بندگان خود بهركس كه باشد پرهيزكار
(64)
وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا
و ما (فرشتگان ) فرود نمى آئيم مگر بفرمان پروردگار تو او راست آنچه در پيش ماست
و آنچه در پشت سر ماست و آنچه ميان هر دو است و نيست پروردگار تو فراموش كننده
(65)
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا
(پروردگار تو) پروردگار آسمانها و زمين و هرچه ميان آنهاست پس پرستش كن او را و
شكيبائى گزين براى پرستش او آيا مى دانى براى پروردگار همنامى
(66)
وَيَقُولُ الْإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا
و مى گويد آدمى آيا آنگه كه بميرم بزودى مرا بيرون خواهند آوردن زنده
(67)
أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا
آيا بياد ندارد (و نمى انديشد) آدمى كه ما آفريده ايم او را پيش از اين و نبود او چيزى
(68)
فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا
سوگند به پروردگارت كه بيگمان گرد آوريم ايشان را با شياطين و احضارشان كنيم
پيرامون دوزخ در حاليكه بزانو در آمده باشند
(69)
ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا
سپس بيرون آوريم از هر گروهى هر كدام از ايشان را كه سخت ترند بر خداى بخشنده از
نظر سركشى
(70)
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِيًّا
سپس به عزّتم سوگند ما دانا تريم با آنانكه سزاوارترند به آتش از نظر در آمدن
(71)
وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا
نيست هيچ كس از شما مگر آنانكه مشرف به آتش شود هست آن بر پروردگارت وعده اى كه
البته واقع خواهد شد
(72)
ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا
و برهانيم آنانى را كه پرهيز كردند (از شرك ) و وا مى گذاريم ستمكاران را در آن
حال كه به زانو در آمده
(73)
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا
چون خوانده شود بر ايشان آيه هاى ما در حاليكه آشكار است گويند آنانكه كافر شدند
به آنانكه گرويدند كدام يك از دو گروه بهترند از نظر مكان و نيكوترند از نظر مجلس
(74)
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْيًا
بسيارى را نابود كرديم از اهل هر عصرى كه آنان نيكوتر بودند از نظر
مال و جمال
(75)
قُلْ مَن كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا
(اى پيامبر) بگو هركه همواره در گمراهى است پس مدد مى دهد او را خداى بخشنده مدد دادنى
تا آنكه ببينند آن تهديدى كه بديشان وعده داده اند يا عذاب
(استيصال ) يا رستاخيز را پس بزودى خواهند دانست آنكس را كه او بدتر است از نظر
جايگاه و ضعيف تر است از نظر سپاه
(76)
وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا
و بيفزايد خدا آنان را كه راه يافته اند راه يافتگى را و بازماندهاى شايسته بهتر است
نزد پروردگارت از نظر پاداش و بهتر است از نظر بازگشت
(77)
أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا
آيا نديدى آنانرا كه كه كفر ورزيد به آيه هاى ما و گفت بخدا سوگند كه (بواسطه
كفرم ) به من بدهند مال فرزند را
(78)
أَاطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا
آيا اطلاع يافته آنكس بر غيب يا فرا گرفته نزد خداى بخشاينده پيمانى
(79)
كَلَّا سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا
نچنانست بزودى ثبت خواهيم كرد آنچه را كه مى گويد و مدد مى دهيم او را از عذاب مدد
دادنى
(80)
وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ وَيَأْتِينَا فَرْدًا
و ميراث گيريم آنچه مى گويد و بيايد پيش ما تنها
(81)
وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا
و برگرفتند مشركان بجز خدا معبودانى تا باشند آن معبودان ايشان را سبب ارجمندى
(82)
كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا
نچناست بزودى آن معبودان انكار خواهند كرد پرستش ايشان را و باشند آن بتان بت
پرستانرا دشمن
(83)
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا
آيا نديدى كه ما فرستاديم ديوان را (بعنوان مجازات ) بر كافران تا تحريكشان كنند
(به تبهكارى ) تحريك كردنى
(84)
فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
پس شتاب مكن بر (هلاك ) ايشان فقط مى شماريم براى ايشان (عدد انفاس ايشانرا)
شمردنى
(85)
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا
(بياد آر) روزيكه گرد آوريم پرهيزكاران را بسوى خداى بخشنده سواره
(86)
وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا
و برانيم بدكاران را بسوى دوزخ در حاليكه تشنه باشند
(87)
لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا
و هيچ شفيعى مالك نمى شوند شفاعت را مگر كسيكه گرفته است نزد خداى بخشاينده
پيمانى را
(88)
وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا
و مشركان گفتند برگرفته است خداى بخشنده فرزندى
(89)
لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا
به عزّتم سوگند كه البته آورديد (به زبان ) سخنى زشت را
(90)
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا
كه نزديك است كه آسمانها شكافته شوند از آن گفتار و بشكافد زمين از هم و بيفتد كوهها
در حاليكه پاره پاره گردند
(91)
أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا
از آنكه خواندند براى خداى بخشاينده فرزندى
(92)
وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا
شايسته نيست براى خداى بخشاينده كه بگيرد فرزندى
(93)
إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا
نيست هيچكس در آسمانها و زمين مگر آنكه مى آيد بسوى خداى بخشاينده در حاليكه بنده
باشد
(94)
لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا
به عزّتم سوگند كه احصا و شمارشان كرده است شمردنى
(95)
وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا
و همه ايشان خواهند آمد بسوى خدا روز رستاخيز در حاليكه تنها باشند
(96)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا
البته آنانكه ايمان آوردند و كردند كارهاى شايسته بزودى قرار مى دهد براى ايشان
خداى بخشاينده (در دلهاى مردم ) دوستى
(97)
فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا
فقط آسان كرديم قرآن را به زبان تو تا مژده دهى به آن پرهيزكاران را و تا
بترسانى به آن گروهى را كه ستيز كننده اند
(98)
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا
بسيارى را نابود كرديم پيش از ايشان از اهل هر عصرى آيا مى بينى از آن هلاك شدگان
هيچكس را يا مى شنوى از ايشان آوازى |