سوره بقره - سوره 2 - تعداد آيات 286 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
الم
الف - لام - ميم
(2)
ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
اين كتاب كه در آن هيچ نقطه ابهامي نيست راهنماي كساني است كه تقواي فطري خود را دارند
(3)
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
آنها كه به عالم غيب ايمان دارند و با نماز كه بهترين مظهر عبوديت است خدا را عبادت و با زكات كه بهترين خدمت به نوع است وظايف اجتماعي خود را انجام ميدهند
(4)
والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
و هم آنهاييكه با آنچه بر تو نازل شده ايمان و به آخرت يقين دارند
(5)
أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
چنين كساني بر طريق هدايتي از پروردگار خويشند و هم ايشان تنها رستگارانند
(6)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ
كسانيكه كافر شدند بر ايشان يكسان است چه ايشان را اندرز بكني و چه اندرز نكني ايمان نخواهند آورد
(7)
خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ
خدا بر دلهاشان مهر زده و بر گوش و چشمهاشان پرده ايست و ايشان عذابي عظيم دارند
(8)
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ
و بعضي از مردم كسانيند كه ميگويند به خدا و روز جزا ايمان آورده ايم و لكن (دروغ ميگويند و) هرگز ايمان نياورده اند
(9)
يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ
با خدا و كسانيكه ايمان آورده اند نيرنگ ميكنند لكن نميدانند كه جز به خود نيرنگ نميكنند اما نميدانند
(10)
فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در دلهاشان مرضي است پس خدا به كيفر نفاقشان آن بيماري را زياد تر كرد و ايشان به خاطر دروغها يي كه ميگويند عذابي دردناك دارند
(11)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
و چون به ايشان گفته ميشود در زمين فساد مكنيد ميگويند ما اصلاحگرانيم
(12)
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ
تو آگاه باش ايشان مفسدانند ولي خود نميدانند
(13)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ
و چون گفته شود بمنافقان كه ايمان بياوريد همانگونه كه ايمان آورده اند مردم گويند آيـا مـا نيز ايمان آوريم همانگونه كه ايمان آورده اند كم خردان بدانيد كه تنها ايشان كم خردند ولكن نمى دانند (بى خردى خودشان را)
(14)
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ
و آن دم كـه مـنـافـقـان روبـرو شـونـد با آنانكه ايمان آورده اند گويند ايمان آورده ايم و هنگامى كه خلوت كنند با شيطان (با همكيشان ) خود گويند البته ما (در دين ) با شمائيم ما فقط (با مؤ منان ) استهزاء كننده ايم
(15)
اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ
خـدا مـسخره مى كند ايشان را (كيفرشان مى دهد) و مهلتشان مى دهد در سركشى كردنشان در حاليكه سرگردان باشند
(16)
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ
اين گروه آنانند كه خريدند گمراهى را براه يافتگى (هدايت را دادند گمراهى گرفتند) پس سود نكرد بازرگانيشان و نبودند راه يافتگان
(17)
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ
حـال مـنافقان مانند كسى است كه (براى ديدن اطراف خود) آتشى بر افروزد پس آندم كه روشـن كـرد آن آتـش گـرداگـرد او را بـبرد خدا روشنى ايشان را (با فرستادن بادى ) و واگذاردشان در تاريكى ها در حالى كه نبينند (اطراف را)
(18)
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ
كر و گنگ و كورند پس ايشان (از كفر) باز نگردند
(19)
أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاء فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ
يا حال منافقان مانند باران بزرگ قطره است كه بزير آيد از آسمان كه در آن تاريكيها و آواز رعـد و روشـنى برق است مى نهند انگشتان خويش را در گوشهاى خود بر اثر آواز مهيب صاعقه ها از بيم مرگ و خداوند (بدانش ) احاطه كننده به كافران است
(20)
يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ
نـزديـك اسـت كـه روشنائى برق بربايد بينائيهاى ايشان را و هرگاه آن برق بدرخشدبراى ايشان بروند در آن روشنى و چون تاريك گردد راه بر ايشان بر جاى بايستند و اگـر خـواسـتـى خـدا بـيـگمان ببرد شنوائيهايشان را (با آواز رعد) و بينائيهاى ايشان را (بدرخشيدن برق ) براستى خدا بر همه چيزى تواناست
(21)
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
اى مردم بپرستيد پروردگار خويش را كه بيافريد شما را و آن كسان را كه بودند پيش از شما تا باشد كه شما بپرهيزيد (از خشم خدا)
(22)
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
آن پـروردگـارى كـه گـردانيد براى شما زمين را بساطى گسترده و آسمان را سقفى بر افراشته و فرود آورد از آسمان آب را پس برون آورد بوسيله آن آب بعضى از ميوه ها را تا آنكه باشد روزى (ساخته ) براى شما پس مگيريد براى خدا همتا در حالى كه شما مى دانيد (كه او را همتا نيست )
(23)
وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
و اگـر هستيد در ترديد از قرآنى كه فرو فرستاديم بربنده خود پس بياوريد ترجمه سـوره اى چـون قـرآن و بـخـوانـيـد ياران خود را غير از خدا (بمدد كارى ) اگر هستيد شما راستگويان
(24)
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ
و اگـر (در زمـان گـذشـتـه مـعـارضـه ) نـكـرديـد و هـرگز نتوانند (معارضه كردن ) پس بـپـرهـيـزيد از آتشى كه افروزنده آن مردم و سنگ (كبريت ) است در حالى كه آن آتش آماده شده است براى كافران
(25)
وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ
مـژده ده آنان را كه ايمان آورده اند و كردند كارهاى نيكو به اينكه ايشان را بوستانهائى است كه مى رود از زير (درختان ) آن جويهاى آب هرگاه بهشتيان را روزى دهند آن درختان از هـر نوع ميوه اى روزى دادنى گويند اين آن ميوه هاست كه خورانيده بودند ما را پيش از اين و بـيـارند (نزد مؤ منان ) از آن ميوه ها مانند ميوه هاى دنيا و بهشتيان را در آن بوستانها (از حورى و انسى ) همسرانى پاكيزه است و ايشان در آن بوستانها هميشه مى مانند
(26)
إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ
البته خدا شرم نمى كند از اينكه بيان كند مثلى (براى آشكار شدن حق بهر چه باشد)
به پشه و آنچه برتر از آن باشد پس آنان كه گرويدند ميداند كه آن
مثل درست است در حاليكه از نزد پروردگارشان است و اما آنانكه كافر شد (از روى
جدال و طعن ) مى گويند چه چيز خواسته است خدا بدين كلام از نظر
مثل گمراهى مى سازد بدان مثل بسيارى را و راه مى نمايد بهمان
مثل بسيارى را و گمراه نكند خدا بدان مثل كه زده مگر بيرون رفتگان (از مقام فرمانبردارى
) را
(27)
الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُولَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
آنكه (بحيله و خيانت ) مى شكنند پيمان خدا را از پس استواريش و قطع مى كنند روابطى را
كه امر كرده است خدا بدان كه پيوند كرده شود (و رعايت خويشاوندى پيمبر نكنند) و
(بمخالفت حق ) و تبهكارى مى كنند در زمين تنها آن گروه زيانكارند
(28)
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
چگونه كافر مى شويد بخدا (و انكار ربوبيت او مى كنند) در حاليكه شما مرده بوديد و
(بدميدن روح در پيكرتان ) زنده كرد شما را پس بميراند شما را سپس زنده كند شما را
(مراد حيات برزخى است ) و بسوى او بازگردانيده خواهيد شد
(29)
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
و آنخدائى است كه آفريد براى شما آنچه در زمين است همگان (از معادن و نباتات و
حيوانات ) و آهنگ (آفرينش ) آسمان كرد و خلق كرد آنها را (بطريق
اعتدال بدون سستى و كژى ) هفت آسمان و او بهر چيزى داناست
(30)
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ
و (اى پيامبر بياد آور) چون گفت پروردگارت بفرشتگان كه البته من آفريده ام در زمين
جانشينى فرشتگان گفتند آيا مى آفرينى در زمين كسى را كه تبهكارى كند در آن و
بريزد خونها (ى امثال خود) را و حال آنكه ما بپاكى ياد مى كنيم ترا كه مقرون ستايش
تو باشد و ياد مى كنيم تو را بپاكيزگى (از هر ناشايستگى ) خدا گفت البته من مى
دانم آنچه را كه شما نمى دانيد
(31)
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و آموخت خدا به آدم نامها (ى مخلوقات و مسميات ) را همگان سپس خدا عرضه داشت (مسميات )
آن نامها را بر فرشتگان و گفت خبر دهيد مرا بنامهاى اينها (كه بر شما عرضه داشتم )
اگر هستيد راستگويان
(32)
قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
فرشتگان گفتند منزه مى دانيم تو را (از همه عيبها) نيست هيچ دانشى ما را مگر آنچه آموختى
ما را كه تو خود داناى درست كردارى
(33)
قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
خدا گفت اى آدم خبر ده فرشتگان را بنامهاى مسميات (تا جامعيت تو معلوم شود) و آندم كه او
خبر دادشان بنامهاى آنها خدا گفت آيا نگفتم به شما كه البته من مى دانم غيب آسمانها و
زمين را (مراد آنكه چيزهايى كه از آسمانها و زمين نهانست ميدانم ) و (نيز) ميدانم آنچه را
آشكار ميكرديد (از گفتار اتجعل فيها) و آنچه را نهان مى داشتيد (كه بمقام خلافت
سزاوارتريم )
(34)
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
و آنگه كه گفتيم بفرشتگان سجده كنيد به آدم (بعنوان احترام ) پس سجده كردند
فرشتگان مگر ابليس كه امتناع كرد و برترى جست و بود او ( در علم خدا) از
ناگرويدگان
(35)
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ
و (اى پيامبر بياد آور) زمانى كه گفتيم اى آدم ساكن شو تو و همسرت در بهشت و
بخوريد از ميوه هايش فراوان از هر جا (و هر وقتى ) كه خواهيد و زنهار نزديك مشويد اين
درخت (گندم ) را كه باشيد از ستمكاران
(36)
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ
و بلغزش انداختن آدم و حوا را ديو سركش از آن (از دورى جستن آن درخت ) و بيرون كرد آن
دو تن را از آن نعمتى كه بودند در آن و گفتيم فرود آئيد (بزمين ) در حالى كه برخى از
شما برخى ديگر را دشمن خواهيد بود و شما را در زمين جايگاه و برخوردارى خواهد بود
تا زمانى (هنگام مرگ )
(37)
فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
پس فرا گرفت آدم از پروردگار خويش سخنانى (كه او را بكار آمد و توبه كرد) پس
خدا پذيرفت توبه او را زيرا تنها او توبه پذير مهربان است
(38)
قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
و گفتيم فرود آئيد از بهشت همگان و اگر بيايد بشما از جانب من دلالتى (و البته خواهد
آمد) پس پيروى كند از هدايت من پس هيچ ترسى نيست بر ايشان و نه ايشان اندهناك مى
شوند
(39)
وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و آنانكه كافر شدند و بدروغ داشتند نشانه هاى (يكتائى ) ما را آنگروه
اهل آتشند ايشان در آتش هميشه ميمانند
(40)
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ
اى بنى اسرائيل (مراد يهوديان مدينه و اطراف آن است ) ياد كنيد نعمت مرا كه انعام كرده ام
بر پيشينيان شما و وفا كنيد به پيمانم (كه در شاءن پيغمبر امى با شما بسته ام ) تا
وفا كنم به پيمانتان و تنها از من بترسيد
(41)
وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ
و ايمان بياوريد بقرآنى كه نازل كرده ام در حالى كه تصديق كننده است چيزى
(توراتى ) را كه با شماست و مباشيد نخستين منكر قرآن و مفروشيد نشانه هاى مرا (در
تورات ) به بهاى اندك و (در اين معامله ) فقط از من بترسيد
(42)
وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
و مياميزيد سخن راست را بسخن باطل و كتمان مكنيد حق را در حالى كه شما ميدانيد (كه اين
محمد همان پيامبر موعود است )
(43)
وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ
و بپاى داريد نماز را و بدهيد زكات را و ركوع كنيد با ركوع كنندگان
(44)
أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
آيا دستور ميدهيد مردم را به نيكوئى (كه از جمله آن دادن صدقات و اداى اماناتست ) و
فراموش مى كنيد خودتان را در حالى كه شما مى خوانيد كتاب (تورات ) را آيا پس چرا
خرد خود را بكار نمى بنديد
(45)
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ
و يارى خواهيد (از خدا) بشكيبائى كردن و به نماز گزاردن و البته نماز بس بزرگ (و
دشوار) است مگر بر بيم داران (از عذاب خدا)
(46)
الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
آنانكه بيقين ميدانند كه خود ديدار خواهند كرد (پاداش ) پروردگار خويش را و اينكه
ايشان بسوى پروردگارشان بازگشت خواهند كرد
(47)
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ
اى بنى اسرائيل ياد كنيد نعمت مرا كه بر (گذشتگان ) شما انعام كرده ام و اين را نيز كه
فزونى دادم (پدران ) شما را بر مردم زمانه (كه در روزگارشان بودند)
(48)
وَاتَّقُواْ يَوْماً لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئاً وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ
و بترسيد از (شكنجه ) روزى كه دفع نكند هيچ كس از كس ديگرى چيزى (كيفر گناهى ) را
و پذيرفته نشود براى آن كس شفاعتى و گرفته نشود از آن كس فدائى (كه عوض خود
دهد و خويشتن را از عذاب برهاند) و نه ايشان يارى داده شوند
(49)
وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ
و (اى بنى اسرائيل ياد كنيد) زمانى را كه برهانيدم (پيشينيان ) شما را از پيروان
فرعون در آنحال كه عذاب مى كردند شما را ميكردند شما را بدترين عذاب مى كشتند
پسرانتان را و (براى خدمتكارى ) زنده مى گذاشتند و دخترانتان را و در اين كار شما
آزمايشى بود از پروردگارتان كه آن آزمايش بزرگ است
(50)
وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ
و نيز زمانى را كه شكافتيم بواسطه (نجات شما) درياى
نيل را و رهانيديم شما را و بآب فرو برديم فرعونيان را در حالى كه شما مى
نگريستيد
(51)
وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ
و نيز زمانى را كه وعده داده بوديم موسى را بعد از گذشتن
چهل شبانه روز (كه بدو تورات دهيم ) سپس گرفتيد گوساله را بخدائى از پس رفتن
موسى به كوه طور و شما ستمكاريد
(52)
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
سپس درگذشتيم از (گناهان پيشينيان ) شما از پس گرفتن گوساله را بخدائى (بعد از
آنكه توبه كردند) تا آنكه شما سپاسدارى مى كنيد
(53)
وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
و نيز زمانى را كه داديم به موسى كتاب (تورات ) و فرقان (وسيله تمييز حق از
باطل ) را تا آنكه شما (بوسيله آن ) راه درست يابيد
(54)
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ
و نيز زمانى را كه گفت موسى بگروه خويش اى گروه من بيگمان شما ستم كرديد
بخويشتن با گرفتنتان گوساله را بخدائى پس (با فرمانبردارى ) باز گرديد به
سوى آفريدگار خويش و بكشيد خودتان (گوساله پرستان ) را آنچه شما را فرموديم
بهتر است براى شما در پيشگاه آفريدگارتان پس پذيرفت خدا توبه شما را زيرا
تنها او توبه پذير و مهربان است
(55)
وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ
و نيز زمانى كه گفتيد (يعنى پيشينيان شما گفتند) اى موسى هرگز تصديق نكنيم ترا
تا آنكه بچشم سر ببينيم خداى را آشكارا پس گرفت (پيشينيان ) شما را صاعقه (آتشى
كه فرود آمد يا آوازى وحشتناك ) در حالى كه شما مى نگريستيد (يعنى پيشينيان شما)
(56)
ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
سپس زنده كرديم شما را از پس مرگتان تا آنكه (بر اين نعمت ) سپاسدارى كنيد
(57)
وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
و سايبان ساختيم بر شما ابر را (در صحراى تيه ) و (در بيابان تيه ) فرو
فرستاديم براى شما ترنجبين و مرغ بريان را (و گفتيم ) بخوريد از پاكيزه هاى آنچه
روزى كرده ايم شما را و ايشان (بدين نافرمانى و كفران نعمت ) ستم نكردند بر ما
وليكن همواره برخويشتن ستم مى كردند
(58)
وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَـذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ
و نيز زمانى را كه گفتيم وارد شويد باين قريه و بخوريد از (خوراكيهاى ) آن از هر جا
(و هر چه ) خواهيد فراوان و در آئيد از آن دروازه در حاليكه سجده كننده باشيد و بگوئيد
گناهان ما را فرو نه تا بيامرزيم براى شما گناهانتان و بزودى بيافزائيم (پاداش )
نيكوكاران
(59)
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ
و بگردانيدند آنانكه ستم كردند سخنى را كه ماءمور بگفتنش بودند بغير آنچه گفته
شد بود بديشان پس فرو فرستاديم بر آنانكه ستم كردند عذابى از آسمان بكيفر
آنكه پيوسته از دائره فرمانبردارى بيرون مى رفتند
(60)
وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ
و نيز ياد كنيد زمانى را كه آب خواست موسى براى گروه خويش (در صحراى تيه ) پس
گفتيم بزن عصاى خويش را بر آن سنگ پس شكافته شد از آن سنگ دوازده چشمه (بعدد
اسباط بنى اسرائيل ) حقا دانستند هر سبطى آبشخور خود را (بديشان گفتيم ) بخوريد و
بياشاميد از روزى خدا (يعنى از من و سلوى و از آن چشمه ها) و از حد در نگذريد در زمين در
حالى كه فساد كننده باشيد
(61)
وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ
و نيز (ياد آريد) زمانى را كه گفتيد اى موسى هرگز صبر نمى توانيم كرد بر طعام
يگانه (بر من و سلوى ) پس بخوان براى ما پروردگار خود را تا (به نيروى خود)
برون آرد براى ما از آنچيزى كه مى روياند زمين از سبزيش و خيارش و گندمش (يا سيرش
) و عدسش و پيازش گفت موسى آيا بدل مى كنيد آن چيزى را كه (مرتبه ) آن فراوان است
(چون سير و پياز) با آنچيزى كه آن بهتر است (چون ترنجبين و گوشت ) برويد (از تيه
) بشهرى كه شهرها بيگمان (در آنجا) از آن شماست آنچه خواستيد و لازم گشت برايشان
(بكفران نعمت ) خوارى و بينوائى (هرچند توانگر باشند) و بازگشتند بخشمى از خدا آن
(خوارى و بيچارگى ) بواسطه آن شد كه ايشان انكار مى كردند آيه هاى خداى را و مى
كشتند پيمبران را (چون زكريا و يحيى و شعيب عليهم السلام ) بنا حق آن (انكار و پيغمبرى
كشى ) براى آن بود كه نافرمان شدند و پيوسته تجاوز از حد فرمان او ميكردند
(62)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ
براستى آنانكه (از روى نفاق ) گرويدند و آنانكه به يهوديت در آمدند و ترسايان و
ستاره پرستان هركه (از اين گروه به اخلاص تمام ) ايمان آرد بخدا (و صفات سلبى و
بثوتى ) و روز باز پسين (و حساب ) و بكند عملى شايسته پس براى ايشان است
پاداششان نزد پروردگارشان و نيست بيمى بر ايشان و نه ايشان اندوهگين شوند
(63)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُواْ مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
و (ياد كنيد) زمانى را كه گرفتيم پيمان شما را (بحكم فطرت ) و بر افراشتيم بر
فراز (پيشينيان ) شما كوه را (و گفتيم ) بگيريد توراتى را كه بشما داديم با جديت
تمام و ياد كنيد (بخاطر بسپاريد) آنچه در آنست تا آنكه شما (از گناهان ) پرهيز كنيد
(64)
ثُمَّ تَوَلَّيْتُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنتُم مِّنَ الْخَاسِرِينَ
سپس روى بر تافتيد (از فرمان من ) از پس آن پيمان كه بستيد و اگر نبود
فضل خدا بر شما (بتوفيق توبه ) و رحمت او (كه از گناهان در گذشت ) بيگمان بوديد
از زيانكاران
(65)
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ
(به عزّتم سوگند) كه حقا شناختيد آنان را (بصيد ماهى بحيله ) از حد فرمان در گذشتند
از ملت شما در روز شنبه پس گفتيم بديشان باشيد بوزينگانى خوار شدگان
(66)
فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ
و قرار داديم آن عقوبت را عبرتى براى آنانكه نزد ايشان بودند (و ميديدند) و كسانى
كه از پس ايشان مى آيند و پندى براى پرهيزكاران
(67)
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
و نيز زمانى كه (از موسى خواستند كه قاتل
عاميل را معرفى كند) گفت موسى به گروه خود كه خدا مى فرمايد شما را كه بكشيد
گاوى را گروه موسى گفتند آيا مى گيرى ما را به مسخره (زيرا رابطه اى ميان كشتن
گاو و قاتل نمى ديدند) موسى گفت پناه مى برم به خدا كه باشم از نادانان
(68)
قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لّنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ فَارِضٌ وَلاَ بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُواْ مَا تُؤْمَرونَ
قوم موسى گفتند بخوان براى ما پروردگار خويش را تا بيان كند كه آن گاو چند ساله
است موسى گفت خدا گويد آن گاويست نه سالخورده (كه از كار افتاده باشد) و نه خرد
سال (نارسيده ) حد متوسط ميان آن دو سن است پس انجام دهيد آنچه را فرمان يافتيد
(69)
قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء فَاقِـعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ
قوم موسى گفتند بخوان ما براى ما پروردگارت را تا بيان كند براى ما چيست رنگش
موسى گفت خدا مى گويد البته آن گاو گاويست زرد رنگ در غايت زردى رنگش كه شاد
مى گرداند بينندگان را
(70)
قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّن لَّنَا مَا هِيَ إِنَّ البَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّآ إِن شَاء اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ
قوم موسى گفتند بخوان براى ما پروردگارت را تا بيان كند براى ما كه چه صنف
باشد آن گاو زيرا (جنس ) گاو مشتبه شده و بر ما و البته ما اگر بخواهد خدا از جمله راه
يافتگانيم (بدين گاو)
(71)
قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَّ ذَلُولٌ تُثِيرُ الأَرْضَ وَلاَ تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاَّ شِيَةَ فِيهَا قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُواْ يَفْعَلُونَ
گفت موسى خدا مى گويد البته آن گاو گاويست نه رام شده كه بشكافت زمين را و نه
آب دهد كشتزار را بى عيب است كه نيست رنگى غير رنگ زردى در پوستش بنى
اسرائيل گفتند اكنون آوردى راستى را (جواب بسزا گفتى ) پس كشتند آن گاو را و نزديك
نبود كه اين كار را بكنند
(72)
وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
و نيز آن را كه كشتيد كسى (عاميل ) را و كشمكش كرديد درباره آن
مقتول و خدا بيرون آرنده است كشتن ناروايى را كه پنهان مى كرديد
(73)
فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْيِي اللّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
و گفتيم كه بزنيد آن كشته را به قسمتى از آن گاو از آن گاو اينچنين (كه ديديد) زنده
مى كند خدا مردگان را و مى نماياند به شما نشانه هاى خود را تا آنكه شما
تعقل كنيد
(74)
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء
سپس سخت گشت دلهاى شما پس آن دلها در سختى (خشكى ) مانند سنگ است يا سختتر است
از نظر قساوت (از سنگ ) و البته پاره اى از سنگها سنگى است كه روان مى گردد از آن
نهرهاى بزرگ و البته پاره اى از سنگها سنگى است كه بشكافت و بيرون آيد از آن آب
(چون چشمه ها) و پاره اى از سنگها سنگى است كه فرود آيد (و از بلندى به پستى
گرايد) از ترس خدا و نيست خدا بى خبر از آنچه مى كند (اى مؤ منان )
(75)
أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
آيا پس طمع مى داريد كه تصديق كنيد يهودان شما را و
حال آنكه گروهى از (پيشينيان ) ايشان مى شنيدند كلام خداى را (در كوه طور) سپس
تغييرش مى دادند از پس آنكه دريافته بودند (حقيفت ) آن را و
حال آنكه ايشان مى دانستند (كه افترا مى زنند)
(76)
وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَىَ بَعْضٍ قَالُواْ أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُم بِهِ عِندَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
و چون ملاقات كنند آنان را كه ايمان آورده اند گويند گرويده ايم و چون خلوت كنند
بعضى شان با بعضى ديگر گويند آيا خبر مى دهد مسلمانان را به آنچه (: به ايمان
آوردن به محمد ص ) حكم كرد خدا بر شما تا حجت گيرد بر شما به آن خبر دادن نزد
پروردگارتان آيا بخرد نمى يابيد
(77)
أَوَلاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ
آيا اين يهودان نمى دانند كه خدا مى داند آنچه را نهان ميدارند (از كفر و نفاق ) و آنچه را
آشكار مى كنند (از ايمان ظاهرى )
(78)
وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ
و برخى از ايشان بيسوادند كه نمى دانند (محتويات ) كتاب تورات را لكن دروغ هايى از
دانشمندان خود مى شنوند و نيستند ايشان مگر آنكه گمان مى برند
(79)
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ
پس شكنجه سخت (و اندوه و رسوائى ) براى آنان است كه مى نويسند نوشته اى را به
دست خويش سپس (بر پيروان خود) مى گويند اين از جانب خداست تا بگيرند به وسيله آن
(كتاب تحريف شده ) بهاى اندك را پس واى بر ايشان از آنچه نوشته (و تعبير كرده )
دستهايشان دواى برايشان از آنچه كسب مى كنند (از رشوت و
مال حرام )
(80)
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
و گفتند هرگز نرسد بما آتش دوزخ مگر روزى چند شمرده شده (هفت روز يا
چهل روز) بگو (اى پيامبر) آيا فرا گرفته اى از نزد خدا پيمانى (كه زياد بر آن عذاب
نخواهد كرد و اگر چنين است ) پس هرگز خلاف نمى كند خدا پيمانش را يا مى گوئيد بر
خدا آنچه نمى دانيد
(81)
بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
آرى هركه فراهم كند بدى را (و شرك آورد) و فرا گيرد گرداگرد او را گناهش (تا به
كفر بميرد) پس آن گروه مشركان اهل آتش دوزخند ايشان پيوسته در آنجا ميمانند
(82)
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و آنان كه ايمان آوردند و انجام دادند كارهاى شايسته آن گروه
اهل بهشتند ايشان هميشه در اين جا مى مانند
(83)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ
و (ياد كنيد) زمانى را كه گرفتيم پيمان از بنى
اسرائيل كه پرستيدند جز خداى را (كه سزاوار پرستش اوست ) و (گفتيم نيكوئى كنيد)
بپدر و مادر نيكوئى كردنى و بخويشاوندان و يتيمان (مهربانى كنيد) و به بيچارگان
كمك كنيد و بگوئيد به مردم سخن نيكو (با مردم خوش رفتارى كنيد) و بپاى داريد نماز را
و بپردازيد زكات را سپس (از پيمان ) روى برتافتيد مگر اندكى از شما در حالى كه
شما (از حكم تورات ) اعراض كننده ايد (مراد گذشتگان ايشانند)
(84)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءكُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَكُم مِّن دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ
و (ياد كنيد) زمانى را كه گفتيم پيمان (از پيشينيان ) شما كه نريزيد خون همكيشان خود
را و بيرون مكنيد (به ستم ) يكديگر را از خانمان خود سپس اعتراف كرديد (پذيرفتيد)
در حالى كه شما گواهى ميدهيد (كه پدرانتان اين عهد نموده اند)
(85)
ثُمَّ أَنتُمْ هَـؤُلاء تَقْتُلُونَ أَنفُسَكُمْ وَتُخْرِجُونَ فَرِيقاً مِّنكُم مِّن دِيَارِهِمْ تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِم بِالإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَإِن يَأتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ
پس شما آن گروهيد (كه پيمان را شكسته ايد) در حالى كه مى كشيد يكديگر را و بيرون
مى كنيد گروهى از خودتان را (به بيداد) از خانه هاشان كمك مى كنيد يكديگر را بر
(رنج دادن مظلومان و) گناه و بيدادگرى (و كينه توزى ) و اگر بيايند تبعيد شدگان
سوى شما به اسيرى ميدهيد فديه آنها را در حالى كه (بحكم پيمان ) حرام است بر شما
بيرون كردن شان آيا مى گرويد به برخى از (احكام ) تورات و كافر مى شويد به
برخى ديگر و نيست كيفر آنكس كه بكند اين پيمان شكنى را از شما مگر خوارى در
زندگانى اين سراى و روز رستخيز باز گردانيده شود (از صحراى محشر) بسوى سخت
ترين عذاب و نيست خداوند بى خبر از آنچه مى كنيد
(86)
أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآَخِرَةِ فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ
اين گروه پيمان شكن كسانى اند كه (از بيخردى ) خريده اند زندگانى اين جهان را به
(نعمت هميشگى ) آن سراى پس تخفيف داده نشود از ايشان عذاب و نه ايشان يارى داده شوند
(87)
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى
(به عزّتم سوگند) كه حقا داديم بموسى كتاب (تورات را و از پى در آورديم از پس
موسى فرستادگان را و عطا كرديم عيسى پسر مريم را بمعجزات هويدا و نيرو داديم وى
را بجان پاكيزه (كه آن جبرئيل است ) آيا هرگاه بيايد سوى شما فرستاده اى با حكامى
كه نخواهد (آنرا) نفسهاى شما سركشى مى كنيد پس گروهى (از پيمبران ) را بدروغ
داشتيد و گروهى را بكشتيد
(88)
وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً مَّا يُؤْمِنُونَ
و يهودان گفتند دلهاى ما در ميان پرده ها پوشيده شده است بلكه لعنتشان كرد خدا بسبب
كفرشان پس باندكى (از دستورات آسمانى يا اندكى از ايشان ) ايمان مى آورند
(89)
وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه
و آن هنگام كه آمد سوى يهودان كتابى (قرآن ) از نزد خدا كه تصديق كننده است كتابى را
كه با ايشان بود (نپذيرفتند در حالى كه بودند پيش از آمدن پيمبر كه پيروزى مى
جستند به آن سرور بر آنانكه نگرويدند و آندم كه آمد بسويشان آنچه را كه شناخته
بودند (از بعثت پيامبر) انكار كردند آن را پس دورى از رحمت خدا بر ناگرويدگان باد
(90)
بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْياً أَن يُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ
بد است آنچيزى كه يهودان فروختند با آن چيز بهره خويشتن را (آنچيز آنست ) كه كافر
شدند بقرآنى كه فرو فرستاده است خدا از روى ستمگرى بر اينكه
نازل مى كند خدا (وحى و نبوت را) از فضل خويش بر آنكس كه مى خواهد از بندگان خود
(كه سزاوار آن باشند) پس باز گشتند يهودان بخشمى بر بالاى خشمى ديگر و براى
ناگرويدگان شكنجه اى خوار كننده است
(91)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ
و هرگاه گفته شود به يهودان ايمان بياوريد به قرآنى كه فرو فرستاده است خدا
گويند ميگرويم به توراتى كه فرستاده شده بر ما و كافر مى شويم به آنچه غير
تورات است با آنكه آن غير (كه قرآن است ) درست است در حالى كه آن تصديق كننده است
كتابى را كه با ايشان است بگو پس چرا مى كشتيد پيامبران خدا را پيش از اين اگر شما
(بكتاب تورات ) مؤ من بوديد
(92)
وَلَقَدْ جَاءكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ
(و به عزّتم سوگند حقا كه آمد بسوى شما موسى با نشانه هاى روشن سپس گرفتيد
گوساله را بخدائى از پس رفتن موسى بكوه طور و شما (در اثر كفرتان ) بيدادگريد
(93)
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا
و (بخاطر بياوريد) آن زمانى را كه از (پيشينيان ) شما پيمان گرفتيم و بر افراشتيم
بر فراز (پيشينيان ) شما كوه طور را (و گفتيم ) بگيريد آنچه به شما داده ايم با جديت
تمام و بشنويد (بپذيريد آنچه شنيديد) و گفتند (گفتار ترا) شنيديم و (پنهانى با خود
گفتند) نافرمانى كرديم و اين يهودان جاى دادند در دلهاى خويش محبت گوساله را بر
اثر كفرشان بگو بد چيزى است كه فرمانتان ميدهد به آن چيز (يعنى به انكار محمد(ص
) و قرآنش ) ايمانتان (بتورات ) اگر شما مؤ من هستيد
(94)
قُلْ إِن كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الآَخِرَةُ عِندَ اللّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
(اى پيامبر به يهوديان ) بگو اگر باشد براى شما سراى بازپسين نزد خدا در
حاليكه خالص (و خالى از هر ناراحتى براى شما) است نه ساير مردم (ديگران از آن
بهره اى ندارند) پس آرزو كنيد مرگ را اگر هستيد راستگو
(95)
وَلَن يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمينَ
و هرگز آرزو نمى كنند مرگ را هيچگاه در اثر كارهائى كه پيش فرستاده دستهايشان و
خدا داناست بحال بيدادگران
(96)
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن يُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِمَا
(و به عزّتم سوگند مى يابى يهودانرا) حريص ترين مردمان بزندگانى دنيا و نيز
آزمندتر از آنانكه شرك آورده اند دوست مى دارد يكى از ايشان (از گبران ) كه كاش عمر
داده شود هزار سال (عدد هزار كنايه از عمر طولانى است ) و نيست يكى از ايشان كه دور
كننده باشد او را از عذاب عمر طولانيش و خدا بيناست با آنچه مى كنند
(97)
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ
(اى پيامبر به يهودان فدك ) بگو هركه باشد دشمن
جبرئيل (پس از خشم بميرد) زيرا او فرود آورده قرآن را بر
دل تو بفرمان خدا در حاليكه تصديق كننده است كتابهائى را كه پيش از آن فرود آمده و
راهنما و مژده دهنده به مؤ منان است
(98)
مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِينَ
هركس باشد دشمن خدا و فرشتگانش و فرستادگانش و
جبرئيل و ميكائيل (با اين عداوت كافر مى شود) براستى كه خدا دشمن كافران است
(99)
وَلَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَمَا يَكْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَاسِقُونَ
و به عزّتم سوگند كه حقا فرو فرستاديم بسوى تو نشانه هاى روشن (كه در آن
عبرت است ) و كافر نمى شود به آن نشانه ها مگر بيرون رفتگان از دائره فرمان
خدا
(100)
أَوَكُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْداً نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ
(آيا اينطور نيست ) هر زمان يهودان پيمان بستند پيمانى شكستند آنرا گروهى از ايشان
بلكه بسيارى از ايشان (بمحتويات تورات ) ايمان نمى آورند
(101)
وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ
و آنهنگام كه آمد بسوى ايشان فرستاده اى (محمد(ص )) از نزد خدا كه تصديق كننده است
كتابى را كه با ايشان است انداختند گروهى از آنانكه داراى كتاب (تورات ) بودند كتاب
خدا (قرآن يا تورات ) را پشت سر خود (به احكام آن
عمل نكردند) گويا ايشان نمى دانند (كه مندرجات تورات چيست ).
(102)
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ
و پيروى كردند يهوديان از آنچه (از سحر و شعبده ها و مطالب دروغى ) كه مى خواندند
ديوان در زمان پادشاهى سليمان و كافر نشد سليمان (جادوئى نكرد) ولى ديوان (زمان
او) كافر شدند كه مى آموختند بمردم (فنون ) سحر را (و گمراهشان كردند) و نيز
(يهودان پيروى كردند) از سحرى كه (بطريق الهام )
نازل شده بود بر آن دو فرشته بنام هاروت و ماروت و نمى آموختند آندوتن (سحر و
ابطال آنرا) بهيچكس تا آنكه (قبلا بطريق اندرز) مى گفتند ما فقط وسيله آزمايشيم زنهار
كافر مشو پس ياد گرفتند جادو طلبان از آندو فرشته آن سحرى را كه جدائى افكنند
بوسيله آن ميان مرد و همسرش و نيستند ايشان زيان رسان بوسيله سحر بهيچكس جز باذن
خدا و مى آموختند يهودان چيزهائى كه (بعد از بكار بستن آن ) زيان رساند بديشان و
سودشان ندهد (و به عزّتم سوگند كه يهودان نيك دانستند كه بخرد جادو را (بياموزد و
كار ببندد) نيست او را در آخرت هيچ بهره اى و بد چيزيست آنكه فروختند بدان خويشتن را
(كه جادو را برگزيدند) اگر هستند كه بدانند (زيان اين سود را)
(103)
وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُواْ واتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّه خَيْرٌ لَّوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ
و اگر آنان (كه سحر آموختند) گرويده بودند و (از سحر) پرهيز كرده بودند پاداش مى
يافتند از نزد خدا كه آن بهتر بود (از رشوت ) اگر بودند كه بدانند
(104)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ
اى آنانكه گرويده ايد (هنگام مكالمه با پيغمبر) مگوئيد راعنا (و اين كلمه نزد يهود نفرين
و دشنام است ) و بگوئيد انظرنا (يعنى بسوى ما بنگر) و بشنويد (فرمان خدا را نه مانند
يهود كه گفتند: سمعنا و عصينا) و براى كافران شكنجه اى دردناك است
(105)
مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
دوست ندارند آنانكه كافر شدند از اهل كتاب (يهودان و ترسايان ) و نه مشركان (بخدا از
بت پرستان ) كه فرو فرستاده شود بر شما هيچگونه نيكوئى از نزد پروردگارتان
(منظور از ((خير)) قرآن و وحى و احكام است ) و خدا اختصاص مى دهد برحمت خود (به نبوت
و وحى ) هركه را بخواهد و خدا داراى بخشش بزرگ است (هر خيرى كه بهر كس ميرسد از
خداست ).
(106)
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
آنچه را نسخ كنيم از آيه اى (و آنرا از اثر بيندازيم با حفظ
اصل آن ) يا از ياد ببريمش مى آوريم بهتر از آن را يا مانندش را آيا نمى دانى كه خدا
بر همه چيز (از محو و اثبات و نسخ و انساء و مانند آن ) تواناست
(107)
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ
آيا نمى دانى آنكه خداست كه تنها از آن وى است پادشاهى آسمانها و زمين و نيست شما را
هيچ سرپرستى (يا دوستى كه از او بشما سودى برسد و نه يارى (كه از شما دفع
ضرر كند)
(108)
أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ
آيا مى خواهيد آنكه سؤ ال كنيد از پيامبرتان (بطريق اقتراح بدون ملاحظه صلاح و
فساد)، همانگونه كه سؤ ال كردند از موسى پيش از اين و هركه
بدل كند كفر را با ايمان (كفر را بر ايمان برگزيند) پس بطور مسلّم گم گشته است
از راه راست
(109)
وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ
و آرزو مى كنند بسيارى از اهل كتاب (چون حى بن اخطب يهودى و طرفداران او) آنكه
برگردانند شما را (مراد خديفه يمان و عمار ياسر است ) از پس ايمان آوردنتان
بحال كفر از جهت حسدى كه در نهاد ايشانست از پس آنكه آشكار گشت براى ايشان حق
(رسالت محمد) پس در گذريد (از عقوبتشان ) و روى بگردانيد (از كشتن ايشان ) تا آنكه
بيارد خدا فرمان خود را (كه آن حكم بكشتن يا جزيه گرفتن است ) زيرا خدا بر هر چيزى
تواناست
(110)
وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
و بپاى داريد نماز را و بپردازيد زكات را و آنچه از پيش بفرستيد براى خويشتن از
اعمال نيكو مى يابيد آنرا (و پاداشش را) نزد خدا زيرا خدا به آن كارهائيكه مى كنيد
بيناست
(111)
وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و گفتند (يهوديان و ترسايان ) هرگز در نيايد در بهشت مگر كسيكه باشد يهود يا
ترسا اين (دعوى از هر طايفه ) آرزوهاى ايشان است (اى پيامبر) بگو بياوريد دليلتان را
اگر هستيد شما راستگويان
(112)
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
(نه چنان است كه مى گويند) هركه تسليم كرد خود را براى خدا در حاليكه او نيكوكار
است اوراست مزدش نزد پروردگارش و (روز بازپسين ) نيست بيمى بر ايشان و نه ايشان
اندوهناك مى شوند
(113)
وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ مِثْلَ
و گفتند يهودان نيستند ترسايان بر دين حق (دين
شان پايه اى ندارد) و گفتند ترسايان (در ابطال دين يهودان ) نيستند يهودان بر دين حق
و حال آنكه ايشان (هر دو ملت ) مى خوانند كتاب (آسمانى ) را همچنين (كه اينها مى گويند)
گفتند آنانكه هيچ نمى دانند (و اهل كتاب نيستند چون مجوس و مشركان ) مانند گفتار يهودان
و ترسايان و خدا داورى مى كند ميان ايشان روز قيامت درباره مطالبى كه پيوسته در آن
اختلاف مى كردند
(114)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُوْلَـئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ
و كيست ستمكار از آنكس كه بازداشت مسجدهاى خداى تعالى را از آنكه ياد كرده شود در آن
مساجد نام خدا و كوشش كرد در ويرانى آن گروه (كه ذكرشان برفت ) نيست ايشان را (و
نسزد) آنكه در آيند در آن مساجد مگر آنكه (از مؤ منان ) ترسناك باشد ايشان را در اين
سراى خوارى (و رسوائى ) و براى ايشان در سراى ديگر شكنجه اى بزرگست
(115)
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
و تنها از آن خداست جاى برآمدن آفتاب و جاى فرو رفتن آن پس هر كجا روى آوريد قبله
(ذات خداوندى ) آنجاست (منظور توسعه در قبله است از نظر جهت نه از نظر مكان ) البته
خدا وسعت بخش و داناست
(116)
وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَل لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ
و گفتند گرفت خدا (عزير و مسيح و فرشتگانرا) بفرزندى منزه است او (نه چنانست )
بلكه تنها از آن او است آنچه در آسمانها و زمين است همه آنها او را فرمانبردارند
(117)
بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ
نو پديد آرنده آسمانها و زمين است و آندم كه اراده كند ايجاد چيزى (يا حكم حتمى درباره
چيزى صادر كند) فقط مى گويد بدو موجود شو هماندم موجود مى شود
(118)
وَقَالَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ لَوْلاَ يُكَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ
و گفتند آنانكه نمى دانند (و كتابى ندارند چون مشركان ) چرا سخن نمى گويد با ما خدا
يا چرا نمى آيد. بما دليلى (كه گويد تو پيغمبرى ) همچنان (كه مشركان گويند) گفتند
آنانكه پيش از ايشان بودند مانند گفتن ايشان مانند يكديگر است دلهاى كافران حقا بيان
كرديم نشانه ها را براى گروهى كه طالب يقين اند
(119)
إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ
البته ما فرستاديم ترا (اى محمد) براستى براى مژده دادن بيم دادن و پرسيده نخواهى
شد (روز قيامت ) از اهل دوزخ
(120)
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ
و هرگز خشنود نشوند از تو يهودان و نه ترسايان تا آنكه پيروى كنى آرزوهاى
ايشانرا (اى پيامبر) بگو البته راه نمودن خدا (دين اسلام ) راه نمودن بحق است و به
عزّتم سوگند اگر پيروى كنى آرزوهاى ايشانرا از پس آنچيزى كه آمد بتو از دانش (كه
وحى است ) نيست ترا از (عذاب ) خدا هيچ دوستى و نه يارى
(121)
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَـئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمن يَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
آنانكه داديمشان كتاب (تورات ) مى خوانند آنرا آنطور كه بايد بخوانندش آنگروه ايمان
مى آورند به آن كتاب (به تحريف كنندگان ) و هركه كافر شود به آن پس تنها آنگروه
زيانكارند
(122)
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ
اى فرزندان يعقوب بياد آوريد نعمت مرا كه ارزانى داشتم بر پيشينيان ) شما و البته من
برترى دادم (پيشينيان ) شما را بر مردم زمانه
|