سوره آل عمران - سوره 3 - تعداد آيات 200 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
1)
الم
الَّم
(2)
اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
خداست كه هيچ نيست معبود بسزائى جز او كه زنده و بپاى دارنده (موجودات است )
(3)
نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ
فرو فرستاد بر تو قرآن را براستى و درستى در حاليكه تصديق كننده است
كتابهائى كه پيش از آن بوده و فرو فرستاد تورات و
انجيل را
(4)
مِن قَبْلُهُدًى لِّلنَّاسِوَأَنزَلَ الْفُرْقَانَإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْبِآيَاتِ اللّهِ لَهُمْعَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللّهُعَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ
پيش از قرآن در حاليكه هدايت كننده بودند مردم را و فرو فرستاد فرقان را (چيزى كه
ميان حق و باطل تمييز بدهد) البته آنانكه كافر شدند به نشانه هاى خدا براى ايشان
است عذابى سخت (در اين سراى و جهان ديگر) و خدا غالب و صاحب انتقام است براستى كه
خدا
(5)
إِنَّ اللّهَلاَ يَخْفَىَ عَلَيْهِشَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَفِي السَّمَاء
براستى كه خدا پوشيده نيست بر او چيزى در زمين و نه در آسمان
(6)هُوَ الَّذِييُصَوِّرُكُمْ فِيالأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءلاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَالْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
او آن آفريدگارى است كه صورت بندى ميكند شما را در رحمها (ى مادران ) هرگونه
بخواهد نيست هيچ معبود بسزائى جز او كه غائب و كارهايش بر طبق حكمت (و مصلحت ) است
(7)
هُوَالَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَالْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌمُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّالْكِتَابِ وَأُخَرُمُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّاالَّذِينَ في قُلُوبِهِمْزَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَاتَشَابَهَ مِنْهُابْتِغَاء الْفِتْنَةِوَابْتِغَاء
او است آنكه فرو فرستاد بر تو قرآن را پاره اى از آن آيات محكمات است (در دلالت
كردن بمدلول خود قصورى ندارد) كه آيات قرآن
اصل قرآنند و پاره اى ديگر متشابهاتند (كه در نظر ابتدائى
مدلول واقعى آن روشن نيست ) و اما آنكه در دلهايشان
ميل باطل است پيروى مى كنند آياتى را كه متشابه است از قرآن براى فتنه جوئى و
بمنظور تاءويل آن (بر طبق عقيده خود تا بدين وسيله به مقصود خود برسد) و نمى داند
تاءويل آنرا جز خدا و آنانكه ثابت قدم اند در دانش در حاليكه مى گويند ايمان آورده ايم
بمتشابه همه (محكمات و متشابهات ) از نزد پروردگار ماست و پند نمى گيرند جز
خردمندان (اينان بواسطه معرفت كاملى كه بمقام پروردگار دارند ميگويند)
(8)
رَبَّنَا لاَتُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَإِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْلَنَا مِن لَّدُنكَرَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَالْوَهَّابُ
پروردگارا مايل مگردان دلهاى ما را بباطل بعد از آنكه هدايت كردى ما را و ببخش ما را از
جانب خود رحمتى (توفيقى براى استقامت كه آن رحمت محض است ) زيرا تنها تو بخشنده اى
(9)
رَبَّنَاإِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِلِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِإِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُالْمِيعَادَ
پروردگارا البته تو گرد آورنده اى مردم را براى روزى كه نيست هيچ ترديدى در
وقوع آن براستى خدا خلاف نمى كند وعده را
(10)
إِنَّالَّذِينَ كَفَرُواْ لَنتُغْنِيَ عَنْهُمْأَمْوَالُهُمْ وَلاَأَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِشَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْوَقُودُ النَّارِ
البته آنانكه كافر شدند (و ميل به كيش باطل كردند) هرگز بى نياز نساخت اموالشان و
نه فرزندانشان از (رحمت ) خدا چيزى را و آنگروه خود افروزنده آتشند
(11)
كَدَأْبِ آلِفِرْعَوْنَ وَالَّذِينَمِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْبِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُاللّهُ بِذُنُوبِهِمْوَاللّهُ شَدِيدُالْعِقَابِ
(عادت ايشان ) مانند عادت فرعونيان است (در تكذيب پيمبران ) و عادت آنكه پيش از ايشان
بودند (چون قوم عاد و ثمود) آنان دروغ شمردند نشانه هاى ما را پس گرفتشان خدا
بسزاى گناهانشان و خدا سخت كيفر است
(12)
قُللِّلَّذِينَ كَفَرُواْسَتُغْلَبُونَوَتُحْشَرُونَ إِلَىجَهَنَّمَ وَبِئْسَالْمِهَادُ
(اى پيامبر) بگو به آنانكه كافر شدند بزودى مغلوب (و سركوب ) خواهيد شد و جمع
كرده شويد بسوى دوزخ و بد آرامگاهى است آن حقا
(13)
قَدْ كَانَلَكُمْ آيَةٌ فِيفِئَتَيْنِ الْتَقَتَافِئَةٌ تُقَاتِلُ فِيسَبِيلِ اللّهِ وَأُخْرَىكَافِرَةٌ يَرَوْنَهُممِّثْلَيْهِمْ رَأْيَالْعَيْنِ وَاللّهُيُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنيَشَاء إِنَّ فِي ذَلِكَلَعِبْرَةً
بود براى شما علامتى (بر نبوت محمد (ص ) در داستان دو گروه كه (در بدر) بهم
رسيدند گروهى (313 تن ) مى جنگيد در راه خدا و گروهى ديگر
(ابوجهل و 950 تن ) كافر بودند مشركان ميديدند مسلمانانرا دو برابر شان بچشم و
خدا نيرو ميدهد بيارى خود هركه را خواهد البته در اين داستان عبرتى است براى صاحبان
بصيرت (و بينائى )
(14)
زُيِّنَلِلنَّاسِ حُبُّالشَّهَوَاتِ مِنَالنِّسَاء وَالْبَنِينَوَالْقَنَاطِيرِالْمُقَنطَرَةِ مِنَالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِوَالْخَيْلِالْمُسَوَّمَةِوَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِالدُّنْيَا وَاللّهُعِندَهُ
آرايش شده و براى مردم ميل (دلبستگى كامل ) بشهوت ها از زنان و پسران و هميانها (ئى
از پوست گاو و مانند آن ) آكنده (و رويهم نهاده ) از زر و سيم و اسبان (علامت زده شده )
چرا كننده و چهارپايان (شتر گاو و گوسفند) و كشتزار اينها كالاى زندگانى دنياست و
خدا نزد اوست نيكويى باز گشت
(15)
قُلْأَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍمِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَاتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْجَنَّاتٌ تَجْرِي مِنتَحْتِهَا الأَنْهَارُخَالِدِينَ فِيهَاوَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌوَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِوَاللّهُ
(اى پيامبر بمؤ منان ) بگو آيا خبر دهم شما را به بهتر از اينها (كه گفته شد) براى
آنانكه پرهيز كردند (از گناهان ) نزد پروردگارشان بوستانهائى است كه روانست از
زير (قصرهاى ) آنها جويهاى آب در حاليكه ، هميشه ميمانند در آن بوستانها با، همسرانى
پاكيزه و خوشنودى از جانب خدا (از بنده اش براى فرمانبرداريش ) و خدا بيناست .
بحال بندگان
(16)
الَّذِينَيَقُولُونَ رَبَّنَاإِنَّنَا آمَنَّافَاغْفِرْ لَنَاذُنُوبَنَا وَقِنَاعَذَابَ النَّارِ
(پرهيزكاران ) آنانند كه ميگويند پروردگارا البته ما ايمان آورده ايم پس بيامرز براى
ما گناهانمان را نگهدار ما را از عذاب آتش دروزخ
(17)
الصَّابِرِينَوَالصَّادِقِينَوَالْقَانِتِينَوَالْمُنفِقِينَوَالْمُسْتَغْفِرِينَبِالأَسْحَارِ
(آن مردان پرهيزكار) شكيبايان و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان (از
مال حلال خود) و آمرزش خواهان در سحرگاهانند (و شب زنده دارانند)
(18)
شَهِدَاللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَإِلاَّ هُوَوَالْمَلاَئِكَةُوَأُوْلُواْ الْعِلْمِقَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَإِلَـهَ إِلاَّ هُوَالْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
گواهى داد خدا آنكه نيست هيچ معبود بسزائى جز او و فرشتگان و صاحبان دانش نيز ( به
يگانگى او گواهى مى دهند) در حالى كه خدا قائم به
عدل است نيست هيچ معبود بسرازئى مگر او كه غايب و درست كردار است
(19)
إِنَّالدِّينَ عِندَ اللّهِالإِسْلاَمُ وَمَااخْتَلَفَ الَّذِينَأُوْتُواْ الْكِتَابَإِلاَّ مِن بَعْدِ مَاجَاءهُمُ الْعِلْمُبَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنيَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِفَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُالْحِسَابِ
دين نزد خدا تنها اسلام است (يعنى تسليم شدن بدستورات الهى ) و اختلاف نكردند
آنانكه داده اند بديشان كتاب (تورات و انجيل در حقانيت نبوت محمد(ص ) مگر از پس آنكه
بسويشان دانش براى رشگى ميان ايشانست و هركس كافر شود به نشانه ها (و حجتهاى )
خداوند البته خدا زود حساب كننده است
(20)
فَإنْحَآجُّوكَ فَقُلْأَسْلَمْتُ وَجْهِيَلِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِوَقُل لِّلَّذِينَأُوْتُواْ الْكِتَابَوَالأُمِّيِّينَأَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْأَسْلَمُواْ فَقَدِاهْتَدَواْ وَّإِنتَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَاعَلَيْكَ الْبَلاَغُوَاللّهُ
پس اگر (ترسايان درباره دين ) محاجّه كنند با تو پس (اين پيغمبر) بگو تسليم كردم
روى خودم را براى خدا و هركه را پيروى كرد مرا و بگو به آنانكه دادنده به آنها كتاب
و به بيسوادان آيا اسلام آورديد پس اگر مسلمان شدند حقا هدايت يافتند و اگر (از اسلام
) روى گرداندند (ترا چه زيان ) فقط بعهده تو پيغام رسانيدن است و خدا بيناست .
بحال بندگان (از رفتار و كردارشان )
(21)
إِنَّالَّذِينَ يَكْفُرُونَبِآيَاتِ اللّهِوَيَقْتُلُونَالنَّبِيِّينَ بِغَيْرِحَقٍّ وَيَقْتُلُونَالِّذِينَ يَأْمُرُونَبِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِفَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍأَلِيمٍ
براستى آنانكه كافر ميشوند به آيات (قرآن و معجزات محمد
رسول ) خدا و همى كشتند پيامران را بنا حق و نيز
بقتل ميرساندند كسانى را (بجرم اين ) كه امر ميكردند بدادگرى (و درستى ) از مردمان
(كه مرتبه نبوت نرسيده بودند) پس مژده ده آنها را به شكنجه اى دردناك
(22)
أُولَـئِكَالَّذِينَ حَبِطَتْأَعْمَالُهُمْ فِيالدُّنْيَا وَالآخِرَةِوَمَا لَهُم مِّننَّاصِرِينَ
آنگروه (كه ذكرشان برفت ) كسانى هستند كه تباه (و نابود) گشت كارهاى (نيك ) ايشان
در اين سراى و آن سراى ديگر (و پاداش داده نشود) و نيست ايشان را هيچ يارى دهنده اى
(23)
أَلَمْ تَرَإِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْنَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِيُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِاللّهِ لِيَحْكُمَبَيْنَهُمْ ثُمَّيَتَوَلَّى فَرِيقٌمِّنْهُمْ وَهُممُّعْرِضُونَ
آيا ننگريستى سوى آنانكه داده شد بديشان بهره اى از كتاب (تورات ) در
آنحال كه خوانده ميشدند بكتاب خدا (تورات ) تا حكم كند ميان ايشان (درباره نبوت محمد
(ص ) و درباره سنگسار كردن زناكار) سپس روى مى گردانند گروهى از ايشان در
آنحال كه (از حكم آسمانى )
(24)
ذَلِكَبِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَنتَمَسَّنَا النَّارُإِلاَّ أَيَّامًامَّعْدُودَاتٍ وَغَرَّهُمْفِي دِينِهِم مَّا كَانُواْيَفْتَرُونَ
اعراض كننده از اين اعراض بواسطه اين است كه ايشان گفتند هرگز نخواهند رسيد بما
آتش دوزخ مگر چند روزى شمرده شده و فريبشان داد در دينشان آن دروغهائى پيوسته مى
بافتند
(25)
فَكَيْفَإِذَا جَمَعْنَاهُمْلِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِوَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍمَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَيُظْلَمُونَ
پس چگونه (باشد حال ايشان ) آنهنگام كه گرد آورديم ايشان را براى (حساب ) روزى
كه نيست هيچ ترديدى در وقوع آن داده شود بهركس تمام جزاى آنچه فراهم آورده در
حاليكه ستمديده نشوند (اى پيامبر)
(26)
قُلِاللَّهُمَّ مَالِكَالْمُلْكِ تُؤْتِيالْمُلْكَ مَن تَشَاءوَتَنزِعُ الْمُلْكَمِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّمَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَنتَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُإِنَّكَ عَلَىَ كُلِّشَيْءٍ قَدِيرٌ
بار خدايا اى دارنده پادشاهى ميدهى پادشاهى را (بر طبق مصلحت ) بهر كس كه ميخواهى و
ميستانى پادشاهى را از هركس كه ميخواهى و ارجمند ميسازى (به ايمان ) هركه را بخواهى
و خوار ميگردانى (بكفر) هركه را ميخواهى تنها بدست تست همه نيكوئيها زيرا تو بر هر
چيزى (از عزيز ساختن مؤ منان و خوار نمودن كافران ) توانائى
(27)
تُولِجُاللَّيْلَ فِي الْنَّهَارِوَتُولِجُ النَّهَارَ فِياللَّيْلِ وَتُخْرِجُالْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِوَتُخْرِجُ الَمَيَّتَمِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُمَن تَشَاء بِغَيْرِحِسَابٍ
در ميآورى شب را در روز و در مياورى روز را در شب و بيرون مى آورى زنده را از مرده و
بيرون مى آورى مرده را از زنده (خارج ميكنى مؤ من را از صلب كافر و بالعكس ) و روزى
ميدهى هركه را بخواهى (برطبق مصلحت ) بى شمار و بايد كه نگيرند
(28)
لاَّيَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَالْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءمِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَوَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَفَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِيشَيْءٍ إِلاَّ أَنتَتَّقُواْ مِنْهُمْتُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُاللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَىاللّهِ
مؤ منان (كه دوستانند) كافران را (كه دشمانند) دوست (و متولى كارهاى خود) بجز مؤ منان
و هركه بكند اين كار را (كافر را دوست خود گيرد) پس نيست آنكس از (حزب ) خدا در
چيزى (و از دوستى خدا بهره اى ندارد) مگر آنكه بترسيد (از آسيب ) كافران ترسيدنى و
بر حذر ميدارد شما را خدا (در ارتكاب گناهان ) از خشم خود و بسوى خداست بازگشت همه
(29)
قُلْ إِنتُخْفُواْ مَا فِيصُدُورِكُمْ أَوْتُبْدُوهُ يَعْلَمْهُاللّهُ وَيَعْلَمُ مَا فِيالسَّمَاوَاتِ وَمَا فِيالأرْضِ وَاللّهُ عَلَىكُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(اى پيامبر) بگو اگر پنهان داريد آنچه در دلهاى شما است (از دوستى با كافران ) يا
آشكار كنيد آنرا ميداند آنرا خدا و ميداند آنچه را در آسمانهاست (از انواع علويات ) و هر چه
در زمين است (از انواع سفليات ) و خدا (كه علم او بدين همه محيط است ) بر هر چيزى
تواناست
(30)
يَوْمَتَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّاعَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍمُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْمِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْأَنَّ بَيْنَهَاوَبَيْنَهُ أَمَدًابَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُاللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُرَؤُوفُ بِالْعِبَادِ
(بياور روزى كه بياد هركسى آنچه كرده از نيكوئى حاضر شده (در نامه
اعمال يا بصور مثاليه ) و نيز آنچه كرده از بدى در حاليكه دوست دارد كه ميان او و كار
بدش زمانى دراز فاصله باشد و مى ترساند شما را خداى از خشم خود مهربانست نسبت
به بندگانش
(31)
قُلْ إِنكُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَفَاتَّبِعُونِييُحْبِبْكُمُ اللّهُوَيَغْفِرْ لَكُمْذُنُوبَكُمْ وَاللّهُغَفُورٌ رَّحِيمٌ
(اى پيامبر) بگو (بمشركان ) اگر هستيد (راستگو) كه دوست ميداريد خدا را پس پيروى
كنيد از (شريعت ) من تا دوست بدارد خدا شما را خدا بيامرزد گناهانتان را و خدا آمرزگاز و
مهربانست
(32)
قُلْأَطِيعُواْ اللّهَوَالرَّسُولَ فإِنتَوَلَّوْاْ فَإِنَّاللّهَ لاَ يُحِبُّالْكَافِرِينَ
(و نيز اى پيامبر) بگو فرمان بريد خدا و فرستاده او را پس اگر (از اطاعت خدا و
پيامبر) برگشتند بيگمان خدا كافران را دوست نميدارد
(33)
إِنَّ اللّهَاصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًاوَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَعِمْرَانَ عَلَىالْعَالَمِينَ
البته خدا برگزيد آدم (كه ابوالبشر است ) و نوح و
آل ابراهيم (حضرت محمد و خاندانش هم از آل ابراهيم اند) و
آل عمران (مريم و عيسى ) را بر جهانيان
(34)
ذُرِّيَّةًبَعْضُهَا مِن بَعْضٍوَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
در حاليكه ايشان فرزندانى اند كه برخى از ايشان از برخى ديگر بوجود آمده اند و
خدا شنوا و داناست
(35)
إِذْ قَالَتِامْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّإِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَافِي بَطْنِي مُحَرَّرًافَتَقَبَّلْ مِنِّيإِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُالْعَلِيمُ
(بياد آور) زمانى را كه گفت همسر عمران پروردگار را براستى كه من نذر كردم براى
تو فرزندى كه در رحم دارم در حاليكه او (براى خدمت بيت المقدس از هر كار و قيدى )
آزاد باشد پس بپذير از من كه تو خود شنواى دانايى
(36)
فَلَمَّاوَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّإِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَىوَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَاوَضَعَتْ وَلَيْسَالذَّكَرُ كَالأُنثَىوَإِنِّي سَمَّيْتُهَامَرْيَمَ وِإِنِّيأُعِيذُهَا بِكَوَذُرِّيَّتَهَا مِنَالشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
پس آنگه كه بنهاد بار خود را (مريم را بزاد) گفت پروردگارا البته من بنهادم آن بار
را دختر و خدا داناتر است به آنچه همسر عمران بنهاد و نيست آن پسر (كه همسر عمران
آرزو داشت ) مانند اين دختر (كه مادر عيسى است ) و من نام نهادم او را مريم و البته در پناه
تو آوردم او را و فرزندانش را از (وسوسه ) شيطان رانده شده
(37)
فَتَقَبَّلَهَارَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍوَأَنبَتَهَا نَبَاتًاحَسَنًا وَكَفَّلَهَازَكَرِيَّا كُلَّمَادَخَلَ عَلَيْهَازَكَرِيَّا الْمِحْرَابَوَجَدَ عِندَهَا رِزْقاًقَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىلَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَمِنْ
پس پسنديد مريم را پروردگارش پسنديدنى نيكو (وى را برگزيد براى خدمت خانه )
و نشو و نما داد مريم را نشو و نماى نيكو و خدا
كفيل مريم قرار داد زكريا را (او را به زكريا سپرد) هرگاه در آمدى بر مريم زكريا به
(محراب و) غرفه اى كه مريم در آنجا عبادت مى كرد مى يافت نزد او خوراكى (ميوه
تابستانى در فصل زمستان و بالعكس ) گفت اى مريم از كجاست ترا اين ميوه وى گفت اين
خوراكى از نزد خداست البته خدا روزى ميدهد هركه را مى خواهد بى شمار (زكريا آن رزق
را در نزد مريم از كرامات ميدانست )
(38)
هُنَالِكَدَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُقَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنلَّدُنْكَ ذُرِّيَّةًطَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُالدُّعَاء
در آن هنگام (زكريا اين كرامات را ديد) بخواند زكريا پروردگار خود را گفت
پروردگارا ببخش بمن از نزد خود فرزندى پاك (از آلودگى ها) كه تو شنونده دعائى
(و اجابت كننده آنى )
(39)
فَنَادَتْهُالْمَلآئِكَةُ وَهُوَقَائِمٌ يُصَلِّي فِيالْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَيُبَشِّرُكَ بِيَحْيَـىمُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍمِّنَ اللّهِ وَسَيِّدًاوَحَصُورًا وَنَبِيًّامِّنَ الصَّالِحِينَ
پس ندا كردند او را فرشتگان در حاليكه زكريا ايستاده بود نماز ميگزارد در محراب به
اينكه خدا مژده ميدهد ترا بولادت يحيى در حليكه آن فرزند ايمان آورنده است به كلمه اى
(: بعيسى ) كه از جانب خدا مبعوث است و مهترى (بدانش و پرهيزكارى ) و باز ايستاده از
زنان (و بى رغبت به آنان ) و پيامبرى از شايستگان باشد
(40)
قَالَ رَبِّأَنَّىَ يَكُونُ لِيغُلاَمٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَالْكِبَرُ وَامْرَأَتِيعَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَاللّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاء
زكريا گفت از كجا باشد براى من پسرى و حال آنكه فرا رسيد مرا سن پيرى و همسرم
نازا است (فرشته اى به فرمان خدا) گفت بهمين
حال كه هستيد خدا ميكند آنچه را مى خواهد
(41)
قَالَ رَبِّاجْعَل لِّيَ آيَةً قَالَآيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَالنَّاسَ ثَلاَثَةَأَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزًاوَاذْكُر رَّبَّكَكَثِيرًا وَسَبِّحْبِالْعَشِيِّوَالإِبْكَارِ
زكريا گفت پروردگارا قرار بده براى من نشانه اى خدا گفت نشانه تو آن است كه قادر
نباشى بر سخن گفتن با مردم سه شبانه روز مگر با اشاره و ياد كن پروردگار خود را
بسيار و به پاكى ياد كن (خداى را) در پايان روز و بامداد و (اى پيامبر بياد آر) زمانى
را كه (جبرئيل گفت يا)
(42)
وَإِذْقَالَتِ الْمَلاَئِكَةُيَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَاصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِوَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءالْعَالَمِينَ
گفتند فرشتگان اى مريم البته خدا اختيار كرده ترا (براى عبادت و خدمت خانه ) و
پاكيزه ساختن ترا (بتو عصمتى كرامت كرد) و برگزيد تو را بر جهانيان (بولادت
عيسى )
(43)
يَا مَرْيَمُاقْنُتِي لِرَبِّكِوَاسْجُدِي وَارْكَعِيمَعَ الرَّاكِعِينَ
اى مريم فرمانبردارى كن براى پروردگار خود و سجده كن (خداى را) و ركوع آر با
ركوع آرندگان
(44)
ذَلِكَ مِنْأَنبَاء الْغَيْبِنُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَاكُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْيُلْقُون أَقْلاَمَهُمْأَيُّهُمْ يَكْفُلُمَرْيَمَ وَمَا كُنتَلَدَيْهِمْ إِذْيَخْتَصِمُونَ
اين (داستان زكريا و يحيى و مريم و عيسى ) از خبرهاى پوشيده است كه وحى مى كنيم آنرا
بتو و نبودى نزد ايشان آندم كه افكندند (براى قرعه ) قلمهاى نوشته خود را (در جوى
اردن تا بدانند) كه كدامشان كفالت كنند مريم را و نبودى تو (اى پيامبر) پيش آنان آنگه
كه (درباره سرپرستى مريم ) با يكديگر خصومت مى كردند
(45)
إِذْ قَالَتِالْمَلآئِكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللّهَيُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍمِّنْهُ اسْمُهُالْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُمَرْيَمَ وَجِيهًا فِيالدُّنْيَا وَالآخِرَةِوَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
(بياد آرد) زمانى را كه گفتند فرشتگان اى مريم براستى خدا مژده ميدهد ترا بكلمه اى از
جانب خود كه نامش مسيح عيسى پسر مريم است در حالى كه او آبرومند در دنيا و آخرت و از
مقربانست (خدا عيسى را كلمة الله خواند براى آنكه او را بكلمه (((كن ))) بدون پدر
آفريده )
(46)
وَيُكَلِّمُالنَّاسَ فِي الْمَهْدِوَكَهْلاً وَمِنَالصَّالِحِينَ
و اين فرزند سخن مى گويد با مردم در گهواره و سن كهولت در حاليكه او از جمله
نيكوكاران است
(47)
قَالَتْرَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِيوَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِيبَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِاللّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءإِذَا قَضَى أَمْرًافَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُكُن فَيَكُونُ
گفت مريم پروردگار را از كجا (و چگونه ) باشد براى من فرزندى و
حال آنكه نرسيد بمن دست هيچكس (جبرئيل به فرمان خدا) گفت بهمين
حال كه هستى خدا مى آفريند آنچه را كه مى خواهد و هرگه كه خدا اراده كند آفريدن
چيزى را فقط مى گويد به او باش هماندم موجود مى شود
(48)
وَيُعَلِّمُهُالْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَوَالتَّوْرَاةَوَالإِنجِيلَ
و خداوند آموخت به عيسى كتاب (كتابهاى فرو فرستاده پيش از آن ) و حكمت (علم شريعت )
و تورات و انجيل را و (گرداند او را)
(49)
وَرَسُولاًإِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَأَنِّي قَدْ جِئْتُكُمبِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْأَنِّي أَخْلُقُ لَكُممِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِالطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِفَيَكُونُ طَيْرًابِإِذْنِ اللّهِوَأُبْرِىءُ
فرستاده اى به سوى فرزندان يعقوب به آنكه بيگمان من آمدم بسوى شما با (پنج )
معجزه اى از جانب پروردگارتان (اول آنكه ) من بى ترديد مى سازم براى شما از
گل پيكر مرغى و مى دمم در آن پس مى گردد مرغى (زنده و پرواز كننده ) و بفرمان خدا
(نشانه دوم و سوم آنكه ) شفا مى دهم نابيناى مادر زاد را و شخص پيس را (نشانه چهارم
آنكه ) زنده مى كنم مردگان را به اذن خدا و (نشانه پنجم آنكه ) خبر مى دهم شما را به
آنچه مى خوريد و آنچه ذخيره مى كنيد در خانه هاى خود البته در آن (پنج معجزه كه گفتم
) نشانه اى است براى شما (براى حقانيت من ) اگر هستيد ايمان آورندگان
(50)
وَمُصَدِّقًالِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَالتَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّلَكُم بَعْضَ الَّذِيحُرِّمَ عَلَيْكُمْوَجِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّنرَّبِّكُمْ فَاتَّقُواْاللّهَ وَأَطِيعُونِ
(بسوى شما آمده ام ) در حالى كه تصديق كننده ام آنچيزى را كه پيش از من بوده از تورات
و تا حلال كنم براى شما پاره اى از چيزهايى را كه حرام بوده بر شما (در شريعت
موسى ) و آمده ام بسوى شما با نشانه (و معجزه ) اى از جانب پروردگارتان پس بترسيد
از خدا (در مخالفت امر من ) و مرا فرمان بريد
(51)
إِنَّ اللّهَرَبِّي وَرَبُّكُمْفَاعْبُدُوهُ هَـذَاصِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ
بيگمان خداى پروردگار من و پروردگار شماست پس بپرستيد او را اين پرستش خدا راه
راست است
(52)
فَلَمَّاأَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُالْكُفْرَ قَالَ مَنْأَنصَارِي إِلَى اللّهِقَالَ الْحَوَارِيُّونَنَحْنُ أَنصَارُ اللّهِآمَنَّا بِاللّهِوَاشْهَدْ بِأَنَّامُسْلِمُونَ
پس آنگه كه دريافت عيسى از يهودان كفر و انكار را (كلمه اى كه دلالت بر كفرشان
كرد) گفت كيست (از شما) كه ياد من شود در راه خدا گفتند حواريون (برگزيدگان و
خواص اصحاب وى ) ما ياوران خدائيم ايمان آورده ايم بخدا و گواه باش (اى عيسى ) كه
ما بى ترديد تسليم شدگانيم (و دين خدا را گرويدگانيم )
(53)
رَبَّنَاآمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْوَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَفَاكْتُبْنَا مَعَالشَّاهِدِينَ
پروردگارا ايمان آروده ايم به آنچه فرو فرستاده اى
(انجيل ) و پيروى كرديم پيامبر (عيسى ) را پس مثبت فرما نام ما را با گواهان
(54)
وَمَكَرُواْوَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُخَيْرُ الْمَاكِرِينَ
(كافران درباره كشتن عيسى ) حيله كردند و حيله (ايشان را تلافى ) كرد خدا و خدا بهترين
مكافات دهنده است
(55)
إِذْ قَالَاللّهُ يَا عِيسَى إِنِّيمُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَإِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَمِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْوَجَاعِلُ الَّذِينَاتَّبَعُوكَ فَوْقَالَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَىيَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ
حيله گران را آندم كه گفت خدا اى عيسى البته من گيرنده توام (از ميان يهود) و بالا
برنده ام تو را (بمقام قرب ) و پاك كننده توام از (آلودگى معاشرت ) آنانكه كافر
شدند و گرداننده ام آنكسانى را كه پيروى كردند از تو بالاى آنانكه كافر شدند (بتو
از يهود) تا روز رستاخيز سپس بسوى من است باز گشت شما (عيسى و پيروانش و كافران
) پس داورى خواهم كرد ميان شما درباره چيزهايى كه پيوسته در آن اختلاف مى كنيد
(56)
فَأَمَّاالَّذِينَ كَفَرُواْفَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًاشَدِيدًا فِي الدُّنْيَاوَالآخِرَةِ وَمَا لَهُممِّن نَّاصِرِينَ
و اما آنكه (پيامبرى عيسى را) انكار كردند عذابشان خواهم كرد عذابى سخت در اين سراى
(به قتل و جزيه و خوارى ) و در آنسرا (با انواع عقوبات ) و نيست كافران را هيچ يارى
كننده اى
(57)
وَأَمَّاالَّذِينَ آمَنُواوَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِفَيُوَفِّيهِمْأُجُورَهُمْ وَاللّهُ لاَيُحِبُّ الظَّالِمِينَ
و اما آنكسانى كه ايمان آوردند و كردند كارهاى نيكو خدا بتمام دهد بديشان پاداشهاى
ايشان را (در جهان ديگر) و خدا دوست نمى دارد ستمكاران را
(58)
ذَلِكَنَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَالآيَاتِ وَالذِّكْرِالْحَكِيمِ
اين (داستان پيمبران ) كه مى خوانيم آن را براى تو از جمله علامات (نبوت تو است ) و
قرآن محكم است
(59)
إِنَّ مَثَلَعِيسَى عِندَ اللّهِكَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُمِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَلَهُ كُن فَيَكُونُ
البته مثل (و شاءن و حال ) عيسى نزد خدا مانند آدم است (در اينكه هر دو بدون پدر آفريده
شده اند) خدا آفريد آدم را از خاك سپس گفت بدو بشرى زنده باش هماندم موجود شد
(60)
الْحَقُّ مِنرَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّنالْمُمْتَرِينَ
حق (بطور كلى ) از جانب پروردگارتست پس زنهار مباش از ترديد كنندگان
(61)
فَمَنْحَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِمَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِفَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُأَبْنَاءنَاوَأَبْنَاءكُمْوَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْوَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْثُمَّ نَبْتَهِلْفَنَجْعَل لَّعْنَةُاللّهِ
پس هركس (از ترسايان ) مجادله كند با تو درباره عيسى از پس آنكه آمد بسوى تو از
دانش (عيسى كه بنده و رسول است ) بگو بيائيد تا بخوانيم پسران خويش را و پسران
شما را و زنان خود و زنان شما را و نفسهاى خود را (كسان نزديك خود را كه از نزديكى
چون خود باشند) و نزديكان شما پس در خواست كنيم و قرار دهيم لعنت خدا را بر
دروغگويان (كه در هر طرف مجادله قرار گرفته اند)
(62)
إِنَّ هَـذَالَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّوَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّاللّهُ وَإِنَّ اللّهَلَهُوَ الْعَزِيزُالْحَكِيمُ
البته اين (مطالبى كه درباره عيسى بتو وحى كرديم ) از خبرهاى راست و درست است و
نيست هيچ معبود بسزائى جز خدا البته تنها خدا غالب و درست كردار است
(63)
فَإِنتَوَلَّوْاْ فَإِنَّاللّهَ عَلِيمٌبِالْمُفْسِدِينَ
پس اگر ترسايان (از اقرار يكتايى خدا) روى گردانند بيگمان خدا داناست به تبهكاران
(64)
قُلْ يَاأَهْلَ الْكِتَابِتَعَالَوْاْ إِلَىكَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَاوَبَيْنَكُمْ أَلاَّنَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَوَلاَ نُشْرِكَ بِهِشَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَبَعْضُنَا بَعْضاًأَرْبَابًا مِّن دُونِاللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْفَقُولُواْ
بگو اى اهل كتاب بسوى سخنى راست (كلمه توحيد) كه مساوى است ميان ما و شما (اجتماع
كنيم و آن كلمه ) اينكه نپرستيم مگر خداى را و شريك قرار ندهيم با خدا چيزى را و نگيرد
برخى از ما برخى را بخدائى بجز خداى پس اگر
اهل كتاب (از كلمه حق ) روى گردانند (اى مسلمانان ) بگوئيد گواه باشيد به آنكه ما
مسلمانيم (نه شما)
(65)
يَا أَهْلَالْكِتَابِ لِمَتُحَآجُّونَ فِيإِبْرَاهِيمَ وَمَاأُنزِلَتِ التَّورَاةُوَالإنجِيلُ إِلاَّ مِنبَعْدِهِ أَفَلاَتَعْقِلُونَ
اى اهل كتاب چرا مجادله مى كنيد درباره (دين ) ابراهيم (او را يهود و ترسا مى خوانيد) و
حال آنكه فرستاده نشد تورات و انجيل مگر بعد از زنان ابراهيم آيا (سخن خود را)
تعقل نمى كنيد
(66)
هَاأَنتُمْهَؤُلاء حَاجَجْتُمْفِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌفَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَالَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌوَاللّهُ يَعْلَمُوَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ
هان شما اهل كتاب آنگروهى هستيد كه با يكديگر خصومت كرديد درباره آن مطالبى كه
شما را با آن دانشى هست پس چرا مجادله مى كنيد درباره چيزى كه نيست شما را با آن
دانشى و خدا (ى اين ابراهيم ) ميداند و شما نمى دايند
(67)
مَا كَانَإِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّاوَلاَ نَصْرَانِيًّاوَلَكِن كَانَ حَنِيفًامُّسْلِمًا وَمَا كَانَمِنَ الْمُشْرِكِينَ
نبود ابراهيم يهودى و نه ترسا (چنانكه يهود و نصارا هر يك مدعى بودند كه ابراهيم
بر دين ايشان است ) ولكن از همه كيشها بدين حق گرائيد و بر دين اسلام استوار بود و
نبود او از مشركان (مانند عربهاى زمان جاهليت )
(68)
إِنَّأَوْلَى النَّاسِبِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَاتَّبَعُوهُ وَهَـذَاالنَّبِيُّ وَالَّذِينَآمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّالْمُؤْمِنِينَ
البته سزاوارترين مردم به آئين ابراهيم آنانند كه (در خدا پرستى ) پيروى كردند او
را و نيز اين پيغمبر (خاتم ) است و آنانكه (بآئين اين پيغمبر) ايمان آورده اند خدا دوست مؤ
منان است
(69)
وَدَّتطَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِالْكِتَابِ لَوْيُضِلُّونَكُمْ وَمَايُضِلُّونَ إِلاَّأَنفُسَهُمْ وَمَايَشْعُرُونَ
دوست دارند (و آرزو مى برند) گروهى از اهل كتاب اينكه گمراه گردانند شما را (از حق
بسوى باطل ) و حال آنكه ايشان گمراه نسازند مگر خويشتن را و نميدانند (كه زيان اين
كار بخود ايشان بر مى گردد)
(70)
يَا أَهْلَالْكِتَابِ لِمَتَكْفُرُونَ بِآيَاتِاللّهِ وَأَنتُمْتَشْهَدُونَ
اى اهل كتاب چرا كافر مى شويد به آيه هاى خدا (چرا علامتهاى نبوت را كه در كتاب
آسمانى بيان كرديم انكار مى كنيد) و حال آنكه خودتان گواهى ميدهيد
(71)
يَا أَهْلَالْكِتَابِ لِمَتَلْبِسُونَ الْحَقَّبِالْبَاطِلِوَتَكْتُمُونَ الْحَقَّوَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
اى اهل كتاب چرا مى پوشانيد حق را جامه باطل و پنهان مى كنيد حق را (چرا آيات خدا را
تحريف و كتمان مى كنيد) و حال آنكه شما (حقيقت را) مى دانيد
(72)
وَقَالَتطَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِالْكِتَابِ آمِنُواْبِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَىالَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَالنَّهَارِ وَاكْفُرُواْآخِرَهُ لَعَلَّهُمْيَرْجِعُونَ
و گفتند گروهى از اهل كتاب (يهودان ) كه ايمان آوريد به آن چيزى (بنماز خواندن بجانب
بيت المقدس ) كه نازل شده بر مؤ منان به اول روز و كافر شويد (به نماز خواندن
بطرف كعبه كه نازل شده ) در پايان روز شايد مؤ منان (به ترديد افتاده از دين خود)
برگردند
(73)
وَلاَتُؤْمِنُواْ إِلاَّ لِمَنتَبِعَ دِينَكُمْ قُلْإِنَّ الْهُدَى هُدَىاللّهِ أَن يُؤْتَى أَحَدٌمِّثْلَ مَا أُوتِيتُمْأَوْ يُحَآجُّوكُمْ عِندَرَبِّكُمْ قُلْ إِنَّالْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِيُؤْتِيهِ مَن يَشَاءوَاللّهُ
و تصديق مكنيد مگر آنكس را كه پيروى كند دين شما را (كه يهوديت است . اى پيامبر) بگو
هدايت حقيقى هدايت خداست (و اظهار مكنيد) به آنكه داده اند به هيچ كسى نظير آنچه به شما
داده اند (تحويل قبله را تصديق نكنيد) يا محاجه مى كنند با شما نزد پروردگارتان بگو
بيگمان برترى و افزونى بدست خدا است مى دهد آنرا به هركس كه خواهد و خداوند
فضلش بسيار و داناست (به حال بندگان )
(74)
يَخْتَصُّبِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءوَاللّهُ ذُو الْفَضْلِالْعَظِيمِ
اختصاص مى دهد رحمت خويش را به هركس كه مشيت او تعلق گيرد و خداوند داراى
فضل بزرگ است (بر مؤ منان )
(75)
وَمِنْأَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنتَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍيُؤَدِّهِ إِلَيْكَوَمِنْهُم مَّنْ إِنتَأْمَنْهُ بِدِينَارٍلاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَإِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِقَآئِمًا ذَلِكَبِأَنَّهُمْ قَالُواْلَيْسَ عَلَيْنَا فِيالأُمِّيِّينَ
و از اهل كتاب كسى است كه اگر امين سازى او را به قنطارى
(مال بسيار) بر مى گرداند آن سپرده را به تو و برخى از آنها كسى است كه اگر امين
گردانى او را به دينارى (به هنگام مطالبه ) بر نمى گرداند آن را به تو مگر آنكه
پيوسته بر سر او بايستى (تا بپردازد) اين (خيانت كردنشان ) براى آن است كه ايشان
گفتند نيست بر ما در خوردن مال غير اهل كتاب گناهى و ايشان مى بندند به خدا دروغ را
(چه در آئين همه ملل حكم به اداى امانت رفته ) و
حال آنكه ايشان مى دانند (كه خيانت حرام است )
(76)
بَلَى مَنْأَوْفَى بِعَهْدِهِوَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَيُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
آرى هركه وفا كند به پيمان خود و (از خيانت ) بپرهيزد البته خدا دوست دارد پرهيزكاران
را
(77)
إِنَّالَّذِينَ يَشْتَرُونَبِعَهْدِ اللّهِوَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًاقَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لاَخَلاَقَ لَهُمْ فِيالآخِرَةِ وَلاَيُكَلِّمُهُمُ اللّهُوَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْيَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَيُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْعَذَابٌ أَلِيمٌ
بيگمان آنان كه مى فروشند پيمان خدا و سوگندهاى خويش را به بهاى اندك (براى
مال اندك از عهد و قسم خود ميگذرند) آنگروه هيچ بهره اى نيست ايشان را در آن سراى (از
پاداش ) و سخن نگويد با ايشان خدا و بنظر رحمت ننگرد بديشان روز رستاخيز و پاك
نسازد ايشان را (بوسيله آمرزش از لوث گناه ) و براى ايشان شكنجه اى الم انگيز است
(78)
وَإِنَّمِنْهُمْ لَفَرِيقًايَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمبِالْكِتَابِلِتَحْسَبُوهُ مِنَالْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَالْكِتَابِ وَيَقُولُونَهُوَ مِنْ عِندِ اللّهِوَمَا هُوَ مِنْ عِندِاللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَىاللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْيَعْلَمُونَ
و البته برخى از يهودان گروهى اند كه مى پيچانند زبان هاى خود را به خواندن آن
كتاب (كه خود نوشته اند) تا پنداريد آن را از كتاب تورات و
حال آنكه آن (چه مى خوانند) از كتاب (تورات ) و مى گويند آن (چه مى خوانيم ) از جانب
خداست در حاليكه نيست آن (تحريف شده ) از نزد خدا و مى بندند بر خدا دروغ در حاليكه
ايشان مى دانند (كه آن بافته ها دروغ است )
(79)
مَا كَانَلِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُاللّهُ الْكِتَابَوَالْحُكْمَوَالنُّبُوَّةَ ثُمَّيَقُولَ لِلنَّاسِكُونُواْ عِبَادًا لِّي مِندُونِ اللّهِ وَلَـكِنكُونُواْ رَبَّانِيِّينَبِمَا كُنتُمْتُعَلِّمُونَ الْكِتَابَوَبِمَا كُنتُمْتَدْرُسُونَ
هرگز نبود (و سزاوار نيست ) براى هيچ بشرى (مانند عيسى ) به آنكه بدهد او را خدا
كتاب انجيل و حكم (حكمت يا علم و فهم احكام ) و پيمبرى سپس بگويد آنكس به مردم (و امت
خود) باشيد بندگان من بجاى خدا (و مرا پرستش كنيد) ولكن (سزد كه بمردم گويد)
ربّانى (از خاصان پروردگار) باشيد بواسطه آنكه شما مى آموزيد (بمردم ) كتاب
آسمانى را و بواسطه آن شما تدريس مى كنيد (آن كتاب را)
(80)
وَلاَيَأْمُرَكُمْ أَنتَتَّخِذُواْالْمَلاَئِكَةَوَالنِّبِيِّيْنَأَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمبِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْأَنتُم مُّسْلِمُونَ
و نيز نسزد آن بشر را كه امر كند شما را كه بگيريد فرشتگان و پيمبران را بخدائى
آيا آن بشر فرمانتان مى دهد بكفر (به پوشيدن حق و شريك گرفتن براى او) از پس
آنكه هستيد شما (دين اسلام را) گردن نهادگان
(81)
وَإِذْأَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَالنَّبِيِّيْنَ لَمَاآتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍوَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْرَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَامَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّبِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُقَالَ أَأَقْرَرْتُمْوَأَخَذْتُمْ عَلَىذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْأَقْرَرْنَا قَالَفَاشْهَدُواْ وَأَنَاْمَعَكُم مِّنَالشَّاهِدِينَ
(اى پيامبر بياد آور) زمانى را كه گرفت خدا از پيمبران كه آنچه بخشيدم بشما از كتاب
و حكمت سپس بيايد بسوى شما پيغمبرى كه باور دارنده است آن چيزى را كه با شما است
(از كتاب و حكمت ) حتما بايد ايمان آريد باو (كه خاتم پيامبران است ) و بايد ياريش كنيد
خدا گفت آيا اقرار كرديد و گرفتيد بر آنچه گفتم بشما (از امتان خود) پيمان مرا
(پيمبران ) گفتند اقرار كرديم (و ميثاق را پذيرفتيم ) خدا گفت (بر اين پيمان ) گواه
باشيد و من نيز با شما (بدين اقرار) از گواهانم
(82)
فَمَنتَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَفَأُوْلَـئِكَ هُمُالْفَاسِقُونَ
هركه برگردد (از گرويدن به پيامبر و يارى كردنش ) بعد از اين پيمان پس تنها آن
گروه از دائره فرمانبردارى بيرون رفته اند
(83)
أَفَغَيْرَدِينِ اللّهِ يَبْغُونَوَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِيالسَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِطَوْعًا وَكَرْهًاوَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
آيا اهل كتاب غير دين خدا را مى جويند و حال آنكه (در روز ميثاق ) خداى را تسليم فرمان
شدند هركه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه (بر حسب تكوين ) بسوى او باز
گردانيده خواهند شد (فرمانبران و نا فرمانان )
(84)
قُلْ آمَنَّابِاللّهِ وَمَا أُنزِلَعَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَعَلَى إِبْرَاهِيمَوَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَوَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِوَمَا أُوتِيَ مُوسَىوَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَمِن رَّبِّهِمْ لاَنُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍمِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُمُسْلِمُونَ
(اى پيامبر) بگو ايمان آورديم بخدا و آنچه فرو فرستاده شد بر ما و آنچه
نازل شده بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزند زادگان يعقوب و آنچه داده
شده بموسى و عيسى (تورات و انجيل ) و پيمبران ديگر از نزد پروردگارشان و فرقى
نمى گذاريم ميان هيچ يك از پيامبران (نه مانند يهود و ترسا) و ما تنها خداى را
فرمانبرداريم
(85)
وَمَنيَبْتَغِ غَيْرَالإِسْلاَمِ دِينًا فَلَنيُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِيالآخِرَةِ مِنَالْخَاسِرِينَ
وبجويد غير از دين (مقدس ) اسلام دين ديگر را هرگز آن دين پذيرفته نخواهد شد از او
و آن كس در آن سراى از زيانكارانست
(86)
كَيْفَيَهْدِي اللّهُ قَوْمًاكَفَرُواْ بَعْدَإِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْأَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّوَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُوَاللّهُ لاَ يَهْدِيالْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
چگونه براه راست هدايت كند خدا گروهى را كه (از عناد) كافر شدند بعد از ايمان
آوردنشان در حاليكه گواهى دادند به اينكه فرستاده خداى (محمد) حق است و آمده بود
بديشان نشانه هاى روشن و خدا راهنمائى نمى كند گروه ستمكاران را
(87)
أُوْلَـئِكَجَزَآؤُهُمْ أَنَّعَلَيْهِمْ لَعْنَةَاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِوَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ
آن گروه (كه ذكرشان برفت ) كيفرشان آن است كه بر ايشان باد لعنت خدا (: دورى از
رحمت الهى ) و فرشتگان و مردم همگان (لعنت فرشتگان بيزارى است از ايشان و لعنت مؤ
منان مذمت كردنست )
(88)
خَالِدِينَفِيهَا لاَ يُخَفَّفُعَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَهُمْ يُنظَرُونَ
در حالى كه همواره در آن لعنت مى مانند تخفيف نيابد از ايشان عذاب و نه ايشان مهلت داده
شوند (عذابشان را به تاءخير نيفكنند)
(89)
إِلاَّالَّذِينَ تَابُواْ مِنبَعْدِ ذَلِكَوَأَصْلَحُواْ فَإِنَّالله غَفُورٌ رَّحِيمٌ
مگر آنانكه (از كيفر) برگردند از پس از ارتداد و (ضميرشان را) اصلاح كنند (و در
زمره صالحان داخل شوند) پس بيگمان خدا آمرزگار و مهربان است
(90)
إِنَّالَّذِينَ كَفَرُواْبَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّازْدَادُواْ كُفْرًا لَّنتُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْوَأُوْلَـئِكَ هُمُالضَّآلُّونَ
البته آنان كه كافر شدند پس از ايمان آوردنشان سپس افزوردند كفر ورزيدن خود را
هرگز پذيرفته نشود توبه ايشان (زيرا بسوى خدا برنگشته اند) و تنها آن گروه
گمراهانند (و اميدى به هدايت يافتن ايشان نيست )
(91)
إِنَّالَّذِينَ كَفَرُواْوَمَاتُواْ وَهُمْكُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَمِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُالأرْضِ ذَهَبًا وَلَوِافْتَدَى بِهِ أُوْلَـئِكَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌوَمَا لَهُم مِّننَّاصِرِينَ
براستى آنان كه كافر شدند و بمردند در حالى كه ايشان كافر بودند هرگز
پذيرفته نشود از هيچ يك از ايشان مقدارى كه كره زمين پر باشد از طلا و اگر چه فدا
دهد بهمه آن (تا خويشتن را از عذاب برهاند) آنگروه براى ايشان عذابى درناك است و
نيست ايشان را هيچ يارى دهنده اى
(92)
لَنتَنَالُواْ الْبِرَّحَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّاتُحِبُّونَ وَمَاتُنفِقُواْ مِن شَيْءٍفَإِنَّ اللّهَ بِهِعَلِيمٌ
هرگز نمى رسيد به (حقيقت ) نيكويى تا آنكه انفاق كنيد در راه خدا قسمتى از آنچه كه
دوست مى داريد و آنچه انفاق مى كنيد از هر چيزى البته خدا بدان چيز داناست
(93)
كُلُّالطَّعَامِ كَانَ حِـلاًّلِّبَنِي إِسْرَائِيلَإِلاَّ مَا حَرَّمَإِسْرَائِيلُ عَلَىنَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَنتُنَزَّلَ التَّوْرَاةُقُلْ فَأْتُواْبِالتَّوْرَاةِفَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْصَادِقِينَ
همه خوردنى ها حلال بوده است براى فرزندان يعقوب مگر آن چه را كه حرام كرد
اسرائيل (يعقوب پيغمبر) بر خويشتن پيش از آن كه فرو فرستاده شود تورات (اى
پيامبر به يهودان ) بگو بياوريد تورات را و بخوانيد (آيه تحريم ) آن را اگر هستيد
شما راستگويان
(94)
فَمَنِافْتَرَىَ عَلَى اللّهِالْكَذِبَ مِن بَعْدِذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُالظَّالِمُونَ
پس هركه (در تحليل و تحريم ) بببندد بر خدا دروغ را از پس آن (كه حق و حقيقت آشكار
شد) پس آنگروه (مفتريان ) ايشان ستمكارانند
(95)
قُلْ صَدَقَاللّهُ فَاتَّبِعُواْمِلَّةَ إِبْرَاهِيمَحَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَالْمُشْرِكِينَ
(اى پيامبر) بگو (در خبر تحريم ) راست گفت خدا پس پيروى كنيد آئين ابراهيم را كه
مستقيم بود بر دين اسلام و نبود از مشركان
(96)
إِنَّأَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَلِلنَّاسِ لَلَّذِيبِبَكَّةَ مُبَارَكًاوَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ
البته نخست خانه اى كه بنا شده براى مردم (تا در آن خدا را پرستش كنند) آن خانه اى
است كه در مكه است در حاليكه با بركت و راهنماست براى جهانيان
(97)
فِيهِ آيَاتٌبَيِّـنَاتٌ مَّقَامُإِبْرَاهِيمَ وَمَندَخَلَهُ كَانَ آمِنًاوَلِلّهِ عَلَى النَّاسِحِجُّ الْبَيْتِ مَنِاسْتَطَاعَ إِلَيْهِسَبِيلاً وَمَن كَفَرَفَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِالْعَالَمِينَ
در آن خانه نشانه هاى روشن است : جاى ايستادن ابراهيم است (و آن سنگى است كه اثر
پاى او بر آن است ) و هركه در آيد در آن خانه ايمن باشد (اين امنيت تشريعى است نه
تكوينى ) و براى خداست بعهده مردم قصد كردن خانه كعبه هركه توانائى دارد و بسوى
آن خانه از نظر رفتن و هركه حج را ترك كند (بخود زيان رسانده ) زيرا خدا بى نياز
است (از پرستش )
(98)
قُلْ يَاأَهْلَ الْكِتَابِ لِمَتَكْفُرُونَ بِآيَاتِاللّهِ وَاللّهُ شَهِيدٌعَلَى مَا تَعْمَلُونَ
جهانيان بگو اى اهل كتاب چرا انكار مى كنيد آيات (معجزات و نشانه هاى ) خدا را در حالى
كه خدا گواه است بر آنچه مى كنيد
(99)
قُلْ يَاأَهْلَ الْكِتَابِ لِمَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِاللّهِ مَنْ آمَنَتَبْغُونَهَا عِوَجًاوَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَااللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّاتَعْمَلُونَ
(اى پيامبر) بگو اى اهل كتاب چرا باز مى داريد از راه خدا (از دين اسلام ) كسى را كه
ايمان آورده است در حالى كه مى جوئيد براى آن راه انحراف را با اينكه شما گواهيد (كه
راه راست دين اسلام است ) و نيست خدا بى خبر از آن چه مى كنيد
(100)
يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوَاْ إِنتُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَالَّذِينَ أُوتُواْالْكِتَابَ يَرُدُّوكُمبَعْدَ إِيمَانِكُمْكَافِرِينَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر فرمان بريد گروهى را از كسانى (از يهود) كه
بديشان داده شد كتاب آسمانى بر مى گردانند شما را پس از ايمان آوردنتان بكفر
(101)
وَكَيْفَتَكْفُرُونَ وَأَنتُمْتُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُاللّهِ وَفِيكُمْرَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِمبِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَإِلَى صِرَاطٍمُّسْتَقِيمٍ
و چگونه كافر مى شويد و حال آنكه خوانده مى شود بر شما آيه هاى (كتاب ) خدا و در
ميان شما است فرستاده او و هر كه چنگ زند به (دين ) خدا بحقيقت راهنمائى شده است براه
راست
(102)
يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواْاتَّقُواْ اللّهَ حَقَّتُقَاتِهِ وَلاَتَمُوتُنَّ إِلاَّوَأَنتُم مُّسْلِمُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد بترسيد از خدا آنطور كه سزاوار ترسيدن از اوست و زنهار
نميريد مگر در حالى كه شما مسلمان باشيد
(103)
وَاعْتَصِمُواْبِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًاوَلاَ تَفَرَّقُواْوَاذْكُرُواْ نِعْمَةَاللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْكُنتُمْ أَعْدَاءفَأَلَّفَ بَيْنَقُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمبِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًاوَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَاحُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِفَأَنقَذَكُم مِّنْهَاكَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُلَكُمْ آيَاتِهِلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
و چنگ زنيد به رشته (دستورات كتاب ) خدا (و سنت پيامبر) در
آنحال كه مجتمع باشيد و پراكنده مشويد و ياد كنيد نعمت خدا را كه بر شما ارزانى داشته
آنگه كه بوديد دشمن يكديگر و خدا (ببركت قرآن ) پيوند داد ميان دلهاى شما و شديد
بواسطه (دوستى ) او با يكديگر برادر (با مهر و مودت ) و بوديد شما بر كنار
گودالى از آتش پس خدا (بواسطه اسلام ) رهانيد شما را از آن آتش بدينسان بيان مى
كند خداى براى شما دليلهاى (يكتائى ) خود را تا آنكه شما راه راست يابيد
(104)
وَلْتَكُنمِّنكُمْ أُمَّةٌيَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِوَيَأْمُرُونَبِالْمَعْرُوفِوَيَنْهَوْنَ عَنِالْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَهُمُ الْمُفْلِحُونَ
و بايستى باشند از شما مسلمانان گروهى كه بخوانند (مردم را) به نيكوئى (به دين
اسلام ) و فرمان دهند به نيكوكارى (بطاعت و بندگى ) و باز دارند (مردم را) از بدى و
تنها آنگروه رستگارند
(105)
وَلاَتَكُونُواْ كَالَّذِينَتَفَرَّقُواْوَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِمَا جَاءهُمُالْبَيِّنَاتُوَأُوْلَـئِكَ لَهُمْعَذَابٌ عَظِيمٌ
و نباشيد (شما مسلمانان ) مانند كسانى (يهود و ترسا) كه پراكنده شدند و (در دين )
اختلاف كردند از پس آنكه آمده بود بديشان دليلهاى روشن (و كتابها و علامتهاى آشكار) و
آن گروه ايشان را عذابى است سخت
(106)
يَوْمَتَبْيَضُّ وُجُوهٌوَتَسْوَدُّ وُجُوهٌفَأَمَّا الَّذِينَاسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْأَكْفَرْتُم بَعْدَإِيمَانِكُمْ فَذُوقُواْالْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْتَكْفُرُونَ
در روزى كه سپيد گردد رويهائى و سياه گردد چهره هائى پس آنانكه سياه شود روهاى
ايشان (فرشتگان از راه سرزنش بديشان گويند) آيا كافر شديد پس از ايمان آوردنتان
پس بچشيد (تلخى ) عذاب را بجرم آنكه كافر شديد (و از دين برگشتيد)
(107)
وَأَمَّاالَّذِينَ ابْيَضَّتْوُجُوهُهُمْ فَفِيرَحْمَةِ اللّهِ هُمْفِيهَا خَالِدُونَ
و اما آنانكه سپيد باشد چهره هاشان در بخشايش (و پاداشهاى ) خدا خواهند بود اين رو
سفيدان در آن رحمت هميشه مى مانند
(108)
تِلْكَآيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَاعَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَااللّهُ يُرِيدُ ظُلْمًالِّلْعَالَمِينَ
آن (چه ذكرش برفت ) حجتهاى خدا است كه مى خوانيمش بر تو به بيان راست و درست و
نيست خدا خواهان ستمى بر جهانيان
(109)
وَلِلّهِ مَافِي السَّمَاوَاتِ وَمَافِي الأَرْضِ وَإِلَىاللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ
و تنها از آن خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و بسوى خدا باز گردانيده شود
همه كارها
(110)
كُنتُمْخَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْلِلنَّاسِ تَأْمُرُونَبِالْمَعْرُوفِوَتَنْهَوْنَ عَنِالْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَبِاللّهِ وَلَوْ آمَنَأَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَخَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُالْمُؤْمِنُونَوَأَكْثَرُهُمُالْفَاسِقُونَ
هستيد شما بهترين گروهى كه برون آورده شديد براى (انتفاع ) مردم كه فرمان مى دهيد
به نيكوئى و باز مى داريد از ناپسند و ايمان مى آوريد بخداى و اگر ايمان بياورند
اهل كتاب (به پيغمبر آخر الزمان ) بيگمان باشد آن ايمان بهتر براى ايشان برخى از
آنان مؤ منند و بيشترشان فاسقند
(111)
لَنيَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذًىوَإِن يُقَاتِلُوكُمْيُوَلُّوكُمُ الأَدُبَارَثُمَّ لاَ يُنصَرُونَ
و اهل كتاب هرگز زيان نرسانند به شما مگر اندك رنجى (چون سرزنش و بهتانى بر
مسلمانى ) و اگر بجنگند با شما بر گردانند پشتها را بر شما (و بهزيمت روند) سپس
يارى كرده نشوند
(112)
ضُرِبَتْعَلَيْهِمُ الذِّلَّةُأَيْنَ مَا ثُقِفُواْإِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْاللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَالنَّاسِ وَبَآؤُوابِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِوَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُالْمَسْكَنَةُ ذَلِكَبِأَنَّهُمْ كَانُواْيَكْفُرُونَ بِآيَاتِاللّهِ وَيَقْتُلُونَالأَنبِيَاء بِغَيْرِحَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواوَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ
لازم گشته بر يهودان خوارى (بحكم خارى ) هر كجا كه يافت شدند مگر (متمسك شوند)
به پيمانى از خدا (در ذمه اسلام در آيند) و پيمانى از مردم (تحت امان مسلمانان واقع
شوند) و بازگشتند به خشمى از خدا و لازم گشت بر ايشان فرو ماندگى اين
(گرفتاريها) براى آن است كه همواره انكار مى كردند آيات (و حجتهاى ) خدا را و مى
كشتند پيامبران را (چون زكريا و يحيى ) بنا حق آن (انكار پيغمبر كشى ) بواسطه آن بود
كه نافرمانى كردند و پيوسته از حدود خدا تجاوز مى كردند
(113)
لَيْسُواْسَوَاء مِّنْ أَهْلِالْكِتَابِ أُمَّةٌقَآئِمَةٌ يَتْلُونَآيَاتِ اللّهِ آنَاءاللَّيْلِ وَهُمْيَسْجُدُونَ
نيستند آنان (در صفات ) مساوى از اهل كتاب گروهى اند ايستاده (يا مستقيم بر دين اسلام )
ميخوانند آيات خدا را (كه قرآن است ) در ساعات شب در
آنحال كه ايشان سجده مى كنند (يا نماز مى گذارند)
(114)
يُؤْمِنُونَبِاللّهِ وَالْيَوْمِالآخِرِ وَيَأْمُرُونَبِالْمَعْرُوفِوَيَنْهَوْنَ عَنِالْمُنكَرِ وَيُسَارِعُونَفِي الْخَيْرَاتِوَأُوْلَـئِكَ مِنَالصَّالِحِينَ
آنان ايمان مى آورند (به يكتائى و صفات ) خدا و روز باز پسين و فرمان مى دهند به
نيكوئى (به اعتراف به نبوت پيغمبر خاتم ) و باز مى دارند از كردار زشت (از انكار
نبوت پيغمبر) و پيشى مى گيرند در كارهاى نيكو آنگروه (كه ذكرشان برفت ) از جمله
شايستگانند
(115)
وَمَايَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍفَلَن يُكْفَرُوْهُوَاللّهُ عَلِيمٌبِالْمُتَّقِينَ
و آنچه انجام مى دهند از كار نيكو هرگز ناسپاسى نمى شود از آن كار نيكو و خدا داناست
به (كارهاى نيك ) پرهيزكاران
(116)
إِنَّالَّذِينَ كَفَرُواْ لَنتُغْنِيَ عَنْهُمْأَمْوَالُهُمْ وَلاَأَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِشَيْئًا وَأُوْلَـئِكَأَصْحَابُ النَّارِ هُمْفِيهَا خَالِدُونَ
البته آنانكه كافر شدند (به محمد(ص ) و قرآن ) هرگز باز نمى دارد از ايشان
اموالشان و نه اولادشان از (عذاب و شكنجه ) خدا چيزى را و آنگروه ملازم آتش دوزخند
ايشان در آن آتش هميشه مى مانند
(117)
مَثَلُ مَايُنفِقُونَ فِي هِـذِهِالْحَيَاةِ الدُّنْيَاكَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَاصِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَقَوْمٍ ظَلَمُواْأَنفُسَهُمْفَأَهْلَكَتْهُ وَمَاظَلَمَهُمُ اللّهُوَلَـكِنْ أَنفُسَهُمْيَظْلِمُونَ
مثل اموالى كه كافران (در غير طاعت خدا) در اين زندگانى دنيا مصرف مى كنند همچون
بادى است كه باشد در آن سرماى سخت كه برسد به كشتزار گروهى كه ستم كردند
بخويشتن و نابود كند آن كشت را و ستم نكرد به كشت كاران خدا (به نابود كردن
زراعتشان ) ولكن آنان بخويشتن ستم مى كردند
(118)
يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواْ لاَتَتَّخِذُواْ بِطَانَةًمِّن دُونِكُمْ لاَيَأْلُونَكُمْ خَبَالاًوَدُّواْ مَا عَنِتُّمْقَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءمِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَاتُخْفِي صُدُورُهُمْأَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّالَكُمُ الآيَاتِ إِنكُنتُمْ تَعْقِلُونَ
اى كسانيكه ايمان آورده ايد نگيريد دوست و محرم رازى از غير (همكيش ) خودتان (كه
بيگانه آشنا نشود) آنان فروگذار نمى كنند درباره شما و دشمنى و تباهى را دوست مى
دارند آنچه شما را برنج افكند حقا آشكار دشمنى (و زشتى ) از دهنهايشان (از سخنانشان
) و آنچه نهان مى دارد سينه هايشان بزرگتر است (از آنچه بر زبان ميرانند) البته
بيان كرديم براى شما دليلها را (كه دوست را از دشمن بشناسيد) اگر به خرد دريابيد
(119)
هَاأَنتُمْأُوْلاء تُحِبُّونَهُمْوَلاَ يُحِبُّونَكُمْوَتُؤْمِنُونَبِالْكِتَابِ كُلِّهِوَإِذَا لَقُوكُمْقَالُواْ آمَنَّا وَإِذَاخَلَوْاْ عَضُّواْعَلَيْكُمُ الأَنَامِلَمِنَ الْغَيْظِ قُلْمُوتُواْ بِغَيْظِكُمْإِنَّ اللّهَ عَلِيمٌبِذَاتِ الصُّدُورِ
آگاه باشيد شما آنگروهيد كه دوست مى داريد
اهل كتاب را و ايشان دوست نمى دارند شما را در حاليكه مى گرويد بهمه كتاب (هاى
آسمانى ) و چون روبرو شوند با شما (از روى فريب ) گويند گرويده ايم ما و چون با
يكديگر خلوت كنند مى گزند بر دشمنى شما سرانگشتان را از نهايت خشم (اى پيامبر)
بگو (به اهل كتاب ) بميريد بخشم خود (بدرديكه از مؤ منان در
دل داريد) كه خدا داناست بدان كينه ها كه در سينه ها (و دلها) است
(120)
إِنتَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌتَسُؤْهُمْ وَإِنتُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌيَفْرَحُواْ بِهَا وَإِنتَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْلاَ يَضُرُّكُمْكَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّاللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَمُحِيطٌ
و اگر برسد بشما نيكوئى (چنانچه در جنگ بدر رسيد)
بدحال شوند منافقان و اگر برسد بشما اندوهى (چنانچه در جنگ احد رسيد)
خوشدل شوند بدان و اگر صبر كنيد (بر آزارشان ) و بپرهيزيد (از گناهان ) زيان
نرساند بشما نيرنگشان هيچ چيزى بيگمان خدا به آنچه مى كنند احاطه علمى دارد
(121)
وَإِذْغَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَتُبَوِّىءُ الْمُؤْمِنِينَمَقَاعِدَ لِلْقِتَالِوَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
(اى پيامبر بخاطر بياور) چون بامداد بيرون شدى از بستگانت كه مهيا كنى براى مؤ منان
پايگاههاى جنگ (احد) را يا جا مى دادى آنان را در سنگرهاى نظامى ) و خدا شنوا و دانا است
(122)
إِذْ هَمَّتطَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَنتَفْشَلاَ وَاللّهُوَلِيُّهُمَا وَعَلَىاللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِالْمُؤْمِنُونَ
(بياد آر) زمانى را كه قصد كردند دو گروه از شما (بنوحارث و بنوسلمه ) كه سستى
كنند (و بگريزند) در حاليكه خدا يار آن دو بود و تنها بر خدا بايد
توكل كنند مؤ منان
|