سوره نساء -سوره 4 -تعداد آيات 176 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ
اى مردم بترسيد از (نافرمانى ) پروردگارتان كه بيافريد شما را از يك تن (: آدم
ابوالبشر) و بيافريد از آن تن جفتش (حوا) را و پراكنده كرد از آن دو تن مردان و زنان
بسيارى و بترسيد از (نافرمانى ) خدائى كه سؤ
ال مى كنيد از يكديگر بخاطر او و از (قطع ) خويشاوندى ها زيرا خدا بر (گفتار و
كردار) شما مراقب است
(2)
وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا
و بدهيد به يتيمان مالهاى ايشان را و تبديل مكنيد (مالهاى ) زشت (خود) را با
(اموال ) خوب (يتيمان ) و مخوريد مالهاى يتيمان را با مالهاى خودتان كه خوردن
مال يتيم (يا تبديل آن ) گناهى بزرگ است
(3)
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ
و اگر مى ترسيد كه به دادگرى رفتار نكنيد درباره يتيمان پس ازدواج كنيد با آنچه
خوش آيد شما را از زنان دو تا دو تا سه تا سه تا چهارتا چهارتا و اگر مى ترسيد
(درباره حقوقشان ) به داد رفتار نمى كنيد پس يكى بگيريد يا بر كنيزان كه مالك شده
ايد (اكتفا كنيد) اين (كه گفتيم ) نزديك است به اينكه ستم نكنيد
(4)
وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا
و بدهيد به زنان كابين هاى ايشان را در حاليكه آن بخششى است (از خدا) و اگر زنان
بخشيدند بشما چيزى از مهر را پس بخوريد آن را گوارا و نوش باد
(5)
وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا
و ندهيد به سفيهان مالهاى خود را كه قرار داده است خدا برايتان پايدارى زندگى و
خوراكشان را بدهيد از آن مال و بپوشانيد آنها را و بگوئيد با ايشان سخنى نيكو
(6)
وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا
و بيازمائيد يتيمان را تا آنكه برسند بحد زناشوئى (و اين كنايت از بلوغ است ) و اگر
دريافتيد از ايشان رشدى (و خردمندى ) باز گردانيد بديشان مالهايشان را و نخوريد
اموال يتيمان را در حاليكه اسراف كننده و شتاب كننده باشيد در آن از بيم آنكه بزرگ
شوند (و مالشان را بگيرند) و هر كه بى نياز است (از خوردن مالشان ) خوددارى كند و
هر كه باشد نيازمند پس بخورد (از مال يتيم ) بقدر (حاجت ) متعارف و هرگاه تسليم
كرديد بديشان اموالشان را گواه گيريد بر ايشان و كافى است خدا براى حساب كردن
(7)
لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا
مردان را (خواه بزرگ و خواه كوچك ) بهره اى است از ماليكه بگذارند پدر و مادر و
خويشاوندان نزديكشان و زنان را بهره اى است از مالى كه بگذارند پدر و مادر و
خويشاوندان نزديكشان آن تركه كنم باشد يا بسيار در حالى كه بهره اى است تعيين
شده
(8)
وَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُوْلُواْ الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِّنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا
و چون حاضر شوند به هنگام تقسيم ارث خويشاوندان (ميت ) و يتيمان و تهيدستان (كه
ارث بر نيستند پس رزقى دهيد بديشان (استحبابا) و بگوئيد به ايشان سخنى پسنديده
(9)
وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدًا
و (درباره يتيمان از خدا) بترسند آنانكه اگر بگذارند از پس مرگ خويش فرزندانى
ناتوان كه مى ترسند بر ايشان (از بينوائى ) و بايد بترسند از عذاب خدا و بايد
بگويند (ورثه متوفى به يتيمان مردم ) سخنى نيكو
(10)
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا
البته آنانكه مى خورند مالهاى يتيمان را به ستم بى گفتگو مى خورند در شكمهاى خود
آتشى و بزودى در آيند در آتشى افروخته
(11)
يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ
دستور مى دهد شما را خدا درباره (ارث ) فرزندانتان كه بهره هر پسر برابر بهره دو
زن است و اگر باشند اولاد (ميت ) دخترانى (كه با آنها پسرى نبود) بيش از دو تن از آن
ايشان است دو سوم آنچه ميت گذاشته است (بالفرض ) و اگر باشد اولاد ميت يك دختر پس
او را است نيمى از تركه (و نصف ديگر را بالرد مى برد) و براى پدر و مادر شش يك از
آنچه ميت گذاشته است اگر باشد براى ميت فرزندى و اگر نبود براى ميت فرزندى ارث
برند از وى پدر و مادرش پس از آن مادر است يك سوم
مال و باقيمانده مال پدر است و اگر ميت را باشد برادرانى از آن مادر است يك ششم از
تركه پس از انفاذ وصيتى كه او كرده به آن يا پس از اداى قرضى كه دارد پدرانتان و
فرزندانتان (شما كه ورثه ايد) نمى دانيد كداميك از ايشان نزديكترند به شما از نظر
سود (چون ما مى دانيم در باب ارث بعضى را مقدم نموديم ) فريضه از جانب خدا البته
خدا همواره دانا و حكيم است
(12)
وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا
و سهم شما (شوهران ) نيمه آن مالى است كه بگذارند زنان (دائمى ) شما اگر نباشد
زنان را فرزند و اگر باشد ايشان را فرزند از آن شماست يك چهارم از مالى كه
بگذارند زنانتان از پس انفاذ وصيتى كه زنانتان وصيت كرده اند به آن يا از پس اداى
قرضى كه دارند و براى زنان شماست يك چهارم از مالى كه مى گذاريد اگر نباشد
شما را فرزندى و اگر باشد شما را فرزندى براى زنان شماست يك هشتم از ماليكه
بگذاشته ايد از پس انفاذ وصيتى كه بهنگام مرگ وصيت كرده ايد به آن يا بعد از اداى
قرضى كه داريد و اگر ميت مردى است كه پدر و مادر و اولاد ندارد يا زنى كه او را
برادر يا خواهر (مادرى ) است براى هريك از آن دو يك ششم و اگر بودند فرزندان مادر
بيشتر از يك برادر و خواهر پس ايشان (خواه ذكور يا اناث ) شريكند در يك سوم از پس
انفاذ وصيتى كه وصيت شده است به آن اداى قرضى كه دارد در حالى كه او در وصيت به
ورثه زيان نرساند وصيتى را كه خداست (نگهداريد) و خدا دانا و بردبار است
(13)
تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
اين (ها كه گفتيم ) اندازه هاى (احكام ) خداست و هركه (در اين احكام ) فرمان برد خدا و
فرستاده او را در مى آورد او را ببوستانهائى كه روانست از زير (قصرها و درختان ) آن
جويهاى آب در حالى كه جاويد باشند در آن و اين (بهشت جاويدان ) رستگارى بزرگ است
(14)
وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ
و هركه نافرمانى كند خدا و فرستاده او را و در گذرد از اندازه هاى او خداوند در مى آورد
او را در آتش در حاليكه پيوسته ميماند در آن و او را عذابى خوار كننده است
(15)
وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ
و آن زمان كه بيايند بكارهاى ناشايست (مرتكب زنا شوند) از همسرانتان پس گواه
بخواهيد بر (كار زشت ) ايشان چهار تن (مرد عاقل ) را از خودتان و اگر اين چهار تن
گواهى دادند پس نگاهشان داريد در خانه ها تا آنكه دريابد ايشان را مرگ يا قرار دهد
خدا براى (نجات ) ايشان (از حبس ابدى ) راهى
(16)
وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا
و آن دو تن (مرد و زن ) كه انجام دادند زنا را از شما پس آزارشان كنيد و اگر توبه
كردند و (كار خود را) بصلاح آوردند روى برگردانيد از آزار آندو زيرا خداوند همواره
توبه پذير و مهربانست
(17)
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً
بى گفتگو پذيرفتن توبه به عهده خدا براى كسانى است كه انجام ميدهد
عمل زشتى را از روى نادانى (هواى نفس و شهوت ) سپس بازگشت مى كند به زمان نزديك
(پيش از حضور مرگ ) آنگروه باز مى گردد خدا برايشان بمغفرت و خدا پيوسته دانا و
درست كردار است (كه تائبان را عقوبت نمى كند)
(18)
وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا
و نيست پذيرفتن توبه براى كسانى كه انجام ميدهد كارهاى زشت را تا چون در رسد
يكى از ايشان را مرگ (و قطع اميد از حيات خود كند) گويد البته من توبه كردم همين
اكنون و نيز (قبول توبه نيست ) براى كسانى كه مى ميرند در آن
حال كه ايشان كافر باشند آنگروه آماده ساخته ايم براى ايشان شكنجه اى دردناك
(19)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد (در دينتان ) حلال نيست براى شما كه به ارث ببريد
(نكاح ) زنان را (كه شوهرانشان مرده اند) با كراهت ايشان و سختگيرى مى كنيد بر زنان
خود تا آنكه ببريد پاره اى از آن مهرى داده ايد بديشان مگر آنكه انجام دهند فحشائى
آشكارا (زنا يا از خواسته مرد سركشى كردن ) و زندگانى كنيد با زنان خود به
نيكوئى و اگر خوش نداشتيد ايشان را (صبر كنيد و مفارقت مى نمائيد) شايد خوش
نداشته باشيد چيزى را و نهاده باشد خدا در آن نيكوئى فراوان (شما را از آن زنان
فرزند آيد)
(20)
وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً
و اگر خواستيد قرار دهيد همسرى جانشين همسر ديگر و داده ايد به يكى از ايشان (بجهت
كابين ) مال فراوان پس نستانيد از آن مال چيزى (چه اندك باشد يا بسيار) آيا مى گيريد
آن مهر را بباطل و گناه كردن هويدا
(21)
وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا
و چگونه مى گيريد آن مهر را و حال آنكه رسيده است برخى از شما به برخى ديگر (با
ايشان عمل زناشوئى انجام داده ايد) و گرفته اند آن زنان از شما پيمانى محكم
(22)
وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِيلاً
ازدواج نكنيد با زنانى كه ازدواج كرده اند پدران شما مگر آنچه گذشته است (كه شما
به آن مواخذه نخواهيد شد) زيرا ازدواج با زن پدر پيوسته كار زشت و خشم (ناك كردن
خدا و مؤ منان است ) و بد راهى است
(23)
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ
حرام شد بر شما نكاح مادران شما (هر چند بالا رود) و دختران شما و خواهران شما و عمه
هاى شما و خاله هاى شما و دختران برادر و دختران خواهر و مادرانتان كه شير داده اند شما
را (مادران رضاعى مانند مادران نسبى اند) و خواهران شما از جهت شير خوردگى و مادران
زنان شما (هر چند بالا رود به مجرد عقد) و دختران زنان شما كه در كنار تربيت شما
پرورش مى يابند (اين جمله قيد توضيحى است نه احتزارى ) از زنانتان كه مباشرت
كرده ايد با ايشان و اگر آميزش نكرديد با ايشان پس گناهى است بر شما (كه با
دخترانشان ازدواج كنيد) و زنان پسران شما كه از پشت شما هستند و آنكه جمع كنيد ميان دو
خواهر (ازدواج كنيد با هر دو در يك زمان ) مگر آنچه (در عصر جاهليت پيش از
نزول اين حكم گذشته ) زيرا خدا همواره آمرزنده و مهربانست
(24)
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا
و نيز شوهر دادن از زنان (بر شما حرام است ) مگر آنچه مالك او شده دست هاى شما نوشت
خدا نوشتنى بر شما (در محرمات كه تغييرپذير نيست ) و
حلال است براى شما ازدواج با غير آنچه بر شمرديم (از اقسام پانزده گانه ) كه
خواستگارى كنيد به اموالتان (زنانى را) كه عفيف باشيد نه زناكار پس هرگه كه
برخوردار شديد به آن نكاح (بطريق متعه ) از
وصل زنان بدهيد بديشان مهرهاى ايشان را در حاليكه پرداختن مهرها واجب است و هيچ
گناهى نيست بر شما (شوهران و زنان ) در آنچه از يكديگر راضى شده ايد به آن از
پس از تعيين مهر (مهر را كم و زياد كنيد يا آنرا ببخشيد يا در پرداخت آن تاءخير كنيد) كه
خدا پيوسته دانا و حكيم است
(25)
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن
و هركس توانائى ندارد از شما از لحاظ توانگرى آنكه ازدواج كند با زنان آزاد عفيفه
(احصان بمعنى شوهردار نيست ) پس از زنان مؤ منه كه مالك آن شده ايد بگيرد (مراد كنيز
ديگران است چه عقد بر كنيزان خود روا نيست ) و خداوند داناتر است به ايمانتان برخى
از شما از برخى ديگريد (نسبت مورد توجه نيست ) پس ازدواج كنيد با كنيزان مؤ منه باذن
مالك شان و بدهيد به ايشان مهرهاى ايشان را به نيكوئى در
آنحال كه كنيزان داراى عفت باشند نه زناكار (به آشكارا) و نه گيرندگان دوستان به
پنهانى پس آن هنگام كه كنيزان شوهردار شدند اگر مرتكب زنا شدند پس بر ايشان
نصف آنچه بر زنان آزاد است از حد زنا (حد زدن آزاد صد تازيانه است ) اين (ازدواج )
براى كسى است كه بيم داد از رنج عزوبت (در زنا افتاد) و صبر كردنتان بهتر است
براى شما و خدا آمرزگار و مهربانست
(26)
يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
مى خواهد خدا آنكه بيان كند براى شما (احكام را) و راهنمائى كند شما را به روش آنانكه
پيش از شما بودند و باز گردد بر شما (و گناهانتان را بيامرزد) و خدا دانا و درست
كردار است
(27)
وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا
و خدا مى خواهد آنكه باز گردد بر شما (با بخشايش ) و مى خواهند آنانكه پيروى مى
كنند آرزوهاى نفس خود را كه منحرف شويد (از راه راست ) انحرافى بزرگ
(28)
يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا
(هتك حرمت حدود الهى كنيد) مى خواهد خدا آنكه سبك گرداند بار شما را (در احكام نكاح ) و
آفريده شده آدمى (در مقابل خواسته هاى نفس ) ناتوان
(29)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا
اى كسانى كه ايمان آورده ايد مخوريد اموالتان را ميان خود به ناروا
(مال مردم را از راه بيهوده نخوريد) مگر آنكه باشد (جهت تصرف ) داد و ستدى از روى
رضايت شما و نكشيد خودتان را (يا همديگر را نكشيد) كه خدا همواره به شما مهربان است
(30)
وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرًا
و هركه مرتكب شود اين منهيات را (كه از اول ترجمه سوره تا اينجا بر شمرديم ) از
روى تجاوز حد و ستم بزودى در آوريم او را در آتش و هست اين (در آوردن در آتش ) بر خدا
آسان
(31)
إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِيمًا
اگر دورى كنيد از گناهان كبيره كه شما را نهى كرده اند از ارتكاب آن مى پوشانيم از
شما گناهانتان را (گناهان صغيره شما را مى بخشيم ) و در مى آوريم شما را در جايگاهى
ارجمند
(32)
وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ
و آرزو نكنيد آن چيزى را كه افزونى داده است خدا بدانچيز برخى از شما را (كه مردانند)
بر برخى ديگر (كه زنانند) براى مردان بهره اى است از آنچه بدست آورده اند و براى
زنان نيز بهره اى از آنچه فراهم كرده اند و بخواهيد از خدا فزونيهايش (تا مراد شما را
برآرد) زيرا خدا همواره بهمه چيز داناست
(33)
وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا
و براى هر يك (از شما چه مرد و چه زن ) قرار داده ايم ميراث برانى از آنچه بجا مى
گذارند پدر و مادر و خويشاوندان نزديك و آنانكه پيمان بسته اند (بعقد ازدواج ) با
شما پس بدهيد به ايشان نصيبشان را (كه در آيات ارث بيان شده ) زيرا خدا همواره به
همه چيز گواه است
(34)
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ
مردان كارگذاران (برپا دارنده امور) زنانند به آن فزونى (به نيروى خرد و مانند آن )
كه داده است خدا برخى از ايشان را بر برخى ديگر و به آنچه مردان انفاق مى كنند از
اموال خود (مهريه و نفقه مى دهند) پس زنان نيكوكار فرمانبر و نگهدار (عفت خويشند) در
نهان بواسطه اينكه نگاهداشت خدا (جانب ايشان را) و زنانى را كه بيم داريد از
نافرمانيشان پندشان دهيد و (اگر سودى نبخشيد) دورى كنيد از ايشان در خوابگاه و (اگر
آنهم فائده نكرد) بزنيد ايشان را اگر فرمان بردند شما را مجوئيد بر آزارشان راهى
زيرا خدا برتر است (از آنكه به ظلم راضى شود) و بزرگتر است (از آنكه ستمديده را
فرو گذارد)
(35)
وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا
و اگر بيم داريد از جدائى (و ناسازگارى ) ميان زن و شوهر پس برانگيزانيد داورى را
از خاندان مرد و داورى را از خاندان زن (تا ميان شما اصلاح دهند) و اگر آن دو خواهان
صلح باشند سازگارى مى افكند خدا ميانشان زيرا خدا دانا
(بحال هر كس ) و باخبر است
(36)
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ
و بپرستيد خدا را و (در پرستشش ) شريك مگيريد با وى چيزى را و با پدر و مادر
نيكوئى كنيد نيكوئى كردنى و باخويشاوندان (به صله رحم ) و با يتيمان (به دلنوازى
) و تهيدستان (بصدقه دادن ) و با همسايگان نزديك و با همسايگان دور (بحسن معاشرت
) و با همنشين (:همسر و خدمتكار و رفيق ) و رهگذر (درمانده بكمك هزينه ) و با بردگانتان
نيز (نيكوئى كنيد) زيرا خدا دوست نمى دارد آن كسى را كه متكبر (و در راه رفتن تبختر
دارد) و بسيار فخر كننده است
(37)
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا
كسانى را كه بخل مى ورزند (حقوق واجبه را نمى پردازند) و امر مى كنند مردم را به
بخل و پنهان مى كنند (از مردم ) نعمتى را كه بديشان داده است خدا از
فضل خويش و آماده ساخته ايم براى كافران عذابى خوار كننده
(38)
وَالَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا
و (خدا دوست ندارد) كسانى را كه مى بخشند اموال خويش را براى نمايش بمردم و ايمان
نمى آورند بخدا و نه به روز باز پسين (كه در آن پاداش و كيفر است ) و هر كه باشد
ابليس او را همنشين (يار و دمساز) پس بد همنشينى است شيطان
(39)
وَمَاذَا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُواْ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقَهُمُ اللّهُ وَكَانَ اللّهُ بِهِم عَلِيمًا
و چه زيان داشت بديشان اگر ايمان مى آوردند بخدا و روز بازپسين و انفاق مى كردند از
آنچه داده است خدا بديشان و همواره خدا بحال ايشان داناست
(40)
إِنَّ اللّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِن تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا وَيُؤْتِ مِن لَّدُنْهُ أَجْرًا عَظِيمًا
البته خدا ستم نمى كند به اندازه سنگينى ذره اى (بر كسى ) و اگر باشد مقدار ذره اى
نيكى خدا افزون گرداند آنرا (در ديوان بنده مؤ من ) و ميدهد از جانب خود پاداشى بزرگ
(41)
فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا
(حال امتان ) چگونه خواهد بود آنهنگام كه بياوريم از هر امتى گواهى و بياوريم ترا نيز
(اى پيامبر) بر اين امت گواه
(42)
يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَعَصَوُاْ الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الأَرْضُ وَلاَ يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثًا
در آن روز و دوست دارند آنانكه كافر شدند و نافرمانى كردند
رسول (خدا) را آنكه يكسان شوند با زمين (آرزوى مرگ و نابودى مى كنند) و نهان نمى
دارند سخنى را (چه جاى پرده پوشى نيست )
(43)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلاَ جُنُبًا إِلاَّ عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى
اى كسانى كه ايمان آورده ايد نزديك نشويد به نماز در حالى كه شما مستان باشيد تا
آنگاه كه بدانيد آنچه را كه (در نماز) ميگوئيد و نه در
حال جنابت (بمسجد در آئيد) مگر آنكه رهگذرى باشيد تا آنگه كه
غسل كنيد و اگر باشيد بيمار يا در سفر يا آمده باشيد يكى از شما از غائط (از
محل تقاضاى حاجت ) يا مباشرت كرديد با زنان و نيافتيد آبى را (كه وضو يا
غسل كنيد) آنگاه آهنگ روى زمين پاكى كنيد و بكشيد باطن هر دو دست خود را بصورتتان و
به پشت دستتان كه خدا گذشت پيشه و آمرزگار است
(44)
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلاَلَةَ وَيُرِيدُونَ أَن تَضِلُّواْ السَّبِيلَ
آيا ننگريستى بسوى آنانكه داده شد بديشان بهره اى از دانش تورات كه مى خرند مگر
گمراهى را و مى خواهند آنكه شما نيز گم كنيد راه (راست ) را
(45)
وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ وَكَفَى بِاللّهِ وَلِيًّا وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيرًا
و خدا به (باطن ) دشمنانتان (از خودتان ) داناتر است و بس است خدا از لحاظ سرپرستى
و بس است خدا از حيث يارى كردن
(46)
مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ
برخى از كسانى كه به دين يهود در آمده اند مى گردانند كلمات (خدا) را از جايهاى خود و
مى گويند شنيديم و نافرمانى كرديم و بشنو در آن
حال كه غير شنوا باشى و (گويند) راعنا در حاليكه مى گردانند (زبان عربى را) بر
زبان خودشان و طعنه مى زنند در دين و اگر ايشان مى گفتند شنيديم و فرمان برديم و
بشنود مهلت ده ما را البته بود اين گفتار بهتر براى ايشان و راست تر لكن لعنتشان
كرد خدا بواسطه كافر شدنشان پس ايمان نمى آورند مگر اندكى (از ايشان )
(47)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ
اى كسانى كه شما را داده اند كتاب (تورات ) بگرويد به قرآنى كه فرو فرستاديم
در حاليكه تصديق كننده است آنچيزى را كه با شماست پيش از آنكه محو كنيم چهره هايى
را و برگردانيم آنها را بر قفاهاى آن (توجه ايشان را از هدايت باز گردانيم ) يا
لعنتشان كنيم همانگونه كه لعنت كرديم ياران روز شنبه را (كه به صيد ماهى
اشتغال داشتند) و همواه فرمان خدا شدنى است
(48)
إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا
البته خدا نيامرزد كسى را كه شرك آورد بدو و مى آمرزد آن گناهانى را كه پائين تر از
آن است براى هركه بخواهد و هركس شرك آورد بخدا بحقيقت مرتكب شده بدروغى كه
بافته است گناهى بزرگ را
(49)
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً
آيا نمى نگرى بسوى آنانكه مى ستايند بپاكيزگى خود را بلكه خدا مى ستايد (بپاكى
) هركه را خواهد و ستمديده نشود بمقدار رشته اى كه در ميان هسته خرما است
(50)
انظُرْ كَيفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ وَكَفَى بِهِ إِثْمًا مُّبِينًا
بنگر بسوى آنانكه مى بندند بر خدا دروغ را و بس است آن افترا (ايشان را) از نظر
اينكه گناهى آشكار است
(51)
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً
آيا نمى نگرى بسوى آنانكه داده اند بديشان بهره اى از كتاب (تورات ) كه ايمان مى
آورند به جبت و طاغوت (: نام دو بت است كه كفار قريش معتقد بودند) و مى گويند در حق
آنانكه كافر شدند كه اين گروه راه يافته ترند از آنانكه ايمان آورده اند (چون پيغمبر
و پيروانش )
(52)
أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا
از نظر دين اين گروه آنانند كه لعنتشان كرده خدا و هر كه را لعنت كند خدا هرگز نخواهى
يافت براى او يارى
(53)
أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا
آيا يهودان را بهره اى از پادشاهى (تسلط به امور مادى و معنوى ) است (و اگر بفرض
داشتند) در آن هنگام نمى دادند بمردم كمترين چيزى
(54)
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا
يا رشك بردند يهودان بر مردم (بر پيغمبر) بر آنچه داده است بديشان خدا از
فضل خود حقا داديم به آل ابراهيم (اسمعيل و فرزندانش و پيغمبر و آلش ) كتاب و حكمت
(نبوت ) را و بخشيديم بديشان سلطنتى بزرگ (مادى و معنوى )
(55)
فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا
پس برخى از يهودان كسانى اند كه گرويدند به پيامبر و برخى از ايشان كسانى اند
كه اعراض كردند از او و بس است دوزخ كه آتشى افروخته است
(56)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا
براستى آنانكه نگرويدند به حجتهاى ما (كه دلالت بر يكتائى ما مى كند) بزودى در
آريم ايشان را در آتشى هرگاه كه بسوزد پوستهاى (بدن ) ايشان بعوض مى دهيم ايشان
را پوستهائى كه غير آن باشد تا بچشند (تلخى ) عذاب را زيرا خدا (در كارهاى خودش )
غالب و درست كردار است
(57)
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَّهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِـلاًّ ظَلِيلاً
و كسانى كه ايمان آورده اند و انجام داده اند كارهاى نيك را بزودى در آوريم ايشان را به
بوستانهائى كه روانست از زير (قصرها و درختان ) آن جويهاى آب در حالى كه جاويد
باشند در آن هميشه بهشتيان را در آن بوستانها همسران پاكيزه است و در آوريم ايشان را
در زير سايه پاينده
(58)
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا
البته خدا دستور مى دهد بشما آنكه برگردانيد سپرده ها را بصاحبانش (خواه امانت خدا
باشد يا امانت بندگانش ) و هنگامى كه داورى مى كنيد ميان مردم داورى كنيد به
عدل (و انصاف ) البته چه خوب است آنچيزى كه خدا پند مى دهد شما را به آن زيرا خدا
همواره شنوا و بيناست (علم به ديدنيها دارد)
(59)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد فرمان بريد خداى را و فرمان بريد پيامبران و صاحبان
امر از خودتان را (ائمه طاهرين ) پس اگر اختلاف پيدا كرديد در چيزى (از امور دينتان )
باز گردانيد آن اختلاف را بسوى (كتاب ) خدا و (سنت )
رسول اگر ايمان آورده ايد بخدا و روز بازپسين اين (رجوع ) بهتر است (براى شما) و
نيكوتر است از نظر سرانجام
(60)
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ
آيا ننگريستى بسوى آنانكه گمان مى برند كه ايشان گرويده اند به قرآنى كه
فرستاده شده بتو و بكتابهائى فرود آمده پيش از تو در حالى كه مى خواهند ببرند
داورى (در نزاع ) را پيش كسى كه طغيانگر است (و مخالفت دين خدا مى كند) و
حال آنكه ماءمور بودند به اينكه كافر شوند به (حكم ) طاغوت و مى خواهد ابليس اينكه
گمراه گرداند ايشان را گمراهى دور (كه هرگز به راه راست برنگردند)
(61)
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا
و چون گفته شود بمنافقان بيائيد بسوى آنچه فرو فرستاده خدا (در قرآن ) و بسوى
(حكم ) پيامبر (خدا) خواهى ديد منافقان را كه اعراض مى كنند از (آمدن پيش ) تو اعراض
كردنى
(62)
فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَآؤُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا
پس (حال ايشان ) چون باشد آنگه كه برسد بديشان پيشامدى (ناگوار) بسبب كارهائى
كه از پيش انجام داده اند بدستهاى خود سپس (براى عذر خواهى ) بنزد تو آيند در حاليكه
سوگند مى خورند بخدا كه ما (از رجوع به غير تو) نخواستيم جز نيكوئى و موافقت
(ميان دو خصم ) را
(63)
أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا
آنگروه آنانند كه مى داند خدا آنچه را كه در دلهاى ايشان است پس
اعراض كن از ايشان (عقوبتشان مكن ) و پندشان ده و بگو به ايشان درباره ضميرشان
سخنى رسا (كه مقصود تو را به آنان برساند)
(64)
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا
و نفرستاديم هيچ پيمبرى جز آنكه فرمانش را ببرند به امر خدا (نه آنكه فرمان طاغوت
برند) و اگر منافقان آنهنگام كه ستم كردند بر خويشتن مى آمدند و آمرزش مى خواستند
از خدا و آمرزش مى خواست براى ايشان پيغمبر قطعا مى يافتند (و مى دانستند) خدا را
توبه پذير و مهربان
(65)
فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا
پس نيست (چنانچه مى پندارند) بحق پروردگارت ايمان نياوردند تا وقتى كه
برگذيدند به داورى ترا در آنچه اختلاف افتد ميانشان سپس نيابند در دلهاى خود
ترديدى از آن داورى كه كرده اى و گردن نهند (فرمان ترا) گردن نهادنى
(66)
وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُواْ مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَشَدَّ
و اگر مقرر مى داشتيم بر ايشان كه بكشيد خودتان را (چنانچه بنى
اسرائيل كردند) يا بيرون رويد از ديار خود (چنانچه آنان بيرون رفتند) نمى كردند اين
كار را مگر اندكى از آنان و اگر ايشان كرده بودند آنچه پندشان مى دهند به آن قطعا
بهتر بود براى ايشان و استوارتر بود از نظر بصيرت در دين
(67)
وَإِذاً لَّآتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّـا أَجْراً عَظِيمًا
و در آن هنگام (كه عمل به وظيفه كرده بودند) مى داديم بديشان از نزد خويش پاداشى
بزرگ
(68)
وَلَهَدَيْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا
و قطعا راهنمائى مى كرديم ايشان را براهى راست (يا توفيقشان مى داديم كه بر دين
ثابت باشند)
(69)
وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقًا
و كسانى كه فرمان بردند خدا و رسولش را پس آنگروه (در روز رستاخيز) با آنانند كه
انعام كرده است خدا بر ايشان از پيامبران و راستگويان و كشتگان راه خدا (يا گواهان بر
اعمال مردم ) و ستودگان (در گفتار و كردار) و خوبند آنگروه از نظر همنشينى
(70)
ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ عَلِيمًا
آن (بودن با گروه نامبرده شده ) افزونى كرامتى است از جانب خدا و بس است خداى دانا
(71)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا
اى كسانى كه ايمان آورده ايد (براى نبرد با كافران ) برگيريد اسلحه خود را و كوچ
كنيد گروه گروه يا كوچ كنيد همه با هم
(72)
وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا
البته برخى از شما كسى است كه سوگند ياد مى كند كه به تاءخير بيندازد (رفتن
جهاد را) پس اگر برسد بشما پيش آمد ناگوارى گويد آن منافق حقا انعام كرد خدا بر من
چه من نبوده ام با مسلمانان حاضر در معركه جهاد
(73)
وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا
و اگر برسد بشما افزونى از خدا (پيروزى و غنيمت ) البته مى گوييد آن متخلف از
كارزار گوئى نبوده ميان شما و ميان وى دوستى اى كاش من نيز بودم با جهاد كنندگان تا
پيروزى يافتمى پيروزى بزرگ (غنايم جنگى مى گرفتم )
(74)
فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا
بايد پيكار كنند در راه خدا آنانكه فروخته اند زندگانى و دنيا را به زندگانى آخرت
(دنيا از دست داده اند و سراى جاودانى گرفته اند) و هركه پيكار كند در راه خدا پس كشته
گردد يا پيروز شود (بر دشمن خود) بزودى بدهيم او را (در آخرت ) پاداشى بزرگ
(75)
وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا
چيست شما را كه كارزار نمى كنيد در راه خدا و در راه نجات ناتوانان (كه قادر نبودند با
پيغمبر مهاجرت كنند) از مردان و زنان و كودكان (كه در مكه اسلام آوردند و گرفتارند) آن
ناتوانانى كه مى گويند پروردگارا بيرون آر ما را از اين شهر (مكه ) كه ستمكارند
مردمش (بسبب شرك ) و قرار ده براى ما از جانب خود سرپرستى و مقرر فرما براى ما از
نزد خود يارى دهنده اى (دعا به اجابت رسيد و پيمبر روز فتح مكه همه را نوازش نمود)
(76)
الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا
آنانكه ايمان آورده اند كارزار مى كنند در راه خدا و آن كسانيكه كافر شده اند پيكار مى
كنند در راه شيطان (كه طغيانگر است ) پس پيكار كنيد با دوستان شيطان (و از حيله ايشان
مترسيد) زيرا نيرنگ شيطان پيوسته سست است
(77)
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ
آيا ننگريستى بسوى كسانى كه گفته شد بديشان (از پيكار با كافران ) باز داريد
دستهاى خود را (تا فرمان الهى در رسد) و بپاى داريد نماز را و بدهيد زكات را پس آن
هنگام كه (به مدينه آمدند) واجب شد بر ايشان كارزار كردن (با كفار قريش ) گروهى از
ايشان مى ترسند از مردم (از جنگ با مشركان ) مانند ترسيدن از خدا يا سخت تر بودند از
نظر ترس (از آنان كه از خدا مى ترسيدند) و گفتند پروردگارا چرا واجب كردى بر ما
كارزار كردن (با كفار) را يا چرا مهلت ندادى به ما تا مدتى نزديك (كه مرگ طبيعى
برسد اى پيامبر) بگو بهره دنيا اندك است و سراى آخرت بهتر است براى كسى كه (از
گناهان ) بپرهيزد و ستم ديده نخواهيد شد به اندازه فرو رفتگى هسته خرما
(78)
أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَـذِهِ مِنْ عِندِكَ
هر كجا باشيد دريابد شما را مرگ و اگر چه باشيد در قلعه هاى استوار و اگر برسد
بديشان نيكوئى (ارزانى و گشايش و باران نافع ) مى گويند اين از نزد خدا است و
اگر برسد بديشان بدى (قحطى و گرانى ) مى گويند (اى محمد) اين سختى از نزد
توست تو نيز بگو همه (اينها را ارزانى و گرانى ) از نزد خداست پس چيست اين گروه را
كه نزديك نيست بفهمند سخنى را (كه مشتمل بر پند است )
(79)
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا
آنچه مى رسد بتو از نيكوئى آن از جانب خداست و آنچه مى رسد بتو از بدى آن از خود
تو است و فرستاديم ترا (اى پيامبر) براى مردم در حاليكه صاحب رسالتى و بس است
خدا از نظر گواه بودن
(80)
مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا
هركه فرمان برد رسول را قطعا فرمان برده است خدا را و هركه (از فرمان تو) اعراض
كند پس نفرستاديم ترا برايشان نگهبان
(81)
وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً
و (منافقان در حضور تو) ميگويند كار ما فرمانبرداريست و چون بيرون روند از نزد تو
شبانه تصميم مى گيرند گروهى از ايشان غير آنچه را كه (روز با تو) مى گويند و
خدا مى نويسد آنچه را كه ايشان شبانه تدبير مى كنند پس روى برگردان از (عتاب )
ايشان و توكل كن بر خداى و بس است خدا از حيث
وكيل بودن (كه قيام كند به آنچه بدو تفويض كنى )
(82)
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
آيا منافقان تاءمل نمى كنند در قرآن و اگر بود اين قرآن از نزد غير خدا (كلام مخلوق مى
بود) قطعا مى يافتند در آن اختلافى بسيار
(83)
وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ
و چون بيايد به مؤ منين (ضعيف الايمان ) خبر (اراجيفى از ناحيه مشركان ) از ايمنى يا
ترس منتشر مى سازند آنرا (بدون تخفيف ) و اگر باز گذارند آن خبر را به پيغمبر و
اولوالامر از خود (ائمه معصومين ) البته بدانند (صحت و سقم ) آنرا كسانيكه استخراج مى
كنند آن را از اولوالامر و اگر فضل خدا نبود بر شما (بفرستادن پيمبران ) و مهربانى او
(بانزال قرآن ) البته پيروى مى كرديد شيطان را مگر اندكى (از شما)
(84)
فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلاً
پس (اى پيامبر) كارزار كن در راه خدا و مكلف نيستى مگر بر خويشتن (نه بر ديگران ) و
ترغيب كن مؤ منان را (بر جهاد) البته خداوند باز دارد (از مسلمانان ) شدت (كارزار) آنان
را كه كافر شدند و خدا سخت تر است از نظر صولت (از قريش ) و سخت تر است از
نظر عقوبت
(85)
مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا
هركس (درباره مسلمانان ) وساطت كند وساطت نيكو باشد براى او بهره اى از آن شفاعت و
هر كه وساطت كند وساطتى بد (كه زيان به كسى رسد) باشد براى او نصيبى از
(وبال ) آن و همواره خدا بر هر چيز توانا (يا نگهبان يا گواه ) است
(86)
وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا
و هرگاه شما را تحيت گفتند بنوعى از تحيت پس تحيت گوئيد به نيكوتر از آن يا
برگردانيد آنرا البته خدا بر همه چيز حسابگر است
(87)
اللّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا
خداست كه نيست هيچ معبودى بسزائى مگر او بخدا سوگند كه آن معبود (بحق ) جمع مى كند
شما را (در گورها) تا روز رستاخيز كه نيست هيچ ترديدى در آن و كيست راستگوتر از
خدا از نظر گفتار
(88)
فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَاللّهُ أَرْكَسَهُم بِمَا كَسَبُواْ أَتُرِيدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً
پس چيست شما را كه درباره منافقان دو دسته شده ايد و
حال آنكه خدا برگردانيد ايشان را (بحكم كفر) بواسطه آن كارهائى كه بدست آوردند
آيا مى خواهيد هدايت كنيد كسى را كه گمراه كرده خدا (بعنوان مجازات ) و كسى را كه
گمراه گرداند خداى پس نيابى براى او راهى (بحق )
(89)
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ
منافقان دوست دارند آنكه كافر شويد همانگونه كه خودشان كافر شدند پس باشيد (در
كفر و ضلالت ) برابر يكديگر پس نگيريد از ايشان دوست (براى خود هر چند اظهار
اسلام كنند) تا وقتيكه كوچ كنند (از بلاد كفر) در راه خدا و اگر (از هجرت ) روى گردان
شدند پس بگيريدشان (و اسيرشان كنيد) و بكشيدشان هر كجا كه يافتيد ايشان را و
نگيريد از ايشان دوستى و نه مددكارى (مشركان را بكشيد)
(90)
إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىَ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ أَوْ جَآؤُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَاتِلُونَكُمْ أَوْ يُقَاتِلُواْ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ
مگر آنان را كه به پيوندند (و پناه برند) بگروهى كه ميان شما و آنان پيمانى است
(چون قبيله خزاعه )و مگر آنان را كه بيايند بسوى شما در حاليكه به تنگ آمده است سينه
هاى ايشان از اينكه كارزار كنند با شما يا به پيكار برخيزند با قوم خود (ايشان قبيله
بنومدلج بودند) و اگر خدا مى خواست مسلط مى كرد ايشان را بر شما و البته مى
جنگيدند با شما (و پيمان نمى گرفتند از شما) و اگر كناره گيرى كردند از شما و
نبرد نكردند با شما و پيشنهاد كردند بشما صلح را پس قرار نداده است خدا براى شما
بر (گرفتن و كشتن ) ايشان هيچ راهى
(91)
سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَن يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُواْ قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوَاْ إِلَى الْفِتْنِةِ أُرْكِسُواْ فِيِهَا فَإِن لَّمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَيُلْقُواْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَيَكُفُّوَاْ أَيْدِيَهُمْ
بزودى خواهيد يافت گروهى ديگر (بنى غطفان يا بنى اسد) را كه مى خواهند (بوسيله
اظهار اسلام ) ايمن باشند از شما و از قوم خود هرگاه كه خوانده شوند بسوى فتنه
(شرك و نفاق ) بازگردند بدان فتنه و اگر امنيت خواهان كناره گيرى نكردند از پيكار
با شما و پيشنهاد ندادند بشما صلح را و باز ندارند دستهاى خود را (از پيكار با شما)
پس بگيريدشان (اسيرشان كنيد) و بكشيدشان هر كجا كه دست يافتيد بر ايشان و
آنگروهند كه قرار داده ايم براى شما بر عليه ايشان حجتى روشن (يا شما را بر ايشان
فرمانروائى آشكار گردانيديم )
(92)
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ
و نسزد هيچ مؤ منى را كه بكشد مؤ منى را مگر كشتنى بخطا (مراد از خطا در اين آيه
مقابل عمد است ) و هركه بكشد مؤ منى را بخطا (بعهده
قاتل ) آزاد كردن بنده مؤ منى است و خونبهائى كه پرداخت شود بخاندان
مقتول مگر آنكه ورثه (ديه را بقاتل ) ببخشند اگر باشد
مقتول از گروهى (از كافر حربى ) كه دشمن شمااند در حاليكه
مقتول مؤ من است (بعهده قاتل ) آزاد كردن بنده مؤ منى است و اگر باشد
مقتول از گروهى كه ميان شما و ايشان پيمانى است پس بعهده
قاتل خونبهائى است كه تسليم شود بخاندانش و آزاد كردن مؤ منى است و هركه (بنده مؤ
من ) نيابد (بعهده او) دو ماه روزه داشتن پى درپى است از نظر پذيرفتن توبه از خدا و
همواره خدا دانا و درست كردار است
(93)
وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا
و هركه بكشد مؤ منى را از روى عمد كيفر او دوزخ است در حاليكه هميشه مى ماند در آن و
خشم آورد خدا بر او و دورش كند از رحمت خود و آماده كند برايش عذابى بزرگ
(94)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللّهِ
اى كسانيكه ايمان آورده ايد هرگاه سفر كرديد (براى جهاد) در راه خدا نيك بررسى كنيد
(مؤ من را از كافر تمييز دهيد) و نگوئيد به كسى كه القاء كند بشما سلام را (بشما سلام
مى كند) تو مؤ من نيستى در حاليكه (از اين نوع گفتگو) مى جوئيد بهره زندگانى دنيا را
و نزد خدا غنيمتهاى فراوان است همچنين بود شما پيش از اين (كه با سلام در آمديد) و منت
نهاد خدا بر شما پس خوب رسيدگى كنيد (مبادا مسلمانى را بكشيد) كه خدا همواره به
آنچه مى كنيد آگاه است
(95)
لاَّ يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ
برابر نيستند آنانكه نشستند (در خانه هايشان و بجنگ نرفتند) از مؤ منان غير از
ناتوانان و بيماران با آنانكه جهاد كردند در راه خدا با مالهاى خود و جانهاى خود
برترى داده است خدا جهاد كنندگان با اموال و جانهاى خود را بر نشينندگان (بعذر) از
نظر درجه و هر يك (از مجاهدين و قاعدين با عذر) را وعده داده است خدا پاداش نيكو و
برترى داده است خدا مجاهدين را بر خانه نشينان بپاداش بزرگ
(96)
دَرَجَاتٍ مِّنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا
(آن پاداش بزرگ ) پايه هائى است از جانب خدا و آمرزش گناهان و بخشايش و همواره
خداوند آمرزنده و مهربانست
(97)
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا
البته كسانيكه جانشان را ميستانند فرشتگان (مرگ ) در
آنحال كه ستم كرده اند بخويشتن فرشتگان (بديشان ) گويند در چه (آئينى بوديد
ايشان (از راه پوزش طلبى ) گويند ناتوان بوديم در سرزمين مكه (نتوانستيم هجرت
كنيم ) فرشتگان گويند آيا نبود زمين خدا گشاده تا هجرت كنيد در طرفى ديگر آن زمين
(همانگونه كه ديگران بمدينه و حبشه كوچ كردند) آنگروه جايگاهشان دوزخ است و بد
بازگشتگاهى است دوزخ
(98)
إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً
مگر كسانيكه ناتوانند (و مشركان ناتوانشان كرده اند) از مردان و زنان و كودكان كه
توانائى ندارند كه چاره اى كنند (و از ديار كفر مهاجرت نمايند) و نه راهى بجائى مى
برند (كه از مشركان رهائى يابند)
(99)
فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا
پس آنگروه ناتوانان (و درماندگان ) اميد است خدا آنكه در گذرد از ايشان و همواره خداوند
گذشت كننده و آمرزگار است
(100)
وَمَن يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللّهِ يَجِدْ فِي الأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ
و هركس (از بلاد كفر) مهاجرت كند در راه (دين ) خدا بيابد در زمين جايگاههاى فراوان و
فراخى (در روزى ) و هركس برون آيد از خانه خويش در حاليكه هجرت كننده است بسوى
خدا و فرستاده وى سپس دريابد او را مرگ (پيش از آنكه بهجرتگاه برسد) بطور مسلم
ثابت است پاداش او (و جزاى هجرتش ) بر خدا و پيوسته خداوند آمرزنده و مهربان است
(101)
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا
و هرگاه سفر كنيد در زمين پس نيست بر شما گناهى در اينكه كم كنيد از (شماره هاى )
نماز (چهار ركعت را دو ركعت بخوانيد) اگر بترسيد كه بتازند بر شما (و آزار كنند شما
را) آنانكه كافر شدند بى گمان كافران هستند شما را دشمنى آشكارا
(102)
وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى لَمْ
و هنگامى كه باشى در ميان مجاهدان و بپاى دارى براى ايشان نماز (خوف ) را پس
بايستند گروهى از ايشان (بنماز جماعت ) با تو و برگيرند اسلحه خود را و هنگاميكه
سجده (ركعت اول را) بجا آوردند (ركعت دوم را خودشان بخوانند) پس قرار گيرند پشت
سر شما و بيايند گروهى ديگر كه نماز نكرده اند (و نگهبانى مى كردند) پس نماز
بگزارند (يك ركعت ديگر را) با تو و ايشان نيز برگيرند احتياط (و آمادگى ) خود و
اسلحه خويش را (مانند گروه اول ) دوست مى دارند آنانكه كفر ورزيدند آنرا كه
غافل شويد از اسلحه خود و از كالاها (و ساز و برگ جنگ ) خويش پس حمله آورند بر شما
يك حمله و نيست هيچ گناهى بر شما اگر باشد شما را آزارى در اثر باران يا باشيد
بيمار (كه قدرت حمل اسلحه نداريد مانعى ندارد) آنكه بنهيد سلاحهاى خود را و
برگيريد احتياط خود را (تا دشمن بر شما هجوم نكند) البته خدا آماده كرده است براى
كافران عذابى خوار كننده
(103)
فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا
و هرگاه فارغ گشتيد از نماز (خوف ) ياد كنيد خداى را در حاليكه ايستاده ايد و نشسته
ايد و بر پهلو افتاده ايد و هر گاه آرامش پيدا كرديد (بوطن برگشتيد) بپاى داريد نماز
را (و تمام بخوانيد) زيرا نماز پيوسته بر مؤ منان واجب شده بهنگام معين (كه بايد ادا
شود و تغيير پذير نيست )
(104)
وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
و سستى نكنيد در جستجوى مشركان اگر هستيد شما(اى مؤ منان
كه از آن جراحتها) رنج مى كشيد البته كافران نيز (از آن زخمها) رنج مى بريد
همانگونه كه رنج مى بريد و شما اميد داريد از خدا چيزى (پيروزى و آمرزش ) را كه
ايشان اميد ندارند و پيوسته خدا دانا و درست كردار است
(105)
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا
(اى پيامبر) البته ما فرد فرستاديم بسوى تو قرآن را براستى و درستى تا داورى
كنى ميان مردم به آنچه شناسا گردانيده ترا خدا و مباش براى خيانتكاران دشمنى كننده
با مردم (طرفدار خائنين مباش )
(106)
وَاسْتَغْفِرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
و آمرزش بخواه از خدا زيرا خداوند پيوسته آمرزگار و مهربان است
(107)
وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا
(اى پيامبر) دفاع مكن از آنان كه خيانت مى كنند بخويشتن زيرا خدا دوست ندارد آنكس را كه
هست بسيار خيانت كننده و گنهكار
(108)
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلاَ يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لاَ يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا
پنهان مى كنند (خيانت و دزدى را) از مردم و پنهان نمى دارند از خداى و
حال آنكه خدا با ايشان است آنهنگام كه شب بسر مى برند بچيزى كه خدا نمى پسندد از
گفتن (دروغ و افتراء) و پيوسته خدا به آنچه مى كنند احاطه (علمى ) دارد
(109)
هَاأَنتُمْ هَـؤُلاء جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَن يُجَادِلُ اللّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَم مَّن يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً
اينك شما (اى گروه بنى ظفر) آنگروهى هستيد كه جانبدارى كرديد از ايشان (خيانتكاران و
دزدان ) در زندگانى دنيا پس كيست كه جدال كند با خدا (براى رفع خيانت ) از ايشان روز
رستخيز يا كيست آنكه باشد بر ايشان وكيل (نگهبان كه نگذارد عذابشان كنند)
(110)
وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا
و هركه بكند گناهى را يا ستم كند بخويشتن سپس آمرزش خواهد از خدا (بوسيله توبه )
خواهد يافت خدا را آمرزنده (گناهان ) و مهربان
(111)
وَمَن يَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا يَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
هركه مرتكب شود گناهى را بى گفتگو مى كند آن
عمل را بزيان خويشتن و پيوسته خدا دانا و درست كردار است
(112)
وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا
و هركه بكند گناهى بدون قصد يا گناهى از وى عمد سپس نسبت دهد آن كار زشت را به
بيگناهى حقا كه بدوش كشيده است بار تهمت و گناهى آشكارا
(113)
وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ
و اگر نبود فضل خدا بر تو و رحمتش بى گمان قصد كرده بودند گروهى از ايشان
(بنى ظفر) كه گمراه كنند ترا (كه از خيانتكاران دفاع كنى ) و آنان گمراه نمى كنند
مگر خويشتن را و زيان نمى رسانند (به نيرنگشان ) بتو هيچ چيزى (چه در پناه خدائى )
و حال آنكه فرو فرستاده است خدا بر تو قرآن و سنت را و آموخته است بتو آنچه را
نبودى كه بخود بدانى (از احكام شرع و اخبار پيامبران ) و پيوسته
فضل خدا بر تو بزرگ است
(114)
لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا
هيچ خيرى نيست در بسيارى از راز گوئيهاى ايشان (قوم ابن ابيرق ) ليكن كسيكه امر مى
كند (مردم را) بصدقه دادن يا بكار شايسته يا كار سازى ميان مردم (در رازگوئى او
خيرى است ) و هركه بكند اين كارها را براى طلب خوشنودى خدا پس بزودى خواهيم داد او
را پاداشى بزرگ
(115)
وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا
و هر كه مخالفت كند (و زحمت اندازد) رسول خدا را از پس آنكه آشكار شده برايش هدايت
(حق و اسلام ) و پيروى كند غير راه مؤ منان را (از اعتقاد و
عمل ) بگردانيم او را بسوى آنچه دوست مى دارد و درآريم او را بدوزخ و بد
بازگشتگاهيست دوزخ
(116)
إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا
بطور قطع خدا نمى آمرزد (گناه ) شريك قرار دادن با او را و مى آمرزد آنچه پائين تر
از شرك است براى هركه بخواهد و هركه شرك آورد بخداى حقا كه گمراه شد گمراهى
دور (زيرا بزرگتر از شرك گناهى نيست )
(117)
إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلاَّ شَيْطَانًا مَّرِيدًا
مشركان نمى پرستند بغير از خدا مگر مادگانى را (چون لات و عزّى و منات يا موجودات
بى اثر را) و نمى پرستند) مگر شيطانى را كه سركش است
(118)
لَّعَنَهُ اللّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا
دور كرده است او را خدا از رحمتش و گفت شيطان كه سوگند ياد مى كنم البته مى گيرم از
بندگان تو بهره اى معلوم يا مقدر
(119)
وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا
و سوگند ياد مى كنم كه گمراهشان كنم و در آرزو افكنم ايشانرا و فرمانشان دهم
(بشكافتن گوش چهارپايان ) پس بشكافند گوشهاى چهارپايان را و سوگند ياد مى
كنم كه فرمانشان دهم (به تغيير دادن دين ) پس تغيير دهند آفرينش خدا را و هركه بگيرد
شيطان را سرپرست غير از خدا حقا كه زيان كرد زيانى آشكار (چه سرمايه عمر از دست
بدهد و از سود بى بهره ماند)
(120)
يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا
شيطان وعده مى دهد ايشان را و آرزومندشان مى كند (بچيزى كه نيابند) و وعده نمى دهد
بديشان شيطان مگر فريب
(121)
أُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلاَ يَجِدُونَ عَنْهَا مَحِيصًا
آن گروه جايگاهشان دوزخ است و نيابند ايشان از دوزخ گريزگاهى (كه از سختى عذاب
بدانجا پناه برند)
(122)
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً
و آنانكه ايمان آوردند و انجام دادند كارهاى شايسته را بزودى درآوريم ايشان را
ببوستانهائى كه جاريست از زير (درختان ) آن جويهاى آب در حاليكه جاويد باشند در آن
هميشه وعده كرده است خدا وعده كردنى راست و كسيت راستگوتر از خدا از نظر گفتار (آن
پاداشها كه خدا وعده كرده )
|