سوره اعراف - سوره 7 - عدد آيات 206 |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(1)
الَّمصَّ
المص
(2)
كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِّنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ
كتابى است كه فرو فرستاده شد بسوى تو پس بايد كه نباشد در
سينه تو تنگى از تبليغ آن تا بيم كنى بدان (كافران را) و تا پند دهى پند دادنى مؤ
منان را
(3)
اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ
پيروى كنيد قرآنى را كه فرود آمده بسويتان از جانب پرودرگار شما و پيروى نكنيد
غير خدا دوستان را (چون شياطين جن و انس و بتان ) اندكى پند مى گيرند
(4)
وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ
و بسيارى از مردم آبادى ها را هلاكشان كرديم پس آيد بديشان شكنجه ما در
آنحال كه در شب خفته بودند با ايشان
(5)
فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ
در نيمروز خواب قيلوله مى كردند و نبود درخواستشان هنگاميكه آمد بديشان عذاب ما جز
آنكه گفتند بى تريد بوديم ما ستمكار
(6)
فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ
به عزّتم سوگند كه البته خواهيم پرسيد از آن كسانى كه فرستاده شده بسويشان
(پيمبران ) و نيز به عزّتم سوگند كه خواهيم پرسيد از پيمبران
(7)
فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ
و البته بخوانيم بر ايشان (گفتار و كردارشان را) بدانش خود و نبوديم ما بى خبر (از
ايشان )
(8)
وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ميزانى كه عمل بدان سنجيده مى شود در آن روز حق است پس هركه گران بود
اعمال سنجيده او (مشتمل بر حق بود) آن گروه همان رستگارانند
(9)
وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُوْلَـئِكَ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُم بِمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يِظْلِمُونَ
و هركه سبك بود اعمال سنجيده او (مشتمل بر حق نبود) پس آنگروه آنانند كه خسارت زده اند
بخويشتن بخاطر آنكه همواره به آيه هاى ما ستم مى كردند
(10)
وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ
و به عزّتم سوگند جاى داديم شما را در زمين و قرار داديم براى شما در زمين اسباب
زندگانى (چون خوردنى ها و آشاميدنى ها) اندكى سپاسگزارى مى كنيد
(11)
وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ
و به عزّتم سوگند آفريدم شما را پس چهره ها نگاشتيم شما را سپس گفتيم بفرشتگان
كه سجده كنيد (به عنوان احترام ) آدم را پس فرشتگان سجده كردند (آدم را) مگر شيطان
كه نبود از سجده كنندگان (از راه عجب و تكبر و حسد)
(12)
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ
خدا گفت چه چيز بازداشت تو را آنكه سجده نكردى (آدم را) ابليس گفت من بهترم از آدم
بيافريدى مرا از آتش و آفريدى او را از گل
(13)
قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ
خدا (به ابليس ) گفت پس فرود آى از آسمان (يا از مقام بلند) پس نرسد و روا نباشد
ترا آنكه گردنكشى كنى در آسمان پس بيرون رو (از بهشت يا مقام بلند) كه تو خوار شدگانى
(14)
قَالَ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
ابليس گفت مهلت ده مرا تا روزى كه (مردم از گورها) برانگيخته مى شوند
(15)
قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِينَ
خدا گفت البته تو از مهلت داده شدگانى
(16)
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
ابليس گفت بسبب آنكه گمراهم ساختى البته مى نشينم براى (بيراه كردن ) فرزندان آدم
بر سر راه تو كه آن راه راست است
(17)
ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ
سپس بى گمان بيايم از پيش و پس ايشان و از راست و چپ ايشان و نخواهى يافت بيشتر
فرزندان آدم را سپاسگزار خدا
(18)
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ
خدا (ابليس را) گفت بيرون شو از مقام بلند در حاليكه نكوهيده و رانده شدى به عزّتم
سوگند كه هركه پى تو بيايد از فرزندان آدم بى ترديد پر خواهم كرد دوزخ را از
شما همگان
(19)
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ
و (گفتيم ) اى آدم ساكن شو تو و همسرت در بهشت و بخوريد (از نعمتها و ميوه هاى بهشت )
از هر كجا كه خواهيد (يا هرچه خواهيد) و نزديك مشويد اين درخت را (مشهور گندم است كه
اگر از آن بخوريد) پس باشيد از ستمكاران
(20)
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ
پس وسوسه كرد آدم و حوا را ابليس تا سرانجام آشكار گرداند براى ايشان آنچه
پوشيده شده بود (بجامه هاى بهشت ) از عورتشان و گفت ابليس باز نداشت شما را
پروردگارتان از (خوردن ) اين درخت مگر از اين جهت كه مبادا دو فرشته شويد يا باشيد
از جاويدماندگان (در بهشت )
(21)
وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ
و ابليس سوگند خورد براى آدم و حوا كه البته من شما را از نصيحت كنندگانم
(22)
فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ
و ابليس فرود آوردشان بفريب (از آن مقام بلند) و آندم كه چشيدند از آن درخت پديدار شد
براى ايشان عورتشان و آغاز كردند كه بچسبانند بر عورتشان از برگ درخت بهشت و
بانگ زد آدم و حوا را پروردگارشان آيا باز نداشته بودم شما را از اين درخت (اين نهى
تنزيهى نه تحريمى ) و نگفته بودم بشما كه بى تريد شيطان شما را و دشمنى آشكار است
(23)
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ
آدم و حوا گفتند پروردگارا (بدين ارتكاب خلاف اولى ) ستم كرديم بر خويشتن و اگر
نيامرزى ما را و نبخشائى بر ما قطعا باشيم از زيانكاران
(24)
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ
خدا گفت فرو شويد (از اين مقام بلند) در حاليكه برخى از شما برخى ديگر را دشمن اند
و شما را در زمين قرارگاهى است و برخوردارى تا زمانى (تا هنگام فرا رسيدن مرگ )
(25)
قَالَ فِيهَا تَحْيَوْنَ وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ
خدا گفت در زمين زندگى مى كنيد و در آن مى ميريد و از زمين شما را بيرون خواهند آورد
(براى جزا)
(26)
يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
اى فرزندان آدم البته آفريديم براى شما پوششى كه بپوشاند عورتها شما را و نيز
جامه اى كه به آن آرايش كنيد و لباس پرهيزكارى آن بهتر است اين (بخشش لباس ) از
نشانه هاى خداست تا اينكه پند گيرند
(27)
يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ
اى فرزندان آدم زنها در فتنه نيفكند شما را شيطان همانگونه كه بيرون آورد پدر و مادر
شما را از بهشت بر مى كشيد از بدنشان جامه هاى ايشان را تا بنمايد به ايشان
عورتشان را براستى كه مى بيند شما را شيطان و لشكرش از آنجا كه شما آنها را نمى
بينيد البته ما قرار داده ايم ديوان را دوستان (و سرپرست ) كسانى كه ايمان نياوردند
(28)
وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
و چون مشركان مرتكب شوند عملى زشت را (مانند بت پرستى و غير آن را) گويند يافته
ايم بر آن كار پدران خود خود را و خدا فرموده است ما را بدين كار بگو البته خدا دستور
نمى دهد بزشتى (چه سنت الهى بر آن جارى شده كه امر مى كند بمكارم
خصال ) آيا مى گوئيد برخدا آنچه كه نمى دانيد
(29)
قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُواْ وُجُوهَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
بگو دستور داده است پروردگار من به انصاف و متوجه سازيد رويهاى خود را (در نماز)
به سوى هر مسجدى و بپرستيد خداى را در حاليكه پاك كننده باشيد براى او اطاعت را
همانگونه كه در آغاز آفريد شما را بازگشت خواهيد كرد
(30)
فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ
گروهى را هدايت كرد و گروهى (بجهت عناد) سزاوار شد بر ايشان گمراهى زيرا ايشان
گفتند شياطين را دوستان (خود) بجز از خدا و پنداشتند گمراهان كه راه يافتگانند
(31)
يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ
اى فرزندان آدم بگيريد لباسهاى نيك خود را نزد هر مسجدى (كه در آن نماز مى خوانيد)
و بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد كه خدا دوست نمى دارد اسراف كنندگان را
(32)
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ
بگو كه حرام كرده است آرايشى (جامه هاى متنوع ) كه خدا بيرون آورد براى بندگان خود
و نيز پاكيزه هاى از روزى را بگو (اين نعمتها كه امروز همه در آن شريكند) براى آنست
كه گرويده اند در زندگانى دنيا در حاليكه مختص بديشانست در روز قيامت بدينسان
بيان مى كنيم نشانه ها را براى گروهى كه مى دانند
(33)
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا
بگو حرام كرده است پروردگار من ناشايسته ها را آنچه آشكار است از آن و آنچه نهان است
و گناه (نوشابه الكلى ) و ستمكارى را بناحق و آنكه شريك سازيد به پرستش خدا
آنچه را كه خدا نفرستاده است به پرستش آن برهانى و آنكه بگوئيد بر خدا چيزهائى را
كه نمى دانيد
(34)
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ
براى هر گروهى سررسيدى است (كه كى در آيند و تا كى بمانند) و چون بيايد
سررسيد (مرگ ) ايشان واپس نيايند ساعتى و نه پيشى مى گيرند
(35)
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
اى فرزندان آدم اگر بيايد بسوى شما فرستادگانى از جنس خودتان (و قطعا خواهد آمد)
كه بخوانند بر شما آيه هاى مرا پس هركه (از تكذيب ) پرهيزد و خود را به اصلاح آرد
هيچ بيمى نيست بر ايشان و نه آنان محزون مى شوند
(36)
وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا أُوْلَـَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و آنانكه دروغ پنداشتند آيه هاى ما را و سركشى كردند از آن اين گروه ملازم آتشند
ايشان در آتش هميشه مى مانند
(37)
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَـئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ
پس كيست ستمكارتر از آن كسى كه بربندد بر خدا دروغى يا دروغ شمارد آيه هاى خدا را
آنگروه برسد بديشان بهره ايشان از كتاب (از آنچه مقدر شده ) تا آندم كه بيايد
بسويشان فرستادگان ما در حاليكه مى گيرند جانشان را گويند كجايند آن بتان كه
پيوسته (آنها را) مى خوانديد بجز خدا كافران گويند آن بتان گم گشتند از ما و
گواهى دهند به زيان خويشتن كه بوده اند (در دنيا) كافر
(38)
قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ
خدا گويد در آئيد در گروهى كه حقا در گذشته اند پيش از شما (بر آئين شما) از پرى
و آدمى در آتش هر گه كه در آيند گروهى (از مشركان در دروزخ ) لعنت كنند
امثال خود را تا آنگه كه بيكديگر رسند در آتش همه ايشان گويند پى آمدگان درباره
پيشوايان خود پروردگارا اينگروه گمراه كرده اند ما را پس بده به ايشان عذابى دو
چندان از آتش خدا گويد همه را عذاب دو چندان است وليكن نمى دانند
(39)
وَقَالَتْ أُولاَهُمْ لأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ
و گويند پيشوايان ايشان به پيروان خود پس نيست شما را بر ما افزونى (كه به آن
استحقاق تخفيف عذاب داشته باشيد) پس بچشيد عذاب را بكيفر گناهى كه كرديد
(40)
إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي
البته آنانكه دروغ پنداشتند حجتهاى ما را و سركشى كردند از گرويدن به آن گشوده
نشود براى ايشان درهاى آسمان و در نيايند در بهشت تا وقتى كه در آيد شتر در سوراخ
سوزن و مانند كيفر اين گروه كيفر خواهيم داد گناهكاران را
(41)
لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ
براى ايشان از آتش دوزخ فراشى است (كه بر آن نشينند) و از بالاى ايشان پوششهائى
است و بدينسان كيفر خواهيم داد ستمكاران را
(42)
وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و آنانكه ايمان آوردند و عملهاى شايسته كردند تكليف نمى كنيم هيچ تنى را مگر به
اندازه توانائى او آنگروه نيكوكاران ملازمان بهشتند در حاليكه ايشان در آن هميشه مى
مانند
(43)
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ لَقَدْ جَاءتْ
و مى كشيم (و بيرون بريم ) آنچه در سينه هاى بهشتيان بوده از كينه و حسد روان است از
زير (قصرهاى ) ايشان جويهاى آب و گويند همه ستايش و ثنا از آن خدائى است كه هدايت
كرد ما را بدين مقام و نبوديم ما كه راه يابيم (بدين مقام ) اگر نه راه نمودى ما را خداى
بخدا سوگند آمدند فرستادگان پروردگار ما برستى بهشتيان را بانگ زنند كه اين آن
بهشتى است كه بميراث برده ايد آن را به پاداش اعماليكه مى كرديد
(44)
وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ
و بانگ زنند اهل بهشت به اهل دوزخ براستى كه يافتيم آنچه را كه وعده داده بود بما
پروردگار ما راست و درست آيا شما نيز يافتيد آنچه كه وعده داده بود پروردگارتان
درست دوزخيان گويند آرى و آواز دهد آواز دهنده اى ميان ايشان كه لعنت خدا بر ستمكاران
(كافران ) باد
(45)
الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالآخِرَةِ كَافِرُونَ
آن ستمكارانى كه باز مى داشتند (مردم را) از راه خدا و مى طلبيدند براى راه خدا كژى را و
ايشان به سراى آخرت ناگرويدگان بودند
(46)
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ
و ميان بهشت و دوزخ پرده ايست و برا اعراف مردانى اند كه مى شناسند هر يك از بهشتيان
و دوزخيان را بعلامتهاى ايشان و بانگ زنند بهشتيان را كه سلام بر شما باد در حاليكه
بهشتيان هنوز در نيامده اند به بهشت و طمع آن مى دارند
(47)
وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاء أَصْحَابِ النَّارِ قَالُواْ رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
و چون گردانيده شود چشمهاى بهشتيان بسوى
اهل دوزخ گويند پروردگارا قرار مده ما را با گروه ستمكاران (ميان ما و ايشان در دوزخ
جمع كن )
(48)
وَنَادَى أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ
و بانگ زنند اهل اعراف مردانى را كه مى شناسندشان بعلائمشان گويند دفع نكرد از
شما (عذاب را) اموال و افراد شما و سركشى كردنتان (از پرستش خدا)
(49)
أَهَـؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لاَ يَنَالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ
آيا اين بهشتيان آنانند كه سوگند ياد مى كرديد كه نرساند بديشان خدا رحمتى
(اعرافيان به بهشتيان امر مى كنند كه ) در آئيد به بهشت هيچ بيمى نيست بر شما و نه
اندوهگين خواهيد شد
(50)
وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُواْ عَلَيْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ
آواز دهند دوزخيان بهشتيان را كه بريزيد بر ما از آب بهشت (بدان مقدار كه تشنگى ما را
ببرد) يا از طعامهائى كه روزى شما كرده خدا بهشتيان گويند البته خدا احرام كرده است
طعام و شراب بهشت را بر كافران
(51)
الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنسَاهُمْ كَمَا نَسُواْ لِقَاء يَوْمِهِمْ هَـذَا وَمَا كَانُواْ بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ
آنان كه گرفتند دين خود را به بازيچه و بى فايده و فريبشان داد زندگانى دنيا
پس امروز فرو گزاريم ايشان را در آتش همانگونه كه فراموش كردند ديدن اين
روزشان را و چنان بودند كه نشانه هاى ما را انكار مى كردند
(52)
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
و به عزّتم سوگند آورديم براى ايشان كتابيكه بيان كرديم (معانى ) آنرا در حاليكه
دانا بوديم آن كتاب راهنما و رحمتى است براى گروه مؤ منان
(53)
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ
كافران انتظار نمى كشند جز سرانجام كتاب را روزيكه بيايد
تاءويل آن (از وعده و وعيد) مى گويند آنانكه ترك كردند كتاب را پيش از اين (در دنيا)
حقا كه آمده بودند فرستادگان پروردگار ما براستى پس آيا براى ما در خواست
كنندگانى هست تا شفاعت كند براى ما يا باز گردانيده شويم (بدنيا) تا بكنيم غير
آنچه بجا مى آورديم حقا كه خسارت زدند بخويشتن و ناپديد گشت از ايشان آن دروغها كه
بهم مى بافتند (كه بتان شفاعت مى كنند)
(54)
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ
البته پروردگارتان خداست كه آفريد آسمانها و زمين را در (مقدار) شش روز پس استيلاء
و تسلط و احاطه بر عرش (بر ملك خود) دارد مى پوشاند بتاريكى شب روشنى روز را
مى جويد شب روز را شتابان و نيز مهر و ماه و ستگارگان را در حاليكه رام شدگانند
بفرمان او بدانيد تنها از آن اوست آفرينش و فرمان نافذ داراى بركاتى است خدا كه
پروردگار جهانيان است
(55)
ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
بخوانيد پروردگارتان را بزارى و نهانى زيرا او دوست ندارد تجاوزگران (در دعا
فرياد كنان ) را
(56)
وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ
فساد مى كنيد در زمين (بگناهان ) پس از اصلاحشان (بفرستادن پيمبران ) و بخوانيدش در
حاليكه (از عقابش ) بيمناكيد و (بخشايش او) اميدواريد زيرا رحمت خداى نزديك است به
نيكوكاران
(57)
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ
اوست آنكه مى فرستد بادها را در حاليكه مژده دهنده اند پيش از رحمت خود (كه بارانست )
تا آنگه كه بادها بردارند ابرهاى گران بار را برانيم ابر را براى (زنده كردن )
زمين مرده و فرود آريم به آن ابر باران را پس بيرون آريم به آن باران از هر نوع ميوه
ها بدينسان بيرون آريم مردگان را (از گورها) تا آنكه شما در يابيد (و به قيامت
بگرويد)
(58)
وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ
و زمين پاك بيرون مى آيد رستنى او بفرمان پروردگارش و آن زمين كه ناپاك (و شوره
زار) است بيرون نيايد گياهش مگر اندكى بدينسان بيان مى كنيم (و مى گردانيم ) حجتها
را براى گروهى كه سپاسگذارى مى كنند
(59)
لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
به عزّتم سوگند فرستاديم نوح را بسوى قومش وى گفت اى گروه من بپرستيد خداى را
نيست شما را هيچ معبود بسزائى جز او البته من مى ترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ
(كه آن روز طوفان يا روز رستاخيز است )
(60)
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ
گفتند بزرگان قوم نوح ما بيقين مى بينيم ترا (اى نوح ) در گمراهى آشكار
(61)
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ
نوح گفت اى گروه من نيست در من هيچ گمراهى ولكن من فرستاده اى از نزد پروردگار
جهانيانم
(62)
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
مى رسانم به شما پيامهاى پروردگار خود را و نصيحت مى كنم شما را و مى دانم
(بطريق وحى ) از خدا آنچه را كه نمى دانيد
(63)
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
آيا شگفت مى دايد از آنكه آمد بسوى شما وحى و پيامى از پروردگارتان بر مردى از
جنس خودتان تا بيم دهد شما را و تا (از خشم خدا) بپرهيزيد و تا آنكه شما بخشيده
شويد
(64)
فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ
و قوم نوح دروغ پنداشتند او را پس برهانيديم نوح را با كسانى كه همراه وى در كشتى
بودند و غرق كرديم آنانرا كه تكذيب كردند آيه هاى ما را زيرا قوم نوح بودند
گروهى كوردل
(65)
وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ
و (فرستاديم ) بسوى قبيله عاد برادرشان هود را وى گفت اى گروه من بپرستيد خداى را
نيست شما را هيچ معبود بسزائى جز خدا آيا (از عذاب خدا) نمى پرهيزيد
(66)
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وِإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ
گفتند گروهى از بزرگان آنانكه كافر بودند از قوم هود ما به يقين مى بينيم تو را
(اى هود) در كم خردى و البته ما مى پنداريم ترا (در اين دعوت ) از دروغگويان
(67)
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ
هود گفت اى گروه من نيست در من كم خردى و سفاهت وليكن من فرستاده اى از جانب
پروردگار جهانيانم
(68)
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ
مى رسانم به شما پيامهاى پروردگار خود را و من براى شما نصيحت كننده اى امينم
(راستگويم )
(69)
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُواْ آلاء
آيا تعجب مى كنيد اينكه آمده بسوى شما پيامى از جانب پروردگان بر مردمى از جنس
خودتان تا بيم دهد شما را (از عذاب خدا) و ياد كنيد آندم كه خدا قرار داد شما را جانشين از
پس هلاك قوم نوح و بيفزود شما را در آفرينش از نظر نيرو و قامت پس ياد كنيد نعمتهاى
خدا را تا آنكه رستگار گرديد
(70)
قَالُواْ أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
قوم هود گفتند آيا آمده اى بما كه بپرستيم خدا را تنها و رها كنيم خدايانى را كه مى
پرستيدند پدرانمان پس بياور به ما آنچه ما را به آن تهديد مى كنى اگر هستى از
راستگويان
(71)
قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم
هود گفت واجب شد (فرود آمد بر شما) از جانب پروردگارتان عذابى و خشمى آيا مجادله
مى كنيد با من درباره بتانى كه نام نهاده ايد آنها را خدا شما و پدرانتان نفرستاده است
خدا بپرستش آنها هيچ برهانى پس منتظر (عذاب ) باشند كه من نيز با شما از منتظرانم
(72)
فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُواْ مُؤْمِنِينَ
و برهانيديم هود را و آنانى كه (در دين ) با او بودند برحمتى از جانب خدا و بريديم
بنياد آنانكه دروغ پنداشتند حجتهاى ما را و نبودند قوم عاد گرويدگان
(73)
وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ
و (فرستاديم ) بسوى قبيله ثمود برادرشان صالح را و وى گفت اى گروه من بپرستيد
خدا را نيست شما را هيچ معبود بسزائى جز خدا حقا آمد بسوى شما معجزه روشن از
پروردگارتان اين شتر خداست كه (برون آورد) براى شما در حاليكه نشانه اى است و
بگذاريدش كه بخورد (گياه را) در زمين خدا و نرسانيد به وى هيچ بدى كه بگيرد شما
را عذابى دردناك
(74)
وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتًا فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ
و ياد كنيد زمانى را كه گردانيد خدا شما را جانشينان (در سرزمين حجر) از پس قوم عاد و
جاى داد شما را در آن سرزمين مى گيريد از زمين هموار آن (براى تابستان ) كوشكها و مى
تراشيد و مى سازيد (براى زمستان ) از كوهها خانه ها و ياد كنيد نعمتهاى خدا را و در آن
سرزمين مبالغه در فساد نكنيد
(75)
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُّرْسَلٌ مِّن رَّبِّهِ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ
گفتند گروه از اشراف كه سركشى كردند (از ايما آوردن به صالح ) از قوم وى به
آنانكه ناتوان شمرده شده بودند به كسانيكه ايمان آورده بودند از آن قوم آيا شما مى
دانيد كه صالح فرستاده شده از نزد پروردگار خود است ناتوانان گفتند البته ما به
آئينى كه صالح به ابلاغ آن فرستاده شده گرويده ام
(76)
قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا بِالَّذِيَ آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ
گفتند آنانكه سركشى مى كردند (از ايمان به خدا) البته ما به آن آئينى كه ايمان آورده
ايد كافريم
(77)
فَعَقَرُواْ النَّاقَةَ وَعَتَوْاْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُواْ يَا صَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ
پس پى كردند ناقه را و سركشى كردند از (امتشان ) فرمان پروردگار خود و گفتد اى
صالح بيار براى ما آن عذابى كه تهديد مى كنى ما را به آن اگر هستى از
فرستادگان
(78)
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
و گرفت قوم صالح زلزله را (يا صيحه كه متضمن زلزله بود) و گشتند در سراهاى
خود برو در افتاده و مردگان
(79)
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ
پس روى برگردانيد صالح از ايشان و گفت اى گروه من بخدا كه رسانيدم بشما پيام
پروردگارم را و نصيحت كردم شما را وليكن شما دوست نمى داريد نصيحت كنندگان را
(80)
وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِينَ
و (فرستاديم ) لوط را در آن هنگام كه گفت بقوم خود آيا مى آئيد (مباشرت مى كنيد) كار
زشت را (لواطه ) كه پيشى نگرفته است شما را به آن كار زشت هيچيك از جهانيان
(81)
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ
براستى كه شما مى آميزيد با مردان از روى شهوت بجاى زنان (كه بر شما
حلال است ) بلكه شما گروهى اسراف كننده ايد
(82)
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ
و نبود جواب قوم لوط جز آنكه گفتند بيرون كنيد لوط و پيروانش را از شهر خود زيرا
ايشان مردانى اند كه پاكيزگى مى جويند (از اين كار)
(83)
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ
پس برهانيديم لوط و كسانش (و مؤ منان ) را (از عذاب ) مگر همسرش را كه بود آن زن از
باقى ماندگان (در ديار خود)
(84)
وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ
و بارانيديم بر سر كفار قوم لوط بارانى پس بنگر كه چگونه بود سرانجام
گناهكاران
(85)
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ
و (فرستاديم ) بسوى قبيله مدين برادرشان شعيب را وى گفت اى گروه من بپرستيد خدا را
نيست شما را هيچ معبودى بسزائى جز او و حقا آمد بسوى شما معجزه اى روشن از نزد
پروردگارتان پس تمام بپيمائيد كيل و ترازو را و كم مدهيد بمردم چيزهاى ايشان را و
تباهى مكنيد در زمين (بگناهان ) بعد از اصلاح آن (بفرستادن پيمبران ) آنچه بشما گفتم
بهتر است براى شما اگر هستيد مؤ منان
(86)
وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ
و ننشينيد بهر راهى در حاليكه تهديد كنيد (هر كه را كه خواهد بملازمت شعيب رود) و باز
داريد از راه خدا كسى را كه گرويده بخدا و بجوئيد براى راه كژى را و ياد كنيد زمانى
را كه بوديد (از نظر افراد) اندك و خدا زياد كرد
(نسل ) شما را و بنگريد چگونه بود سرانجام كار تبهكاران
(87)
وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ
و اگر چه گروهى از شما ايمان آوردند به آن آئينى كه فرستاده شده ام به ابلاغ آن و
گروه ديگر ايمان نياوردند پس شكيبائى ورزيد تا آندم كه داورى كند خدا ميان ما و او
بهترين داورى كنندگان است
(88)
قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ
گفتند بزرگان آنانكه گردنكشى كردند از قوم شعيب بطور قطع بيرون مى كنيم ترا
اى شعيب و نيز آنان را كه گرويده اند با تو از شهر خودمان يا آنكه بر گرديد در كيش
ما (كه كفر است ) شيعب گفت (ما را با جبار بر آن ميداريد)
(89)
قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا
و اگر چه باشيم ناخواهان حقا افتراء بسته ايم بر خدا دروغ اگر باز گرديم در كيش
شما بعد از آنكه برهانيد ما را خدا از كيش شما و نسزد ما را كه باز گرديم در كيش شما
مگر آنكه بخواهيد خدا كه پروردگار ماست (و خدا هرگز نخواهد) احاطه كرده و
پروردگار، بهمه چيز از نظر دانش تنها بر خدا
توكل كرديم پروردگارا حكم كن ميان ما و گروه ما براستى و درستى و تو بهترين حكم كنندگانى
(90)
وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ
و گفتند بزرگان آنانكه كافر بودند از قوم شعيب (بفروتران خود) سوگند ياد ميكنم
اگر پيروى كنيد شعيب را البته شما در آنهنگام از زيانكاران خواهيد بود
(91)
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
پس گرفت ايشان را زلزله پس گشتند بروى در افتادگان بى جان
(92)
الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ
آنانكه دروغ پنداشتند شيعب را گوئيا هرگز نبودند هرگز نبودند در آنشهر آنانكه
تكذيب كردند شعيب را بودند تنها ايشان زيانكاران
(93)
فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ
پس شعيب روى بگردانيد از ايشان و گفت اى گروه من بخدا سوگند كه رسانيدم بشما
پيامهاى پروردگار خود را و نصيحت كردم شما را پس چگونه اندوه خورم بر (نابودى )
گروهى از كافران
(94)
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ
و نفرستاديم در هيچ شهر و دهى پيمبرى مگر آنكه (بجز نافرمانى ) گرفتيم
اهل آن شهر را به سختى و تنگى و به رنج و بيمارى تا آنكه ايشان زارى كنند
(95)
ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ
سپس بدل كرديم بجاى بلا و بيمارى نعمت و آسايش تا آنكه انبوه شدند
(بمال و اولاد) و گفتند البته رسيد پدران ما را نيز سختى و شادى پس گرفتيمشان
ناگهان و ايشان نمدانستند (كه عذاب نازل خواهد شد)
(96)
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ
و اگر مردم آنشهرها (كه بعذاب گرفتار شدند) ميگرويدند و (از نافرمانى ) پرهيز
ميگردند بى ترديد ميگشوديم بر ايشان بركتهائى از آسمان و زمين وليكن تكذيب كردند
و گرفتيمشان به جرم گناهانى كه مى كردند
(97)
أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ
آيا ايمن شدند مردم دهكده ها (مكه و حوالى آن ) از آنكه بيايد بديشان عذاب ما شبانگاه در
حالى كه ايشان خوابيده اند
(98)
أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَن يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ
آيا ايمن شدند مردم دهكده ها از اينكه بيايد بديشان عذاب ما بهنگام چاشتگاه و
حال آنكه كه ايشان بازى مى كنند
(99)
أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ
آيا ايمن شدند از ناگاه گرفتن خدا و ايمن نشوند از مكر خدا مگر گروه زيانكاران
(100)
أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ
آيا بيان نكرد خدا براى كسانى كه ميراث گرفتند زمين را از پس هلاك مردمش آنكه اگر
بخواهيم بگيريم ايشان را به جرم گناهانشان را و مهر (خوارى ) مى نهيم بر دلهاى
ايشان پس ايشان (از روى عبرت ) نمى شنوند
(101)
تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَىَ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ
اين شهرهاست كه مى خوانيم بر تو پاره اى از خبرهاى آنرا و به عزّتم سوگند آمد
بديشان پيغمبرانشان (چون هود و صالح و لوط) با معجزه هاى روشن و نبودند كه ايمان
آرند به آنچه تكذيب كرده بودند پيش از آمدن ايشان بدينسان مهر مى نهد خدا بر دلهاى كافران
(102)
وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ
و نيافتيم براى بيشتر هلاك شدگان هيچ وفاى بعهدى و البته يافتيم بيشتر ايشان را
از دائره فرمانبردارى بيرون رفتگان
(103)
ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُواْ بِهَا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ
سپس برانگيختيم از پس پيمبران گذشته موسى را بانشانه هاى خود بسوى فرعون و
اشراف قوم او پس ستم كردند به آن معجزات (انكار آن كردند) و بنگر چگونه بود
سرانجام تبهكاران
(104)
وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ
و گفت موسى اى فرعون بى ترديد من فرستاده شده ام از نزد
پروردگار جهانيان
(105)
حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُم بِبَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ
و سزاوارم بر آنكه نگويم بر خدا مگر سخن راست حقا كه آورده ام بسوى شما معجزه اى
هويدا از نزد پروردگارتان پس بفرست بهمراه من بنى
اسرائيل را (كه بوطن خود برگردند)
(106)
قَالَ إِن كُنتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
فرعون گفت اگر آورده اى معجزه اى بيار آنرا اگر هستى از راستگويان پس موسى
بيفكند
(107)
فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ
عصايش را ناگاه آن عصا اژدهاى آشكار گرديد
(108)
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ
و موسى بيرون كشيد و دستش را (از گريبان ) پس در آنهنگام آن دست سپيد تا بنده شد
(109)
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَـذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ
براى بينندگان گفتند بزرگان از قوم فرعون بطور قطع اين موسى جادوگريست دانا
(ماهر در كار خود)
(110)
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ
ميخواهند كه بيرون كند شما را از سر زمينتان پس (درباره موسى ) چه چيز مى فرمائيد
(111)
قَالُواْ أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَآئِنِ حَاشِرِينَ
گفتند (بفرعون ) مهلت ده موسى و برادرش را و بفرست در شهرها گردآورندگان
جادوگران را
(112)
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ
تا بياورند پيش تو هر جادوگرى كه داناست
(113)
وَجَاء السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالْواْ إِنَّ لَنَا لأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ
و آمدند جادوگران بنزد فرعون گفتند البته ما را پاداشى خواهد بود اگر باشيم (بر
موسى و برادرش ) غلبه كنندگان
(114)
قَالَ نَعَمْ وَإَنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
فرعون گفت آرى البته شما از جمله نزديكان من خواهيد شد
(115)
قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ
جادوگران گفتند اى موسى آيا نخست تو (عصاى خود را) ميافكنى يا آنكه ما باشيم
افكنندگان (ابزار خود را)
(116)
قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ
موسى گفت شما بيفكنيد پس آنهنگام كه افكندند بربستند به جادو ديدگان مردم را
و بترسانيدند مردم را و آوردند جادوئى بزرگ
(117)
وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ
و پيغام فرستاديم بموسى كه تو نيز بيفكن عصاى خود را پس ناگاه آن عصا مى بلعيد
آنچه بدروغ بمردم مينمودند
(118)
فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
پس آشكار شد حق (راستى موسى ) و باطل شد جادوئى كه ميكردند
(119)
فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ
و فرعونيان شكست خوردند در آنجا و بازگشتند بحالت خوارى
(120)
وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ
و افكنده شدند جادوگران بررويهاى خود سجده كنان
(121)
قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ
گفتند گرويدم بپروردگار جهانيان
(122)
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ
كه پروردگار موسى و هارون است
|